wait لطفا صبر کنید
04 اسفند 1397 - 17 جمادی‌الثانی 1440
NotCache List Paramters: 1&0&0!Model&55 Name List:الگوي جستجو تك جستجو پیشرفته
صفحه اصلی » دروس » فقه » کتاب امر به معروف و نهی از منکر » مقام هفتم: ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر
73

62

-

دوشنبه

-

1397/10/24

 

 

بحث اول: لزوم ترتیب بین انواع امر به معروف و نهی از منکر

بسمه تعالی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.

بسم الله الرحمن الرحیم

اللّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدّیقَةِ فاطِمَةَ الزَّکِیةِ حَبیبَةِ حَبیبِکَ وَنَبِیکَ وَاُمِّ اَحِبّآئِکَ وَاَصْفِیآئِکَ الَّتِى انْتَجَبْتَها وَفَضَّلْتَها وَاخْتَرْتَها عَلى نِسآءِ الْعالَمینَ اللّهُمَّ کُنِ الطّالِبَ لَها مِمَّنْ ظَلَمَها وَاسْتَخَفَّ بِحَقِّها وَکُنِ الثّائِرَ اَللّهُمَّ بِدَمِ اَوْلادِها اللّهُمَّ وَکَما جَعَلْتَها اُمَّ اَئِمَّةِ الْهُدى وَحَلیلَةَ صاحِبِ اللِّوآءِ وَالْکَریمَةَ عِنْدَ الْمَلاَءِ الاْعْلى فَصَلِّ عَلَیها وَعَلى اُمِّها صَلوةً تُکْرِمُ بِها وَجْهَ اَبیها مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ وَتُقِرُّ بِها اَعْینَ ذُرِّیتِها وَاَبْلِغْهُمْ عَنّى فى هذِهِ السّاعَةِ اَفْضَلَ التَّحِیةِ وَالسَّلامِ.

مقام هفتم: ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر

بحث اول: لزوم ترتیب بین انواع امر به معروف و نهی از منکر

ادله اثبات ترتیب (دلیل خارجی):

راه دوم برای اثبات لزوم مراعات ترتیب: وجود معارض برای ادله امر به معروف و نهی از منکر که نتیجه تعارض ترتیب است

تقریب اول:

اشکالات تقر یب اول:

اشکال اول: فرمایش مرحوم خوئی

دو نکته پیرامون آیه مبارکه ایذاء:

دو نکته راجع به آیه‌ی مبارکه‌ی ایذاء وجود دارد که در استدلا‌ل‌ها هم وجود دارد:

نکته اول:

 نکته‌ی اولی این است که محقق خوئی در آن نامه، در آخر امر می‌فرمایند:

 «علی أنّه یمکن القول بأنّ الآیه الکریمة غیرُ ناظرةٍ الی حرمة الایذاء اصلاً فضلاً عن إطلاقها و ذلک لأنّها فی مقام بیان إیذاء جماعة المؤمنین و المؤمنات لتلبّسهم بالإیمان و إعتناقهم العقیدة الاسلامیة و لیست فی مقام بیان حرمة الإیذاء و الله العالم»

خیلی متوجه نشدیم که درست چه می‌خواهند بفرمایند، ولی ممکن است بیان ایشان و فرمایش ایشان این باشد که این آیه‌ی شریفه در مقام بیان تحریم ایذاء نیست که ایذاء حرام است، تا حالا ما بگوییم اطلاق دارد چه در مقام امر به معروف، چه در غیر این مقام، اصلاً حرمت إیذاء را متعرّض نیست، فضلاً از این که اطلاق بخواهد داشته باشد و در مقام بیان حصص و انقسامات و اطوار إیذاء باشد که، چه در مقام امر به معروف باشد چه در غیر مقام امر به معروف باشد، بلکه دارد یک واقعیت خارجی را نقل می‌کند که این مؤمنین و مؤمنات به خاطر اسلام آوردن‌شان و به خاطر عقایدشان اذیت می‌شوند، مورد إیذاء واقع می‌شوند، حالا ایذاء حرام است یا نه؟ کار به این جهت ندارد. این‌ها مورد آزار و اذیت واقع می‌شوند در اثر این که مسلمان شدند، اسلام آوردند در اثر این. این مطلب را دارد بیان می‌فرماید، از یک واقعیت خارجی دارد این مطلب را پرده برمی‌دارد.

ما دوستی داشتیم مرد فاضلی هم بود، پاکستانی بود، عربی خیلی خوب می‌نوشت، ما در امتحانات پاکستان از او استفاده می‌کردیم، این مستبصر شده بود سابقه‌ی غیر تشیع را داشت، استبصار پیدا کرده، یک سفری ایشان رفت به منطقه‌ی خودشان در همان‌جاها شنیدم کشتند او را و مثله‌اش کردند در اثر این که چرا شیعه شدی؟ چرا این‌، این‌طور او را، از اقوامش شنیدم که این کار را کردند. این‌ها آیه دارد همین را می‌فرماید که شما ... دارد اخبار می‌کند که مؤمنین و مؤمنات در اثر ایمان‌آوردن‌شان به قول ایشان در اثر این که «بتلبّسهم بالإیمان و اعتناقهم العقیدة الاسلامیه»، مورد آزار قرار گرفتند.

س: ظاهراً ایشان می‌خواهد بفرماید که حرمت مؤمن، یک عنوانی که مؤمن باشد از او برداشت نمی‌شود بلکه مؤمن، همان بحثی که در محبت کافر است که آیا محبت جمیع کفّار حرام است یا کافر بما این که کفر دارد محبت او حرام است.

ج: نه می‌گوید حرمت ایذاء او...

س: همین، این‌جا هم شبیه آن است این‌جا هم می‌گوید که ظاهر آیه ممکن است این باشد که ایذاء مؤمن من جهة تلبّس او به ایمان حرام است، نه مطلق مؤمنین، یعنی کسی اذیتش بکند چون مؤمن شدی، یا چون مسلمان شدی، آن وقت محل کلام دیگر این را در برنمی‌گیرد، چون این ایذاء‌ها، ایذاء مقابل وصف ایمان نیست بلکه آن ایذاء مؤمن است نه به خاطر ایمان او، این علیت آن را ایشان می‌خواهد در واقع ...

ج: نه ببینید می‌گوید که ...

س: من جهة تلبّسهم بالایمان.

ج: نه،

«لأنّها فی مقام بیان ایذاء جماعة المؤمنین و المؤمنات لتلبّسهم بالایمان ...»

بله وجه ایذاء این است ولی ایذاء دارند می‌کنند بالاخره.

س: نه وقتی آیه این را دربربگیرد یعنی ایذائی را تحریم می‌کند که به خاطر مقابله با مسلمان و مؤمن شدن باشد؟

ج: نه، می‌گوید اصلاً تحریم نمی‌کند می‌گوید دلالت بر تحریم نمی‌کند اصلاً.

س: کجا می‌فرماید تحریم

ج: «غیرُ ناظرةٍ الی حرمة الایذاء اصلاً».

س: همین حرمت ایذاء مؤمن ...

ج: این که شما می‌گویید که حرمت ایذاء مؤمن است اما بخاطر چی؟ آن حیثیت تعلیلیه است. چرا ایذاء می‌کند؟ چون ایمان دارد چون عقیده دارد.

س: مورد سؤال را دارد می‌خواهد بفرماید مورد سؤال را دیگر در برنمی‌گیرد. آن کسی که سؤال کرده از آقای خوئی، سؤال او در مورد این نبود که مقابل ایمان بود.

ج: نه ایشان می‌گوید شما، آقای آصفی شما به این آیه استدلال کردید بر حرمت ایذاء، اشتباه است آیه اصلاً برحرمت ایذاء دلالت ندارد اصلاً می‌فرماید بر حرمت ایذاء دلالت نمی‌کند آیه‌ی شریفه.

س: حاج آقا مگر آیه 57 و 58 سوره‌ی احزاب را نمی‌فرمایید؟

ج: چرا.

س: آیه که می‌گوید که «لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهینا»[1] ...

ج: بله، حالا می‌گوییم که ایشان چه دارد می‌فرماید. حالا این.

اشکال:

علاوه بر این که این که می‌فرماید که دلالت نمی‌کند، چرا فرموده که، فرض این است که موضوع این است که «وَ الَّذینَ یؤْذُونَ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ» ایذاء مؤمنین و مؤمنات را فرض است حالا ولو این ایذاء مؤمنین و مؤمنات من حیث أنّهم مؤمنین و المؤمنات باشد یعنی چون عقیده دارد، چون اسلام آورده، چون ایمان آوردند وجه ایذائشان همین جهتش هست، بعد دارد چه می‌فرماید؟ می‌فرماید که «فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبینا» اثم مبین می‌شود داشته باشند ولی گناه نکرده باشند؟ از این که فرموده این‌هایی که ایذاء مؤمنین و مؤمنات می‌کنند، این‌ها اثم مبین را به دوش می‌کشند، معلوم می‌شود که پس این ایذاء حرام است ولو حالا ایذاء بخاطر ایمان، آن اشکال آخری است که شما بگویید بله ما از این آیه‌ی شریفه اطلاق نمی‌فهمیم که ایذاء و جهات دیگر هم حرام باشد اما ایذاء اگر بخاطر مؤمن باشد یا بخاطر ایمان باشد از این می‌فهمیم این «اشکالٌ آخرٌ»، اما این که بگوییم از آیه اصلاً‌ استفاده‌ی حرمت ایذاء نمی‌شود این با «إِثْماً مُبینا» چه‌طور سازگار است؟

س: حاج آقا این ... شما دارید می‌گویید از این جهت مستبعد است که وقت بیان عقاب می‌شود معلوم است که حرمت دارد این که دیگر جای انکار ندارد بلکه مورد ...

ج: فلذا می‌گوییم نمی‌فهمیم چه می‌خواهد بفرماید ایشان.

س: حاج آقا وقتی سؤال آقای عاصفی ...

س: اگر بخواهیم کمکی بدهیم ...

ج: نه آخر با صراحت کلام، مگر اجتهاد در مقابل نص می‌کنیم می‌فرماید

«غیرُ ناظرةٍ الی حرمة الایذاء اصلاً»

اصلاً ناظر به حرمت ایذاء نیست فضلاً عن اطلاقها.

س: یعنی مؤمن بغیر نظر به وصف آن، به غیر نظر به وصف این مقابله با وصف مؤمن باشد. چون مورد سؤال آقای عاصفی هم آن موارد نبود که، مؤمن بدون نظر به وصف او اصلاً حرمت ندارد، مگر این که یک قیدی را اضافه بکنیم مؤمن باشد و مقابل ...

ج: ادله‌ی دیگر هم همین‌طور بود «من آذی عبدی المؤمن»[2] بود آن هم همین‌طور، پس ادله دلالت می‌کند بر حرمت ایذاء مؤمن.

س: نه، بستگی دارد که آن وصف را اضافه بکنیم ...

ج: اولاً نگفته که ...

س: ساحت مؤمن حرمت ندارد مگر این که آن قید را اضافه بفرمایید.

ج: ایذاء مؤمن حرام است، اما ایذاء کافر حرام نیست، ایذاء مؤمن حرام است این هم دارد این را می‌گوید.

«علی ای حالٍ»، حالا دیگر ایشان چه می‌خواهد بفرماید ما این فرمایش شما را از کلام ایشان نمی‌فهمیم. مجمل است کلام ایشان.

علی ای حالٍ اگر ما از عبارت ایشان، این مطلب که ایشان راجع به این آیه فرمودند اگر ممکن است چیزی از آن افتاده باشد، مطلبی از آن افتاده باشد نمی‌دانم، البته آقای آصفی حیات دارد بحمدالله و می‌شود از ایشان سؤال کرد که می‌گویند شیخ اعظم گاهی کسی را می‌فرستاده کربلا از صاحب فصول می‌پرسیده این‌جای فصول مقصود شما چه هست؟ چه می‌خواهید بفرمایید؟ چون شیخ معاصرتی داشته با مرحوم صاحب فصول، البته ...

س: ...

ج: آصفی افغانستان.

این یک مطلب.

نکته دوم:

 مطلب دیگر این است که گفته شده است که چون دارد «فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبینا» از این استفاده می‌شود که آن ایذاء، ایذاء لسانی بوده چون در ایذاء لسانی بهتان تصور دارد، اما اگر فقط زدن باشد، آزارهای دیگر غیر لسانی باشد آن‌جا بهتان معنا ندارد، بهتان مربوط به لسان است، مربوط به قول است. پس چون که فرموده است که «فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبینا» این آیه فقط مقدار دلالت آن این است که ایذاء لسانی، آن هم ایذاء لسانی‌ای که بهتان باشد. حتی همه‌ی لسانی هم نمی‌شود یکی کسی ممکن است که معاذالله به کسی فحش می‌دهد، سبّ می‌کند این یک حرفی می‌زند که او بدش می‌آید. ولو ممکن است سبِّ هم نباشد ولی او اذیت می‌شود.

 آن‌وقت‌ها که ما بچه بودیم یک کسی سر این پل آهنچی می‌نشست از گوجه فرنگی بدش می‌آمد، خیلی از این‌هایی که این‌جا رد می‌شدند هی می‌گفتند گوجه فرهنگی، این هم جیغ می‌زد، داد می‌زد، اصلاً از کلمه‌ی گوجه فرنگی، نه فحش است نه سبّ هست نه چیزی است، اما حساسیت داشت نسبت به گوجه فرنگی، این‌ها هم می‌دانستند این جوان‌ها و این‌ها رد می‌شدند می‌گفتند گوجه فرنگی، آن هم ناراحت می‌شد داد می‌زد. نه سب هست نه فحش هست نه چیزی هست، بهتان نیست، اما یک کلامی است که او بدش می‌آید حساسیت دارد، این ایذاء هست حرام است.

این آیه‌ی شریفه چون می‌فرماید «فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبینا» پس بنابراین ایذاء کلامی‌ای که بهتانی باشد فقط بر آن دلالت می‌کند مازاد بر آن را دلالت نمی‌کند. پس ربطی به باب امر به معروف ندارد چون در باب امر به معروف و نهی از منکر بنا نیست که کسی کلام بهتانی بگوید که، بهتان زدن نمی‌خواهد که، یا انجام می‌دهد یا انجام نمی‌دهد. بنابراین این آیه اگر این‌جور بگوییم اصلاً ربطی به بحث ما پیدا نمی‌کند و این که ربطی پیدا نمی‌کند، در بعضی از جواب‌هایی که بعد خواهیم داد مؤثّر است. بلکه حرمت ایذاء مؤمن را مطلقاً باید از ادله‌ی دیگر، از روایات فهمید، اما از آیه‌ی مبارکه نمی‌فهمیم.

س: ...

ج: نه آن بهتان، یعنی آن چیزی که، این‌جا یعنی متعلّق بهتان، یعنی آن حرفی که آن‌ها می‌زنند این‌ها نیاوردند، این‌ بهتان است این‌ها فاعل آن بهتانی که، آن بهتان اسمش را گذاشته به لحاظ این است که آن‌ها بهتان زدند نه این که کسی «لایأتینهُ ببهتانٍ»[3] این جا...

س: ...

ج: بله، یعنی بهتان نزنند.

س: ...

ج: بله دیگر، «یفترینهُ»، یعنی افتراء می‌بندند دیگر. بهتان یعنی چه؟ یعنی بهتان نکرد.

س: ...

ج: بهتان یعنی کار بد؟

س: ...

ج: بله «یفترینهُ»، افتراء هست دیگر، بهتان همان افتراء است بهتان با افتراء یکی است.

س: ...

ج: بله آن ندارد، درست است.

این اگر آن آیه، ولی منتها آن آیه‌ که ... باید آن روایات ضمیمه را درست کنیم که واقعاً ایذاء به مؤمن ایذاء به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم باشد.

س: استاد آن انقسامی که از آقای خوئی در باب ایذاء سه قسم کردید، گفت سه قسم است، دو قسم آن که اصلاً حرمتی نداشت یک قسم آن حرمت پیدا می‌کرد به نظر ایشان، بگوییم این‌جا هم می‌گوید مطلقاً ایذائی که ثابت بشود همه‌جا ایذاء حرام است، نیست. حالا ایذاء مؤمن در مواردی بله، حرمت آن ثابت می‌شود.

ج: چه؟ فرمایش شما را نفهمیدم، به کجا می‌خورد؟

س: نه این که گفتید نفهمیدیم کلام آقای خوئی چی می‌فرماید، می‌گوید بله اصل این که ایذاء رحمت داشته باشد این ثابت نمی‌شود قسمتی که در مورد ایذاء فرمودند

ج: بله دیگر می‌گوید ثابت نمی‌شود ما همین را گفتیم چرا ثابت نمی‌شود؟

س: چه خلافی دارد که نسبت به این که در این آیه هم بگوید آقا این آیه همین را می‌فهماند، چرا ایذاء مؤمن حرام است؟ این آیه اشاره به آن بکند بله، ولی این که اصل ایذاء همه‌جا حرام باشد نه این‌طور نیست. نه ایذاء خود آن اصلش حرمتش ثابت می‌َشود نه اطلاق آن.

ج: می‌گوید این آیه ناظر به این نیست کار ندارد به این که ایذاء حرام است مطلقاً یا نه، می‌گوید این آیه ناظر به این نیست.

س: همین می‌شود دیگر، ایذاء مؤمن را این آیه فقط دارد می‌فرماید.

ج: خیلی خب، روایت هم ایذاء مؤمن را ...

س: ...

ج: این روایت هم ایذاء مؤمن می‌گفت، صاحب جواهر هم فرمود ایذاء مؤمن حرام است، ایذاء مطلق را که نفرمود صاحب جواهر هم حرام است، فرمود ایذاء مؤمن حرام است از راه ایذاء مؤمن و اضرار مؤمن که حرام است فرمود که ترتیب را استفاده می‌کنیم بخاطر این که معارضه می‌کند با آن بیانی که گفتیم. بنابراین آن هم اصلاً مدعا این است که ایذاء مؤمن حرام است این آیه هم آورده شده برای این که ایذاء مؤمن حرام است حالا آقای خوئی می‌فرماید نه اصلاً این آیه دلالت بر ایذاء مؤمن نمی‌کند، ایشان این‌طوری می‌فرمایند.

س: ... ممکن است که اثم اعم از بهتان باشد یا غیر بهتان ...

ج: نه،

س: ...

ج: بله یعنی به حسب مورد، ممکن است کسی این‌طوری معنا کند ولی اطلاق گفته می‌شود «محفوف بما یحتمل القرینیة است یعنی ممکن است که کسی این‌طوری بگوید «الذین یؤذون المؤمنین و المؤمنات، بعد بغیر ما اکتسبوا»  «فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبینا، إحتملوا بهتاناً» بحسب موارده. بعضی جاها بهتان است بعضی جاها نه بهتان نیست ولی اثم مبین است بحسب موارد فرموده شده باشد.

س: ...  أَنَّهُ نَزَلَ قَوْلُهُ تَعَالَى وَ الَّذِینَ یؤْذُونَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ الْآیةُ فِی عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع وَ ذَلِکَ أَنَّ نَفَراً مِنَ الْمُنَافِقِینَ کَانُوا یؤْذُونَهُ وَ یسْمِعُونَهُ وَ یکْذِبُونَ عَلَیه‏».[4]

ج: بله، مؤمنات آن چه؟

س: مؤمنات یعنی فاطمه.

ج: این‌ها تأویل است، ممکن است یعنی اصلاً مصداق اجل هستند آن‌ها، مؤمنین و مؤمنات مصداق اجل آن و روشن‌تر آن همان امیرمؤمنین و فاطمه‌ی زهرا سلام الله علیهما است. اما این الف و لام دارد «المؤمنین و المؤمنات»، جمع معلّی به الف و لام است دلالت بر عموم می‌کند نمی‌شود مصداق آن فقط یک نفر، در مؤمنین یک نفر باشد، در مؤمنات هم مصداق آن یک نفر باشد بله آن‌ها اجلی المصادیق هستند اما منحصر نیست در آن دو بزرگوار.

مطلب دیگر و جواب دیگری که این‌جا به این استدلال صاحب جواهر قدس سره داده شده فرمایش محقق خوانساری در جامع المدارک است که ایشان فرمودند ...

س: آیه را فقط بالاخره لسانی فقط ...

ج: بله این‌ها بحث‌های آن این است که

اشکال:

 مگر کسی این‌جا این‌طور بگوید که الغاء خصوصیت می‌کنیم یعنی بله آیه‌ی شریفه خودش فی نفسه مدلول اولی آن عبارت است از ایذاء بهتانی، لسانی بهتانی، فرض کنید. اما در عرف آیا فرق می‌گذارند بین این که ایذاء بهتانی باشد یا این که ... و الا اگر به بهتان تنها بود، می‌فرمود «إنّ الذین یباهتون المؤمنین و المؤمنات»، چرا روی ایذاء تکیه کرده؟ پس معلوم می‌‌شود، ایذاء مورد نظر است و این ایذاء منشأ آن البته در مورد حالا این افرادی که بیان شده است بهتان است یا امثال این‌ها. چون روی ایذاء تکیه کرده است و در نزد عرف فرقی بین ایذاء با لسان بهتانی یا لسان غیر بهتانی یا غیر این وجود ندارد، بخصوص اگر آکد باشد حالا با یک سخن کسی را ایذاء کند یا این که بیاید به او کتک بزند، شلاق بزند، خانه‌او را آتش بزند چه بکند که این‌ها أولی است به قبح، اولی است به حرمت تا این، ممکن است که بگوییم که بله، آیه ولو این که حالا ما به واسطه‌ی این که «بهتاناً و اثماً مبیناً» دارد بگوییم مدلول اولی آن اطلاق ندارد، اما بلحاظ الغاء خصوصیت ممکن است که بگوییم تعدّی می‌‌کنیم از، الغاء خصوصیت عرفیه، مثل این که گفته است «اصاب ثوبه دمُ رعاف»[5]، ما از ثوب چه‌طور تعدی می‌کنیم به فرش؟ چه‌طور تعدی می‌کنیم به میز؟ چه‌جور تعدی می‌کنیم به سایر جوامع؟ می‌گوییم «اصاب ثوبهُ»، ثوب خصوصیتی ندارد الغاء خصوصیت عرفیه می‌شود «إذا شکّ الرجل بین الثلاث و الاربع فلیبنأ علی الاربع» می‌گوییم این حکم اختصاص به رجل ندارد ولو در لسان دلیل رجل است، اما الغاء خصوصیت می‌شود که یعنی مکلّف، حالا چه زن باشد و چه مرد باشد، این‌جا هم که می‌فرماید ایذاء بهتانی، بگوییم الغاء خصوصیت عرفیه وجود دارد و بنابراین مطلق حرمت ایذاء مثلاً از آیه‌ی شریفه استفاده می‌شود. این قابل گفتن هست ممکن است فقیهی به این بیان بگوید که ما از این آیه‌ی شریفه علی رغم این که این بهتاناً در آن هست می‌توانیم استفاده‌ی عموم بکنیم.

س: ...

ج: چرا فرض دارد.

س: ...

ج: این‌جا گفته بهتان دیگر. بهتان یعنی، حالا در نوشتار هم بهتان هست، اشکالی ندارد بهتان فقط به لسان نیست، در نوشتار هم هست یعنی ...

س: ...

ج: نه ممکن است کلمه‌ی بهتان نباشد، یعنی واژه‌ی بهتان نباشد و الا از باب دیگری حرام باشد، معنای آن این نیست که او حرام نیست، معنای آن این است که کلمه‌ی بهتان صادق نیست این‌جا در همین این که عرض کردم که بعضی گفتند لسانی در کلمات بعضی از آقایان:

 «الأذیة الروایة الأعم من الأذیة اللسانیة و غیرها من أی جهةٍ حصلت لکنّها فی الآیة یحتمل الاختصاص باللسانیه لقوله تعالی فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبینا»

تا آخر

«و هذا الاحتمال لایبقی ظهوراً للصدر فی الاطلاق فالحکم بحرمة مطلق الاذیة یستند الی الروایة لا الی الآیة»

 این‌جا جواب دادیم که ممکن است که بگوییم الغاء خصوصیت می‌‌‌شود این اولاً.

 اگر شما بیایید بگویید که بهتان، یعنی دلالت کردن بر یک امر خلاف، دلالت کردن، این دلالت کردن چه به لفظ باشد و لسان باشد، چه به کتابت باشد، چه به یک‌طوری فیلم را ساختن باشد، چه به اشاره باشد، که یک مطلب خلاف واقعی را بر کسی نسبت بدهیم، بهتان در آن لسان نیفتاده، همه‌ی این‌ها بهتان است، بهتان یعنی دلالت کنید بر این که شخصی یک امر خلافی را انجام داده است و واقعیت نداشته باشد این بهتان زدن است، دالّ آن هر کدام از این‌ها باشد فرقی نمی‌کند در کلمه‌ی بهتان درست است، دالّ هر چه می‌خواهد باشد لسان باشد یا غیر لسان باشد.

س: صدر را که تقیید می‌کنید.

ج: نه می‌گوید اطلاق ندارد. تقیید نمی‌کنیم می‌گوید بیش از این دلالت ندارد.

س: آن ذیل را اگر حکومت در نظر نگیریم، صدر احتمال تقیید آن این‌طور می‌شود که کسانی که اذیت بهتانی می‌کنند بهتان دارند این معنا نخواهد داشت باید برویم با حکومت این را تصحیح بکنیم و الا این‌طور می‌شود که کسانی که اذیت بهتانی می‌کنند  «فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبیناً»

ج: نه،

س: نتیجه این می‌شود این ظاهراً ادعا هست. یعنی اثم‌شان مثل اثم بهتان است.

ج: نه

س: کسانی که اذیت می‌کنند چطور بهتان برای شما واضح است که ...

ج: نه این که آن‌جا را تقیید می‌کنیم به بهتان که بگوید کسانی که اذیت بهتانی می‌کنند بهتان است. این‌طور که نه، یعنی از این که این را دارد تصریح می‌کند معلوم می‌شود که آن به حمل شایع یک چیزی است که بهتان بر آن می‌شود صادق باشد، پس بنابراین آن چیزی موضوع واقع.... نه این که کلمه‌ِ بهتان آن جا ...

س: می‌دانم یعنی مصداق بهتان است دیگر؟

ج: بله،

س: چیزی که مصداق بهتان است بهتان است معنا ندارد که؟

ج: مثل این که شما بگویید کسی که این حرف را می‌زند «فقد جاء کِذباً»، پس معلوم می‌شود آن چیز مصداق کذب است که داری می‌گویی «جاء کذباً»، نه این که آن کذب است فقط جاء کذباً مفروض گرفتی آن‌جا کذب است بعد دوباره می‌‌گویی کذب است.

س: نه اگر به حمل شایع فقط بر بهتان صادق باشد، یعنی مدلول این آیه این باشد که حمل شایع آن فقط در مصادیق اذیت بهتانی صادق است.

ج: بله.

س: آن معنی نخواهد داشت؟

چ: چرا معنا ندارد؟

س: ...

ج: این می‌خواهد بگوید دو تا اشکال دارد این‌ها کسانی که، یعنی آن کاری که آن‌ها کردند ناظر است به آن کاری که به حمل شایع مصداق ایذاء هست، مصداق بهتان هم هست. می‌خواهد بگوید نه فقط ایذاء است، یک قبح دیگری هم واجد است و آن این که این بهتان هم هست، یک وقت تنها بهتان است، یک وقت یک وقت تنها ایذاء‌ است یک وقت «مجمع العنوانین» است، این می‌خواهد بگوید مجمع العنوانین است و الا این که ناخوبیتی ندارد که این‌طور گفتند اگر بله تقیید می‌کرد آن وقت درست بود. حالا علی ای حالٍ‌ این مطلبی است که راجع به آیه هست و باید بیش‌تر در آیه کار بشود البته.

اجازه بدهید دیگر کفایت مذاکرات است درباره‌ی این مطلب.

اشکال دوم به تقریب اول فرمایش مرحوم صاحب جواهر:

و اما جواب دیگر، جواب محقق خوانساری قدس سره هست که ایشان فرموده که این استدلال صاحب جواهر اخص از مدعا کأنّ می‌خواهد بفرماید هست. چون امر به معروف و نهی از منکر که فقط برای مؤمنین واجب نیست، یعنی فقط مؤمن است که تارک واجب است یا مؤمنی که فاعل حرام است فقط امر به معروف و نهی از منکر نسبت به او که واجب نیست. غیر مؤمن هم واجب است و شما اگر از این راه می‌خواهید ترتیب را اثبات بکنید، این ترتیب را در همه‌ی موارد اثبات نمی‌کند، در موارد مؤمنین اثبات می‌کند. چون در این‌جا هست که ادله‌ی حرمت ایذاء داریم با ادله‌ی امر به معروف تعارض می‌کنند به بیانی که گفته شد، ترتیب می‌فهمیم. ترتیب در کجا؟ در مورد مؤمنین می‌فهمیم ولی امر معروف و نهی از منکر که فقط برای مؤمنین نیست، ایشان فرموده است که ...

س: ...

ج: در رساله‌ی شما این‌طور نوشته، ولی در رساله‌ی فقها این‌طور ننوشته.

«إنّ الامر بالمعروف و النهی عن المنکر لا إختصاص لهما بالمؤمن بل یجبان بالنسبة الی غیر المؤمن أیضاً نعم لافرق فی الظلم بین المؤمن و غیر مؤمن»

در ظلم بله فرقی نیست ولی در ایذاء

«لکن لیس مطلق الایذاء ظلماً».[6]

‌ مطلق ایذاء ظلم حساب نمی‌شود. پس بنابراین این اشکال اولی است که ایشان می‌فرماید.

 از این‌جا هم توجه پیدا می‌کنیم که بله ممکن است کسی در مقام تفصیل بدهد بگوید در باب امر به معروف و نهی از منکر مؤمنین باید ترتیب مراعات بشود، اما غیر مؤمن در آن ترتیب لازم نیست مراعات بشود. در غیر مؤمن ترتیب لازم نیست، مراعات بشود.

جوابهای اشکال دوم:

جواب اول:

 این مطلبی که ایشان فرمودند اولاً توقف دارد بر این که ما بگوییم غیر مؤمن هم مکلّف است به فروع، اگر غیر مؤمن مقصودشان غیر مسلم است، اگر مقصود غیر مسلم است این توقف دارد بر این که کفار هم مکلّف به فروع باشند و الا اگر آن‌ها مکلّف به فروع نباشند، شرط امر به معروف و نهی منکر وجود ندارد، چون شرط امر به معروف و نهی از منکر این بود که باید فاعل منکر یا تارک واجب، آن واجب یا آن حرام منجّز بر آن باشد، یعنی مکلّف باشد منجّز هم باشد برای او.

س: ...

ج: آن‌ها به ایمان به خدا هم مکلّف نیستند. ببینید آن واجب عقلی است، اصلاً خدا را قبول ندارد خدا به او می‌گوید واجب است بر تو این کار را بکنی؟

س: ایمان به معاد هم واجب عقلی هست؟

ج: معاد را حالا شاید بگوییم واجب شرعی است، معاد را ممکن است که بگوییم واجب شرعی هست بر او.

س: ...

ج: بله می‌خواهیم عرض بکنیم به این که امر به معروف و نهی از منکر نسبت به کفار، مبتنی است بر این که بگوییم آن‌ها مکلّف به فروع هستند، و این محل کلام است عده‌ای قائل هستند به این که کفار مکلّف به فروع نیستند، اشکال نمی‌خواهیم به محقق بکنیم می‌خواهیم توجه به این مبنا بدهیم، شاید محقق خوانساری قائل باشد به این که کفار مکلف به فروع هستند، کما این که بعض آیات و این‌ها هم مساعد با این مطلب است. «ما سَلَکَکُمْ فی‏ سَقَر * قالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّین‏»[7] به چه کسانی گفته می‌شود «ما سَلَکَکُمْ فی‏ سَقَر»؟ اگر به کفار گفته می‌شود آن‌ها می‌گویند «لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّین‏» نماز نمی‌خواندیم پس معلوم می‌شود به نماز مأمور بودند که می‌گویند نخواندن نماز باعث شد که ما در جهنم قرار گرفتیم.

حالا ...

س: ... می‌گویند تکلیف‌شان فعلی نیست؟

ج: خدا هدایت‌شان کند، اگر مکلف هستند چرا فعلی نیست؟

س: به جهت این که اصلاً توجه به تکلیف ندارند که بخواهند ...

ج: آنهای­شان که توجه دارند، توجه نداشتند مسلم غیر متوجه هم فعلی نیست. توجه فرمودید؟ مسلم غیر متوجه هم، غافل و معذور، اما آن‌هایی که توجه دارند که ممکن است که چنین چیزهایی باشد، می‌گوید مکلف هستند دیگر و حتی تنجّز هم بر آن‌ها دارد، اگر مقصّر باشند بر این که نرفتند درست دقت بکنند ...

جواب دوم:

و اما این مطلب اول، مطلب دوم این است که ممکن است که کسی جواب بدهد به این که درست، ولی ما قائل به تفصیل در شریعت نداریم. یا تردید نسبت به همه است یا نسبت به هیچ‌کس موجود نیست، پس بنابراین به قول به عدم فصل یا عدم الفصل بین مؤمن و غیر مؤمن در مراعات ترتیب، ممکن است بگوییم که استدلال تمام می‌شود از طرف صاحب جواهر این‌طور نصرت کنیم فرمایش صاحب جواهر را، به این که به ضمّ عدم الفصل در مسئله ترتیب بین مؤمن و غیر مؤمن ممکن است بگوییم که ...

اشکال جواب دوم:

این‌طور جواب دادن هم مورد این کلام هست که «عدم الفصل» دلیل می‌خواهد، آن که به درد ما می‌خورد «عدم الفصل» است دیگر نه قول به عدم فصل؛ مگر این که به قول به عدم فصل و اجماع، اجماع قطعی برسیم و الا آن که به درد ما می‌خورد عدم الفصل است که کاشف از عدم الفصل یا ادله است یا اجماع فقهاست، اجماع به درد بخور، و ما در مقام دلیلی نداریم بر این که فصلی نیست ممکن است که خب شارع فصل بگذارد این احتمال آن که وجود دارد ما در این مقدار نسبت به مؤمنین فرض این است که دلیل داریم بر مراعات، در مورد آن‌ها نداریم دلیل بر مراعات. پس اطلاقات ادله‌ی دالّه بر امر به معروف و نهی از منکر به اندازه‌ای که دلیل داریم دست از اطلاق آن برمی‌داریم، مادامی که دلیل نداریم به خود اطلاقات ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر اخذ می‌کنیم.

س: اجماع چه، اجماع ندارد؟

ج: اجماع ندارد در این اجماع ندارد، البته این قول به فصل را در کلمات ندیدیم گفته شده باشد اما ...

س: به هر حال چیزی که مشهور است یا می‌گویند ترتیب هست یا می‌گویند نیست دیگر تفصیل قائل نیستند دیگر.

ج: اما اجماع داشته باشد، صغرای اجماع... توجه به این مسئله باشد و غفلت از این مسئله هم نباشد و بخواهد بگوید که فصلی نیست بین این دو تا.

س: اجماع مرکب ...

ج: نداریم یعنی قولی نداریم ممکن است که ... علاوه بر این که این اجتهادات، این‌ها استنباطی هست اجتهادی است یعنی مدرک آن این است که از اطلاقات ادله استفاده کردند می‌دانیم مدرک‌شان چه هست حالا ما اگر در این مدرک داریم اشکال می‌بینیم، نمی‌توانیم به قول آن‌ها اعتماد بکنیم.

اما وقت گذشت دیگر، می‌خواستیم وجه سوم هم که ایشان فرموده اشکال محقق خوانساری را عرض کنیم می‌ماند برای فردا.

و صلی الله علی محمد و آل محمد


[1]. الأحزاب‏ ، الجزء 22، الصفحة: 426، الآیة: 58.

[2].  مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ‏ لِیَأْذَنْ بِحَرْبٍ مِنِّی مَنْ آذَى عَبْدِیَ الْمُؤْمِنَ وَ لْیَأْمَنْ غَضَبِی مَنْ أَکْرَمَ عَبْدِیَ الْمُؤْمِنَ الْحَدِیثَ. وسائل الشیعة، ج‏12، ص: 264، الباب 145 من أبواب احکام العشرة، الحدیث 1.

[3]. یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذَا جَاءَکَ الْمُؤْمِنَاتُ یُبَایِعْنَکَ عَلَى أَنْ لاَ یُشْرِکْنَ بِاللَّهِ شَیْئاً وَ لاَ یَسْرِقْنَ وَ لاَ یَزْنِینَ وَ لاَ یَقْتُلْنَ أَوْلاَدَهُنَّ وَ لاَ یَأْتِینَ بِبُهْتَانٍ یَفْتَرِینَهُ بَیْنَ أَیْدِیهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ وَ لاَ یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ فَبَایِعْهُنَّ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ. الممتحنة ، الجزء 28، الصفحة: 551، الآیة: 12.

 

[4].  فصل فی أذاه ع‏: الْوَاحِدِیُّ فِی أَسْبَابِ النُّزُولِ وَ مُقَاتِلُ بْنُ سُلَیْمَانَ وَ أَبُو الْقَاسِمِ الْقُشَیْرِیُّ فِی تَفْسِیرٍ لَهُمَا- أَنَّهُ نَزَلَ قَوْلُهُ تَعَالَى‏ وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ‏ الْآیَةُ فِی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع وَ ذَلِکَ أَنَّ نَفَراً مِنَ الْمُنَافِقِینَ کَانُوا یُؤْذُونَهُ وَ یُسْمِعُونَهُ وَ یَکْذِبُونَ عَلَیْهِ وَ فِی رِوَایَةِ مُقَاتِلٍ‏ وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِینَ‏ یَعْنِی عَلِیّاً وَ الْمُؤْمِناتِ‏ یَعْنِی فَاطِمَةَ فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبِیناً قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ وَ ذَلِکَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَرْسَلَ عَلَیْهِمْ الْجَرَبَ فِی جَهَنَّمَ فَلَا یَزَالُونَ یَحُکُّونَ حَتَّى تَقَطَّعَ أَظْفَارُهُمْ ثُمَّ یَحُکُّونَ حَتَّى تَنْسَلِخَ جُلُودُهُمْ ثُمَّ یَحُکُّونَ حَتَّى تَظْهَرَ عِظَامُهُمْ وَ یَقُولُونَ مَا هَذَا الْعَذَابُ الَّذِی نَزَلَ بِنَا فَیَقُولُونَ لَهُمْ مَعَاشِرَ الْأَشْقِیَاءِ هَذِهِ عُقُوبَةٌ لَکُمْ بِبُغْضِکُمْ أَهْلَ بَیْتِ مُحَمَّد. مناقب آل أبی طالب علیهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏3، ص: 210.

[5].  وَ عَنْهُ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِیزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ أَصَابَ ثَوْبِی دَمُ رُعَافٍ أَوْ غَیْرُهُ أَوْ شَیْ‏ءٌ مِنْ مَنِیٍّ إِلَى أَنْ قَالَ قُلْتُ:- فَإِنِّی قَدْ عَلِمْتُ أَنَّهُ قَدْ أَصَابَهُ وَ لَمْ أَدْرِ أَیْنَ هُوَ فَأَغْسِلَهُ قَالَ تَغْسِلُ مِنْ ثَوْبِکَ النَّاحِیَةَ الَّتِی تَرَى أَنَّهُ قَدْ أَصَابَهَا حَتَّى تَکُونَ عَلَى یَقِینٍ مِنْ طَهَارَتِکَ الْحَدِیثَ. وسائل الشیعة، ج‏3، ص: 402، الباب 7 من أبواب النجاسات، الحدیث 2.

[6].  جامع المدارک فی شرح مختصر النافع، ج‌5، ص: 409.

[7]. المدثر ، الجزء 29، الصفحة: 576، الآیة: 42 -  43.

Load ListContent Error

اوقات شرعي

آمار سايت
بازديد آنلاین: 76
بازديد روز: 78
بازديد دیروز: 295
كاربران ثبت شده امروز: 0
كل كاربران: 0
بازديد ماه جاری: 1722
كل بازديد كنندگان: 834070