wait لطفا صبر کنید
27 بهمن 1397 - 10 جمادی‌الثانی 1440
NotCache List Paramters: 1&0&0!Model&55 Name List:الگوي جستجو تك جستجو پیشرفته
صفحه اصلی » دروس » فقه » کتاب امر به معروف و نهی از منکر » مقام هفتم: ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر
53

64

-

يكشنبه

-

1397/11/07

 

 

بحث اول: لزوم ترتیب بین انواع امر به معروف و نهی از منکر / بحث دوم: کیفیت ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر

بسمه تعالی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.

بسم الله الرحمن الرحیم

اللّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدّیقَةِ فاطِمَةَ الزَّکِیةِ حَبیبَةِ حَبیبِکَ وَنَبِیکَ وَاُمِّ اَحِبّآئِکَ وَاَصْفِیآئِکَ الَّتِى انْتَجَبْتَها وَفَضَّلْتَها وَاخْتَرْتَها عَلى نِسآءِ الْعالَمینَ اللّهُمَّ کُنِ الطّالِبَ لَها مِمَّنْ ظَلَمَها وَاسْتَخَفَّ بِحَقِّها وَکُنِ الثّائِرَ اَللّهُمَّ بِدَمِ اَوْلادِها اللّهُمَّ وَکَما جَعَلْتَها اُمَّ اَئِمَّةِ الْهُدى وَحَلیلَةَ صاحِبِ اللِّوآءِ وَالْکَریمَةَ عِنْدَ الْمَلاَءِ الاْعْلى فَصَلِّ عَلَیها وَعَلى اُمِّها صَلوةً تُکْرِمُ بِها وَجْهَ اَبیها مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ وَتُقِرُّ بِها اَعْینَ ذُرِّیتِها وَاَبْلِغْهُمْ عَنّى فى هذِهِ السّاعَةِ اَفْضَلَ التَّحِیةِ وَالسَّلامِ.

مقام هفتم: ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر

بحث اول: لزوم ترتیب بین انواع امر به معروف و نهی از منکر

نتیجه‌ی ابحاث گذشته این شد که مراعات ترتیب که از خفیف به شدید و از شدید به اشد باید مراعات شود این قابل اثبات هست منتهی دلیل معتمَد همان دلیل اول بود که از مجموع فرمایشات شارع، «کتاباً و سنةً» و سیره‌ی آن‌ها «معاضدةً» به حکم عقل و عقلاء به دست می‌آید که باید ترتیب مراعات بشود. حالا بحثی که بعد از فراغ از بحث قبل داریم این است که نتیجه‌ی این قاعده که باید مراعات بشود، این است که چگونه باشد ترتیب داد این مراتبی را که برای امر به معروف گفته شده است و می‌شود.

س: حاج ببخشید قبل از ورود در این بحث، چطور می‌شود ادله و لسان شارع در هر مورد جزئی برای یک مطلب را نگفته اما مجموع آن بشود حجت؟ یعنی یک مبنای ... تک تک نتواند حجت نباشد چطور مجموع آن برای ما حجت می‌شود و یک مطلب را به ما می‌رساند؟

ج: نقض و حل، در تواتر تک تک برای شما علم نمی‌آورد اما چطور مجموع آن برای شما علم می‌آورد؟

س: آن بخاطر آن حقی که حاصل می‌شود تواتر ...

ج: پس این‌جا هم همین‌طور چیزی است، از مجموع مواضع شارع، مطالبی که فرموده می‌دانیم راضی به این نیست و سلیقه‌ی شارع و ذوق شارع و این است دیگر ... یعنی در حقیقت مذاق شارع را کشف می‌کنیم مبانی شارع را کشف می‌کنیم بر این که او وقتی می‌گوید «مُر بالمعروف و انه عن المنکر»، نمی‌خواهد بگوید ابتداءً که می‌خواهی امر به معروف بکنی و نهی از منکر بکنی، ولو احتمال مرتبه‌‌ی خفیفه، اثر مرتبه‌ی خفیفه را هم می‌دهی یا یقین به آن داری اما برو مرتبه‌ی شدیده را انتخاب بکن و بگو، از مجموع این‌ها و آن آیات و خصوصیاتی که بیان شد در دلیل اول، مذاق شارع را کشف می‌کنیم که مذاق شارع این است، وقتی این مذاق کشف شد «کالقرینة حافّة بالکلام» می‌شود، تقیید می‌کند کلام را.

س: ...

ج: سیره‌ی متشرعه را نگفتیم؟

استدراک: اشکال به سیره متشرعه

 سیره‌ی متشرعه ببینید سیره‌ی متشرعه حالا اگر نگفتیم حالا عرض می‌کنیم،

سیره متشرعه برای ما قابل اثبات نیست به أنّهم متشرعه، برای این که فتاوای فقهاء بر این اساس هست ممکن است که این سیره مستند به فتاوا باشد و از آن‌جا پیدا شده باشد لولا این، بدانیم سیره‌ی متشرعه عصر ائمه علیهم السلام، لولا این ادله، این‌چنین بوده است این برای ما ثابت نیست که سیره‌ی «متشرعة بما هم متشرعة» در عصر ائمه بر این اساس بوده، بله متشرعه‌های بعدی، این درست است اما این متشرعه‌های بعدی بر اساس این است که فتاوای معمول فقهاء بر این ترتیب است فلذا بر این قرار گرفته. این نمی‌تواند کاشف از این باشد که شارع مقدس این را می‌فرماید.

س: ... إن قلت دارد پس چطوری هست که یک‌دفعه می‌گوییم مجموع که نگاه می‌کنیم ...

ج: نه این غیر از آن مجموع است.

س: ... تک تک را که بحث می‌کنیم به دست نمی‌آید این فرمایش شما، چه طوری می‌شود که یک دفعه باز می‌بینیم که ...

ج: مثلاً از حضرتعالی سؤال می‌کنم، فرض کنید حضرتعالی که سیره‌ی مرحوم امام قدس سره را می‌دیدید که با آمریکا و با این استعمارگران مختلفی که ایشان نام می‌بردند، حالا به نظر شما می‌آید که اگر فرض کنید که یک خبیث دیگری در یک جای دیگر عالم مثل این بود، ایشان موضعش نسبت به او چه طور بود؟ می‌گوییم این‌ها دلیل بر آن نمی‌َشود؟ از آن موارد متعدد ما مذاق ایشان را کشف کردیم یعنی قطع پیدا کردیم که مذاق ایشان این است که فرقی بین آمریکا و جای دیگری نیست، اگر یک جای دیگری هم پیدا شود که مثل آن‌جا باشد ایشان همان مواضع را خواهد گرفت که در مقابل او، وقتی خدای متعال در قرآن شریف، این‌جا، آن‌جا، همه‌جا می‌بینی که آن‌جا فرموده:

 «فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما»

 اگر این‌جوری نشد

 «فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى»

آن وقت‏

«فَقاتِلُوا»[1]

در جای دیگری فرموده است:

 «فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَیِّنا»[2]

آن‌جا فرموده این، آن‌جا فرموده، آن‌جا فرموده است که:

 «لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا»[3]

همه‌ی این حرف‌ها را که زده آن‌وقت می‌آید در باب امر به معروف می‌گوید از اول مجاز هستید که خشونت به خرج بدهید با این که این موجب این می‌شود که مردم نفرت پیدا کنند از امر به معروف‌، نهی از منکر، از اسلام، از همه چیز، این‌ها مجموعاً وقتی ما این آموزه‌های شرع را می‌بینیم از این مجموعه کشف می‌کنیم که پس این مقنن، مقننی است که راضی به این نیست که اگر مرتبه‌ی خفیفه آثار آن را، آثار تربیتیِ‌ آن را، آثار انکاری‌ِ آن را می‌گذارد بگوید برو مرتبه‌ی شدیده را انتخاب بکن، از مجموع این حرف‌ها برای ما اطمینان حاصل می‌شود اگر حالا کسی برایش اطمینان پیدا نشد، خودش می‌داند و خدای خودش و این که ادله را بیاید بگوید ...

س: ... ولی با دشمنان داخلی، مخالفین داخلی این کار را نمی‌کرد ...

ج: عجب با دشمنان داخلی‌اش هم همین کار را می‌کرد. از اول که نمی‌گفت که بکشید.

س: ... منافقین را...

ج: نه آن حکم خداست که ... منافقین بخاطر این است که می‌گویند باغی است، حکم اسلام این است که باید آن‌ها را ... از این باب بود نه این که خودش این کار را نمی‌کرد، یعنی وظیفه‌ی شرعی خودش می‌دانست بله بخاطر این که آن‌ها باغی هستند حکم باغی در شرع این است، نه این که خودش این کار را می‌کرد، این چه حرفی است که شما می‌زنید؟ از شما توقع نبود چنین حرفی را بزنید که امام ... هیچ وقت این‌طور نبود، این بخاطر این بود که حکم الهی هست حکم الهی را می‌فرمود جاری باید بکنید، نه این که چون با آن‌ها دشمنی دارد یا آن‌ها مخالف او هستند بیاید بگوید که باید این‌ها را بکشید. این حرف‌ها نبود آن هم با شرایط خاصی که داشته، با حفظ شرایط، با حفظ خصوصیاتی که در شرع وارد شده است با آن ... آن چیز ده‌گانه را من یادم هست آن موقعی که بعضی از دوستان داشتند، آن‌چه که امام فرموده بود بر اساس حکم شرعی، فتوا، حکم شرعی که می‌گوییم یعنی فتوای ایشان نسبت به بغات و نسبت به این‌ها بود.

س: حاج آقا آن ... احتمال عقلائی را که فرمودید این ... باعث می‌شود که آن .. عقلائی وجود نداشته باشد؟

ج: کدام؟

س: که لعلّ تخییر داده باشد بخاطر این که یک ... بیش‌تری داشته باشد.

ج: نه

س: یعنی در مجموع موقعی می‌توانیم تراکم احتمالات درست بکنیم مثل ... تعبدی در کار نباشد ولی این‌جا چون احتمال تعبّد بود احتمال آن هم عقلائی هست واقعاً، رادعیت بیش‌تر، یا این که تعدی باشد دیگر آن ترکم نتیجه نمی‌دهد.

ج: نه، باز آن جهت رادعیت باز مانع نمی‌شود. بعد از این که «کثیراً» داریم می‌بینیم که در مقام عمل این کار را کرده، یعنی ما می‌فهمیم که پس این طرف را دارد ترجیح می‌دهد که می‌گوید اگر «فظاّ غلیظ القلب» بودی اگر بخواهی با خشونت رفتار بکنی، اگر بخواهی این کار را بکنی، این‌ها متفرق خواهند شد به آن هدف خودت نخواهی رسید، ببینید خودمان همین‌طور بخواهیم مسئله را حساب بکنیم می‌گویم، بله این تعبدی است ولی وقتی این‌ها را از شارع می‌بینیم و این اثر را هم می‌بینیم که اگر واقعاً این‌چنین باشد که به مردم اجازه داده بشود تا یک کسی را می‌بینید که مثلاً رویش را نگرفته، به جای این که به او بگویید خانم حجابت را حفظ کن، اول یک سیلی بزن به او، بگو حجابت را حفظ کن. این را هم نگو، بگو چون حجابت را حفظ نکردی یک مشت به او بزن. اصلاً‌ شارع چنین چیزی را با مطالبی که از شارع سراغ داریم، می‌توانیم باور کنیم که شارع چنین اجازه‌ای «رأساً» داده است؟ این را نمی‌توانیم بگوییم.

 حالا اگر از این‌ها هم بگذریم یک بیان دیگری داشتیم که قبلاً هم عرض کردیم در ضمن این بیانات، که با وجود این‌ها و احتمال این که قرائن حافه بوده است در این اطلاقاتی که از شارع صادر شده انعقاد اطلاق برای کلام شارع نمی‌شود چون «اصالةُ عدم القرینة» گفتیم همان‌طور که محقق همدانی و شهید صدر فرمودند این موارد، مواردی است که «اصالة عدم القرینة» جاری نمی‌شود.[4] بنابراین مقدمات اطلاق منعقد نمی‌شود و تمام نیست و احراز تمامیت آن را نمی‌کنیم که بخواهیم بگوییم که در این موارد هم شارع دارد دستور می‌دهد.

بعد از این که از این مقام بگذریم حالا ببینیم که آیا این مراتب را باید همان‌طوری که مشهور بین فقهاست باید ترتیب بدهیم علی ضوء آن قاعده؟ یا این که نه؟ در مقام ...

س: ببخشید ترتیب بالاخره قید واجب شد یا قید امتثال؟ یعنی ... در مقام امتثال می‌‌گوید ترتیب را رعایت کن، یا نه واجب منقیّد به این است که ترتیب در آن رعایت بشود و الا واجب اتیان نشده؟

ج: نه این‌ها قید واجب است.

س: یعنی اگر بدون ترتیب امر به معروف کردیم امر به معروف را ما امتثال نکرده باشیم؟

ج: بله امر به معروف را امتثال نکردیم، منتها ممکن است که موضوع از بین برود. یعنی کسی مرتبه‌ی شدیده را انتخاب کند آن منتهی می‌شود موضوع از بین می‌رود، نه این که امتثال امر به معروف را کرده. آن چون دیگر فاعل آن حرام نیست، موضوع از بین می‌رود ولی امتثال امر به معروف نشده.

س: حاج آقا این‌جا به دلیل «لو کان لبان» نمی‌شود استدلال کرد بر عدم رعایت ترتیب؟ چون امر به معروف بحث کثیر الابتلائی بوده بین مؤمنین و مسلمان‌ها بوده اگر واقعاً ...

ج: آن که «بان» ترتیب است معمول فقهاء قائل به ترتیب شدند. الا نادر، یکی، دو تا ما تا حالا پیدا کردیم گفته که ترتیب معلوم نیست و الا ترتیب که معمول فقهاء دارند می‌گویند ترتیب.

س: ...

ج: در روایات هم آمده، منتها ترتیبی که در روایات هست گفتیم که چه هست؟ یا چه هست یا بعضی سندهای درست نبود و الا این‌جوری نبود که مطلقاً نباشد.

بحث دوم: کیفیت ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر

مسالک فقهاء در کیفیت ترتیب:

مجموعاً بحسب استقراء حالا غیر تام، مجموعاً پنج مسلک در مقام وجود دارد برای نحوه‌ی ترتیب:

مسلک اول:

 مسلک اول، مسلک مشهور است که مسلک مشهور این است که ابتداءً مرتبه‌ی أولی قلب است به جمیع مراتب قلب، که حالا قلب هم دو طور تفسیر داشت حالا آن تفسیر رایج آن را می‌گیریم که یعنی ابراز کند عدم رضایت خود را یا تنفّر خودش را به توضیحات و تفصیلاتی که قبلاً داشت که اظهار تنفّر است یا اظهار عدم رضاء است یا نه، به قلب لازم نیست از قلب چیزی، خودش را بنمایاند که راضی نیست ولو این که در قلب راضی هم باشد، بنمایاند؛ اخم‌های خود را در هم بکند، قطع مراوده بکند روی خودش را برگرداند و امثال این‌ کارها. این مرتبه‌ی أولی.

2) اگر این مرتبه به جمیع مراتبه میسّر نشد و احتمال تأثیر هم نمی‌داد منتقل به لسان می‌شود، لسان هم دارای مراتب است باز باید آن را مراعات بکند اسهل فالاسهل آن را.

3) اگر تمام این‌ها هم احتمال تأثیر در آن نبود منتقل می‌شود به ید، اعمال قدرت. اعمال قدرت هم تا آن حدی گفته شد که به جرح و کسر و این‌ها نیانجامد، و ضرب مولم، مثلاً فرک مولم، و امثال ذلک که اثر بکند، اگر گفتیم به این که خب مرتبه‌ی جرح و کسر را هم کسی قائل شد خیلی خب بعد از این که آن‌ها دید اثر نمی‌‌کند به آن منتهی می‌شود. اگر هم گفتیم که دیگر کسر و جرح آن جزو مراتب نیست و خارج است و آن مربوط به حاکم است یا اذن حاکم می‌خواهد آن می‌رود کنار، این قول مشهور است. یکی از بزرگانی که این قول مشهور را دارد مرحوم محقق صاحب شرایع قدس سره، که از باب نمونه فقط کلام محقق را عرض می‌کنیم این در کلمات دیگران هم هست. فرموده:

 «و مراتب الانکار الثلاث، بالقلب و هو یجب مطلقاً»

یعنی مشروط به احتمال تأثیر و این‌ها فرموده این نیست

«و باللسان و بالید و یجب دفع المنکر بالقلب اولاً کما إذا عرف أنّ فاعلَهُ»

فاعل آن منکر

«ینزجر بإظهار الکراهه و کذا إن عرف أنّ ذلک لایکفی و عرف الاکتفاء بضربٍ من الاعراض»

یک‌طوری از او اعراض کند، قطع مراوده بکند، یک ‌طوری رفت و آمدش را با او کم بکند یا اصلاً قطع بکند

«و الهجر واجبٌ و إقتصر علیه و لو عرف أنّ ذلک لا یرفعُهُ»

 این مراتب قلب بود

«إنتقل الی الانکار باللسان مرتّباً للأیسر من القول فالأیسر و لو لم یرتفع الا بالید مثل الضرب و ما شابهه جاز»[5]

این مرتبه‌ی سوم، که این «جاز» هم همان‌طور که شهید ثانی در مسالک فرموده، فرموده مراد ایشان از این جاز، جاز به معنای اعم است یعنی واجب است این‌جا، نه این که می‌تواند، مباح است نه، واجب است[6] در این صورت بزرگان این را گفتند. این مسلک اول شد.

س: استاد ببخشید اگر مشهور که این را می‌گویند عرف مرتبه‌ی اول را در مواردی شدیدتر از مرتبه‌ی دوم بداند.

ج: دارم مسالک را می‌گویم فعلاً مسلک اول، همه‌ی این‌ها خواهد آمد.

مسلک اول پس این شد که این‌طور ترتیب دارد، یعنی کأنّ این بزرگان تصورشان این است که مرتبه‌ی قلب به جمیع مراتبه، این خفیف‌تر است نسبت به مرتبه‌ی لسان به جمیع مراتبه، و مرتبه‌ی لسان به جمیع مراتبه خفیف‌تر است نسبت به ید، فلذا اول قلب است، او نشد مرتبه‌ی بعدی که شدیدتر است لسان است، او نشد مرتبه‌ی بعدی که ید هست قرار می‌گیرد. این نظر اول.

مسلک دوم:

نظر دوم و مسلک دوم، مسلک شیخ الاستاد مرحوم آقای تبریزی و مرحوم آقای شاهرودی قدس سره هست همین آقای شاهروی که اخیراً به رحمت خدا رفتند، این مسلک می‌گوید که:

1) مرتبه‌ی اول لسان است.

2) مرتبه‌ی دوم قلب است.

3) و مرتبه‌ی سوم ید است.

پس قائل به مراتب هست، می‌گوید سه مرتبه داریم و می‌پذیرد که ید مرتبه‌ی سوم است، ولی مرتبه‌ی یک و دو جای آن را عوض کرده، از مشهور جای آن را عوض کرده، می‌گوید لسان مرتبه‌ی اول، آن اگر نشد به جمیع مراتبه، مرتبه‌ی دوم، قلب است این هم چیز عجیبی هست دیگر، این عکس کرده مسلک مشهور را در این قسمت. عبارت ایشان را عرض می‌کنم منهاج الصالحین للاستاد التبریزی قدس سره فرموده:

«للامر بالمعروف و النهی عن المنکر مراتب الأولی الإنکار باللسان»

الاولی الانکار باللسان. بعد مثال‌هایی می‌زند که من آن‌ها را حذف می‌کنم

«الثانیه الإنکار بالقلب بمعنی اظهار الکراهة المنکر و ترک المعروف»

و همین‌طور مثال‌های دیگر.

«الثالثه الانکار بالید بالضرب المؤلم الرادع عن المعصیة و لکلّ واحدةٍ من هذه المراتب، مراتب أخف و اشد»

هر یک از این مراتب که انواع هستند گفتیم تحت هر کدام اصنافی است که آن هم خفیف شدید دارد بعد فرموده:

«و المشهور الترتیب بین هذه المراتب مع تقدیم المرتبة الثانیه»

در کلام ما که قلب بود

 «علی الاولی»

 که در کلام ... و اللسان

«و إن کان إظهار الانکار القلبی کافیاً فی الزجر إقتصر علیه و إلا أنکر باللسان فإن لک یکف ذلک أنکره بیده و لکنّ الظاهر تقدیم الإنکار باللسان علی الانکار القلبی کما تقدّم»

 که خود ما آن را اول گفتیم لسان را، بعد قلب را گفتیم بعد ید را گفتیم.

«و قد یَلزم الجمع بینهما»

گاهی البته لازم هست که ما بین قلب و لسان را جمع بکنیم، یک‌جایی می‌بینی که لسان تنها اثر نمی‌کند، قلب تنها هم اثر نمی‌کند هم باید اخم‌هایش را توی هم بکند هم بگوید این‌جاها باید جمع بکند بینهما را. فرموده

«و أمّا القسم الثالث»

که به ید بود

 «فهو مترتّبٌ علی عدم تأثیر الأولیین»

بله سومی را قبول داریم که مرتبه‌ی سوم همان سوم است و باید آن دو تا تأثیر نداشته باشد آن وقت نوبت آن می‌رسد.

«بل الاحوط فی هذا القسم بجمیع مراتبه»

 وقتی می‌خواهد اعمال قدرت بشود که قبلاً هم یک مورد از آن آوردیم

 «بل الاحوط فی هذا القسم بجمیع مراتبه الاستیذان من الحاکم الشرعی و إلا»

 اگر استیذان از حاکم شرعی نباشد اذن از او نباشد

«ففی کونه من الامر بالمعروف و النهی عن المنکر اشکالٌ»[7]

 تا دیگر بعد وارد کسر و جرح می‌شوند که آن مطلب بعدی است.

 پس این هم می‌شود مسلک ثانی که مسلک ثانی قبول داشت سه مرحله بودن انواع را، منتها جای یک و دو، مرتبه‌ی أولی و دومی را طبق مسلک مشهور نگفت عوض کرد.

مسلک سوم ...

س: ...

ج: در منهاج الصالحین که دلیل نمی‌آورند که، متن فقهی هست. ما حالا می‌خواهیم ببینیم شما دلیل اقامه کنید برای آن.

س: ... ما بی‌نهایت بین خفیف و شدید مراتب داریم این امکان دارد اصلاً؟

ج: بله می‌شود آدم «بالوجدانِ» خود درک می‌کند که الان این شدیدتر است آن خفیف‌تر است.

س: آقای شاهروی کجا فرمودند؟

ج: ایشان همین منهاج الصالحین دارند دیگر، مرحوم آقای شاهروی هم منهاج الصالحین دارند ایشان هم در این همین ...

مسلک سوم:

المسلک الثالث: مسلک سوم مسلک عده‌ای از اعاظم است منهم محقق خوئی قدس سره. ایشان فرموده است که ما دو تا مرحله داریم در واقع، یا اگر خواستید بگویید سه مرتبه:

1) می‌گوید مرتبه‌ی أولی و ثانیه، این‌ها ترتیب ندارند در عرض هم هستند لسان و قلب، یا قلب و لسان در عرض هم هستند، مخیّر هستید. اگر یک شخصی می‌بیند اخم و لسان هر دو تأثیر دارد، مخّیّر است خواست با اخم امر به معروف و نهی از منکر بکند خواست با لسان، ترتیبی بین این دو تا نیست.

2) ولی اعمال قدرت چرا، بعد از این که این دو تا تأثیر نداشته باشد.

 بنابراین این مسلک سوم می‌گوید بین مرتبه‌ی اولی و ثانیه ترتیب وجود ندارد آن‌ها در عرض هم هستند، اگر هر دو تأثیر دارد مخیّر است شخص، هر کدام را خواست انتخاب می‌کند، اما مرتبه‌ی سوم که اعمال قدرت و ید باشد او در جایی است که مرتبه‌ی اول و دوم اثر نداشته باشد.

بزرگانی این مسلک را دارند که محقق خوئی و بعضی از تلامذه‌ی ایشان، فرموده است که در منهاج الصالحین فرموده که بعد از این که مراتب ثلاثه را طبق مسلک مشهور ذکر می‌کنند می‌فرمایند:

 «و لکلّ واحدةٍ من هذه المراتب أخف و اشد و المشهور الترتیب بین هذه المراتب فإن کان إظهار إنکار القلبی کافیاً فی الزجر اُقتُصر علیه»

این را مشهور می‌گوید

«و إلا أنکر باللسان فإن لم یکف ذلک أنکره بیده و لکنّ الظاهر»

مشهور این را می‌گویند

«و لکنّ الظاهر أنّ القسمین الأولین فی مرتبةٍ واحدة»

قلب و لسان در مرتبه‌ی واحده هستند.

«فیختار الآمر و الناهی ما یحتمل التأثیر منهما».[8]

 هر کدام که احتمال تأثیر می‌دهد آن را انتخاب می‌کند، اگر هم دید که هر دو تأثیر دارد، مخیّر است خواست این را، خواست آن را.

س: ترتیب در صنف را قبول نکردند؟

ج: بله دیگر، این‌ها انواع هستند.

س: انواع را کردند یک نوع...

ج: نه حالا یک نوع شما نگویید، دو نوع است ولی می‌گوید که در عرض هم هستند. مخیّر هستی بین این دو تا.

س: ...

ج: نه دیگر ایشان این‌طوری فرموده، حالا بیش از این ایشان تصریح ... می‌گوید این‌ها در عرض هم هستند لابد چه هست؟ لابد ایشان می‌گوید آقا این‌ اول و دوم، این‌ها همه خفیف هستند، مثلاً لابد این‌‌طوری می‌خواهد بگوید یا چیز دیگری می‌خواهد بفرماید؟ حالا این‌ها بالاخره این‌طوری، حالا ما فتاوای را، مسالک را داریم می‌گوییم تا بحث ادله‌ی آن برسد ببینیم چرا این‌طوری گفتند؟.

 حالا متأسفانه این حضرات خیلی از آن‌ها استدلالی بحث نکردند این‌ها را. مباحث امر به معروف و نهی از منکر «غریب» است یک مقداری، که این اعاظم بحث نکردند فلذا حالا ما امید داریم با این بحث‌هایی که داریم می‌کنیم این یک مقدمه‌ای بشود برای این که بزرگان وارد بحث بشوند این‌ها را پخته بکنند، حالا این بحث‌هایی که ما داریم می‌کنیم بحث‌هایی است که بالاخره ممکن است که ناپخته هم باشد خیلی جاهای آن، برای این که بحث زیادی در فقه نشده روی این‌ها.

س: حاج آقا این شدید و خفیف هم خودش اختلاف‌شان مراتب دارد ...

ج: بله قبول است.

س: ... برای رد دو مبنای مذکور شما مثلاً مثالی که برای ... می‌گفتید که فرضاً می‌خواهد با یک نصیحت آرامی او را اصلاح بکند ... این‌جا اختلاف خیلی زیادی هست که ...

ج: بله من قبول دارم.

س: ولی این اختلاف ممکن است کما این که ...

ج: نه ممکن نیست ایشان می‌‌‌گوید این‌ها در عرض هم هستند ببینید می‌گوید در عرض هم هستند.

س: در عرض هم هستند به خاطر این که اختلافات‌شان به حدی نیست که ...

ج: حالا ان شاء‌الله مسالک دیگری را که می‌گوییم توضیح می‌دهیم حالا تا ببینیم. بالاخره مسلک ایشان می‌گوید این دو تا در عرض هم هستند.

س: ... یعنی بعد از قلب می‌تواند منتقل به لسان بشود.

ج: بعد ندارد، در عرض هم هستند.

س: ...

ج: نه نه، فرمود که چه هست؟ در آن مرتبه‌ی سوم که به ید باشد بعد از این که این دو تا اثر نکند، این دو تا باید اثر نکند آن وقت می‌تواند برود سراغ ید.

شهید صدر قدس سره در حاشیه و تعلیقه‌ی خودشان بر «منهاج الصالحین» محقق حکیم، آن‌جا هم همین مطلب را ایشان فرموده است که ترتیبی بین اول و دوم نیست و در عرض هم هستند یعنی «تَبَع» استاد خودشان را که مرحوم محقق خویی باشد.[9]

در «منهاج الصالحین» محقق سیستانی هم ایشان فرموده ترتیبی نیست، ولی در ذیل آن مطلبی فرموده که با این ترتیبی نیست جور درنمی‌آید که حالا بعد خواهیم گفت. ولی ابتدا در وسط، کأنّ ایشان فتاوای خودش ادخال فرموده در «منهاج الصالحین» آقای خوئی و آن را بسط داده یک ناهمگانی‌ای گمان می‌کنم این‌جا واقع شده که ابتداءً می‌گوید این‌ها در عرض هم هستند، ولی بعد مطلبی می‌فرماید که با این مسلک سازگار نیست. این هم مسلک سوم.

مسلک چهارم:

مسلک چهارم: مسلک چهارم، مسلک صاحب جواهر قدس سره و مرحوم امام رضوان الله علیهماست این بزرگان می‌فرمایند که مرتبه‌ی سوم مسلم بعد از مرتبتین اول و دوم است، این مفروض همه‌ی این‌ها این بود که مرتبه‌ی سوم بعد از این مرتبه‌ی أولی و ثانیه است ولی مرتبه‌ی أولی و ثانیه این‌طور نیست که حتماً آن مرتبه‌ی أولی باشد آن مرتبه‌ی ثانیه باشد، جا به جا فرق می‌کند، جا به جا مختلف است، یک‌جا ممکن است که قلب خفیف‌تر باشد، لسان شدید‌تر باشد، این‌جا باید از راه انکار قلبی پیش آمد، یک‌جا ممکن است نه، لسان ممکن است که خفیف‌تر از قلب باشد. مثلاً خیلی جاها می‌َشود به یک آدمی بگویی آقا مثلاً حجابت را مراعات کن، این ایذاء آن و تحقیر آن خیلی کمتر از این است که اخم‌ها را در هم بکند مخصوصاً اگر عند یک جماعتی باشند، می‌گوید به من می‌گفتی چرا آخر روی خودت را برگرداندی؟ خیل وقت‌ها این روی برگرداندن، اخم کردن یا قطع رابطه کردن که این‌ها همه در آن قلب است، اظهار به قلب است، خیلی وقت‌ها این ایذاء آن، تحقیر آن بالاتر این است که به لفظ بگوید.

 بنابراین باید گفت که مرتبه‌ِی اولی و ثانیه، ترتیب بین‌َشان این‌طوری نیست که شرعاً یک ترتیب مسلّمی وجود داشته باشد که بگوید آقا اول مرتبه‌ی أولی، اگر آن به جمیع مراتبه نشد مرتبه‌ی ثانیه. نه، جا به جا فرق می‌کند و این به ید مکلّف است که در هر موضعی حساب بکند «آمراً، مأموراً»، و جهات مکتنفه‌ی به آمر و مأمور، محیط، افراد وجود دارند، ندارند، هر جایی یک چیزی را اقتضاء می‌کند که گاهی آن خفیف می‌شود، گاهی این خفیف می‌شود. این فرمایش صاحب جواهر قدس سره هست و امام هم تبعه در تحریر الوسیله همین را می‌فرماید.

حالا عبارت صاحب جواهر را عرض بکنم.

«فالمتّجه»

بعد از این که ادله‌ی ترتیب را بیان فرموده، نتیجه‌گیری می‌فرماید:

 «فالمتّجه الإقتصارُ فیهما»

یعنی در امر به معروف و نهی از منکر،

«علی أول مراتب الانکار بالقلب علی وجهٍ یظهرُ للمأمور و المنهی ذلک»

 یک‌طوری اظهار کند که او بفهمد، و الا توی قلب او باشد و هیچ مُظهری نداشته باشد که این امر به معروف و نهی از منکر نمی‌شود که.

«ثمّ المرتبةُ الأُخری منه الأیسر فالأیسر الی أن تنتهیَ مراتبُهُ بأقسام الهجر و تغیّر الوجه و نحوهما»

این‌ها همه قلب است

 «فإن لم یُجد»

 اگر این فایده‌ای نبخشید

«استعمل اللسان إیضاً بمراتبه الأیسر فالایسر فإن لم یُجد إستعمل الید إیضاً بمراتبها لکن ذلک کلّهُ مع فرض ترتّبها فی الإیذاء»

 این شکلی که ما طبق مسلک مشهور گفتیم این در صورتی است که این ایذاء‌ها واقعاً همین‌طور ترتب داشته باشد  

«و إلا فلو فُرض أنّ الهجر أشدّ ایذاءً من بعض القول»

هجری که مال مرتبه‌ی اولی بود و قلبی بود اگر فرض کنید یک جایی این اشد ایذاءً از قول شد من بعض القول،

«وجب الثانی»

 ثانی را که قول است را باید انتخاب بکنیم. بعد یک نکته‌ای این‌جا دارند که گاهی دوستان هم سؤال می‌کردند که عرض می‌کردم فرموده

«و لو علم من اول الامر أنّهُ‌ لایُجدی الا المرتبة الأخیرة من المراتب إستعملها من غیر تدرّجٍ»

 اگر از اول کسی می‌داند بابا انکار قلبی، لسانی فایده‌ای ندارد این آدمی است که باید زد به او تا فایده‌ای داشته باشد این‌جا دیگر لازم نیست این مراتب را، اول بگوید آقا، بعد ... نه از اول می‌تواند همان زدن را انتخاب بکند. می‌فرماید که:

 «إذ هو فی مجهول الحال»

 این مراعات ترتیب مال مجهول الحال‌ها هست نه جایی که می‌دانی آن‌ها اثر ندارد، هر مرتبه‌ای می‌دانی اثر در آن نیست به جمیع مراتب آن مرتبه، آن لازم نیست که به کار گرفته بشود.

«إذ هو فی مجهول الحال».[10]

این فرمایش صاحب جواهر، مرحوم امام هم قدس سره ...

س: ...

ج: نه ایشان کأنّ برایش مسلّم است

س: ...

ج: حالا عرض می‌کنم کأنّ ظاهر کلام ایشان این است که در این مسئله‌ی چهارم این است که قبول می‌کنند این‌ها مثل آن سه مسلک قبل که ید حتماً متأخّر از این دوتا هست.

س: ...

ج: نه، در عبارت ایشان این نبود که، فقط ببینید ... حالا کسی ممکن است که بخواهد چه کند ولی ظاهر عبارت‌های این‌ها این است. مرحوم امام هم همین‌طور است که اعمال قدرت را بعد از این دو تا می‌داند. بله اگر یک‌‌جایی باشد که می‌دانی اصلاً آن دو تا اثر ندارد، آن امر آخری است.

س: ...

ج: قاعده به دست خود شما هست دیگر، شارع می‌گوید خودت می‌دانی مثل موارد دیگر که شارع می‌گوید آقا اگر برای تو ضرر دارد روضه نگیر، ضرر هم در روایات ملاک آن که هست؟ خود شخص است حتی دکتر هم نیست. مگر از قول دکتر برای او احتمال ضرر پیدا بشود ... خودش را شارع ملاک قرار داده؛ خودت ببین احتمال ضرر می‌دهی یا نمی‌دهی.

حالا این‌جا خودت با این منکر، آن کسی که فاعل منکر است یا تارک معروف است مواجه که شدی به تناسب احوال و این جهات مختلفی که هست ببین چه‌طوری است.

حالا مرحوم امام هم بعد از آن که آن مراتب را فرموده در مسئله‌ی ششم می‌فرماید

«لو کان بعضُ مراتب القول أقلّ ایذاءً و اهانةً من بعض ما ذُکر فی المرتبة الأولی»

 که قلب هست

«یجب الإقتصار علیه»

س: این خروج از محل بحث نیست؟ چون شما فرمودید همه‌ی شرایط باید مساوی باشد ...

ج: شرایط یعنی احتمال تأثیر دیگر.

س: خب همین احتمال تأثیر دیگر. اگر ...

ج: «اقلّ ایذاءً» هست، تأثیر آن که یکی هست شرایط یکی هست.

س: ...

ج: نه این اول کلام هست حالا دیگر. آن که حالا اول کلام است همین بحث است آن شرایط امر به معروف، یعنی آن شرایط اربعه یا خمسه‌ای که گفته شد در آن‌ها مساوی هستند در آن شرایط وجود دارد یعنی چه؟ یعنی احتمال تأثیر در همه‌ی آن‌ها وجود دارد، یعنی این که تکلیف فعلی است بر او وجود دارد، یعنی این که آن معذور نیست وجود دارد، همه‌ی این شرایط که ... این که ضرر برای تو ندارد وجود دارد، مفسده‌ی دیگری ندارد وجود دارد.

س: ...

ج: نه این که برای آن هست مفسده‌ای که آن‌جا می‌گفتیم که این نبود.

س: استاد یک شخصی با اعمال قدرت راحت‌تر کنار می‌آید تا مثلاً من اخم کنم به او، این‌جا من می‌توانم به او سیلی بزنم؟

ج: نه اگر آن اثر می‌گذارد نه. این‌ها یک فروعاتی است که یک مقداری از آن بعداً خواهد آمد، یک فروعاتی است که بعداً خواهد آمد بعضی از آن‌ها. که امام طرح کردند.

می‌فرمایند که:

«یجبُ الإقتصار علیه و یکون مقدّماً علی ذلک»

این لسان بر آن قلب مقدم است

 «فلو فُرض أنّ الوعظ و الارشاد بقول لیّنٍ و وجهٍ منبسطٍ مؤثّرٌ أو محتملُ التأثیر و کان أقلّ إیذاءً من الهجر و الاعراض و نحوهما»

که در قبل گفتیم

 «لایجوز التعدّی منهما منه الیهما»

س: ...

ج: بله، یا باید علم به تأثیر داشته باشد یا احتمال تأثیر داشته باشد تا امر به معروف ...

س: ...

ج: شما چه می‌فرمایید؟ آن که برای شرط وجوب امر به معروف و نهی از منکر است، آن‌ها شرط وجوب هستند این‌ها واجب هستند، قیود واجب هستند آن‌ شرط وجوب است احتمال تأثیر و علم به تأثیر.

«و الاشخاص آمراً و مأموراً مختلفهٌ جدّاً فرب شخصٍ یکونُ إعراضُهُ و هجرهُ اثقل و اشدُّ إیذاءً و إهانةً من قولهِ و أمره و نهیه»

 مثلاً فرض کنید که پدری از فرزند خود قطع رابطه کند یا به او بگوید، کدام برای بچه راحت‌تر است؟ کدام بیش‌تر اذیت می‌شود؟ قطع رابطه بکند. خیلی جاها حالا باز این را نمی‌َشود گفت که همه‌جا، ولی معمولاً این طوری است، یا یک دوستی هست با دوستش به او بگوید ، اما قطع رابطه با او بکند یا اخم بکند یا وارد یک مجلسی شد اصلاً بلند نشود، اعتناء به او نکند خیلی به او برمی‌خورد می‌گوید در گوش من می‌گفتی، این که پس در فتوای مشهور این است که قلب به جمیع مراتبه مقدم بر این است این تمام نیست می‌فرماید:

 «فلابدّ للآمر و الناهی ملاحظةُ المراتب و الاشخاص و العمل علی الایسر ثمّ الایسر».[11]

مسلک پنجم:

مسلک پنج را هم فقط نام ببرم، مسلک مختار است که تمام این مراتب ثلاثه، که آن‌ها می‌فرمودند نه سومی حتماً به جمیع مراتبه متأخّر از آن دو تا هست. قول سوم این است که نه، همه‌ی این‌ها ملاک آن این است که هر کدام ایذائش کمتر است و خفیف‌تر است مقدم بداریم «و قد یکون فعل و ید» حتی از لسان و حتی از قلب ممکن است که خفیف‌تر باشد مثال آن باشد برای فردا ان شاء‌الله.

و صلی الله علی محمد و آل محمد


[1]. الحجرات‏ ، الجزء 26، الصفحة: 516، الآیة: 9

[2]. طه‏ ، الجزء 16، الصفحة: 314، الآیة: 44

[3]. آل‏عمران‏ ، الجزء 4، الصفحة: 71، الآیة: 159

[4] . بحوث فی علم الأصول، ج‏5، ص: 398.

[5]. شرائع الإسلام فی مسائل الحلال و الحرام، ج‌1، ص: 311 -  312.

[6]. قال رحمه الله: و المراد بالجواز فی قوله: «جاز» معناه الأعمّ، لأنّ الانتقال إلى ذلک حین لا ینفع اللّسان واجب. مسالک الأفهام إلى تنقیح شرائع الإسلام، ج‌3، ص: 105.

[7].  منهاج الصالحین (للتبریزی)، ج‌1، ص: 361 -  362.

[8].  منهاج الصالحین (للخوئی)، ج‌1، ص: 352 – 353.

[9]. قال رحمه الله فی التعلیقة علی قوله: بل المشهور الترتیب بین مراتب کل واحدة، فلا ینتقل إلى الأشد فی کل مرتبة إلا إذا لم یکف الأخف و هو أحوط. [3]

[3] الظاهر ان مراعاة المراتب فی کل مرتبة لیس هو الأحوط بالنسبة إلى المرتبة الاولى بل بالنسبة الى بعض مراتب المرتبة الثانیة أیضا. منهاج الصالحین (المحشى للحکیم)، ج‌1، ص: 490.

[10]. جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج‌21، ص: 378 – 379.

[11].  تحریر الوسیلة، ج‌1، ص: 478.

Load ListContent Error

اوقات شرعي

آمار سايت
بازديد آنلاین: 47
بازديد روز: 138
بازديد دیروز: 41
كاربران ثبت شده امروز: 0
كل كاربران: 0
بازديد ماه جاری: 24925
كل بازديد كنندگان: 830371