wait لطفا صبر کنید
04 اسفند 1397 - 17 جمادی‌الثانی 1440
NotCache List Paramters: 1&0&0!Model&55 Name List:الگوي جستجو تك جستجو پیشرفته
صفحه اصلی » دروس » فقه » کتاب امر به معروف و نهی از منکر » مقام هفتم: ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر
65

65

-

دوشنبه

-

1397/11/08

 

 

بحث دوم: کیفیت ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر

بسمه تعالی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.

بسم الله الرحمن الرحیم

«اللّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدّیقَةِ فاطِمَةَ الزَّکِیةِ حَبیبَةِ حَبیبِکَ وَنَبِیکَ وَاُمِّ اَحِبّآئِکَ وَاَصْفِیآئِکَ الَّتِى انْتَجَبْتَها وَفَضَّلْتَها وَاخْتَرْتَها عَلى نِسآءِ الْعالَمینَ اللّهُمَّ کُنِ الطّالِبَ لَها مِمَّنْ ظَلَمَها وَاسْتَخَفَّ بِحَقِّها وَکُنِ الثّائِرَ اَللّهُمَّ بِدَمِ اَوْلادِها اللّهُمَّ وَکَما جَعَلْتَها اُمَّ اَئِمَّةِ الْهُدى وَحَلیلَةَ صاحِبِ اللِّوآءِ وَالْکَریمَةَ عِنْدَ الْمَلاَءِ الاْعْلى فَصَلِّ عَلَیها وَعَلى اُمِّها صَلوةً تُکْرِمُ بِها وَجْهَ اَبیها مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ وَتُقِرُّ بِها اَعْینَ ذُرِّیتِها وَاَبْلِغْهُمْ عَنّى فى هذِهِ السّاعَةِ اَفْضَلَ التَّحِیةِ وَالسَّلامِ.»

مقام هفتم: ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر

بحث دوم: کیفیت ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر

بحث در این بود که چینش مراتب امر به معروف و نهی از منکر از نظر انواعی چگونه باید باشد؟ گفتیم مسالکی در مقام وجود دارد ظاهراً پنج مسلک را عرض کردیم.

مسلک اول در کیفیت ترتیب مراتب:

مسلک مشهور ما قُصد الی المشهور این بود که مرتبه‌ی «قلب» مقدم است بر «لسان»، و لسان بر «ید»، مطلقاً. مرتبه‌ی قلب «بجمیع اصنافه» مقدم است اگر آن کارآیی نداشت احتمال تأثیر در آن نبود آن وقت می‌آید به لسان، آن هم «بجمیع اصنافه»، آن هم اگر تمام آن اثر نداشت آن وقت نوبت به ید می‌رسد ید هم حالا اعمال قدرت غیرمنجر به جرح و کسر «و مایوجب الدیه»، آن قدر مسلّم آن است و اما آن‌ها هم دیگر محل کلام و صحبت است.

دلیل مسلک اول:

برای این قول، استدلالی که می‌توان کرد ما یک استدلال واضحی برای این قول نداریم جز همان ادله‌ای که بحث شد که بگوییم باید از خفیف به شدید آمد، اطلاقات ادله مقید می‌شود به این یا این که اطلاقات ادله اطلاق ندارد برای این که مواردی را که خفیف مؤثّر است کسی آن را انجام ندهد و برود به شدید، شدید مؤثر است برود به اشد، چنین اطلاقی در ادله وجود ندارد. از یک‌ طرف مسلّم امر به معروف واجب است، از طرف دیگر اطلاق این‌چنینی نداریم، پس بنابراین برای امتثال ادله‌ی امر به معروف و این واجب الهی باید این ترتیب را مراعات بکنیم و گفته می‌‌َشود چون تمام مراتب قلب به تمام اصنافه خفیف‌تر است از لسان، و لذا آن مقدم است و چون لسان هم به تمام اصنافه خفیف‌تر است از ید، فلذا آن باید مقدم باشد. این می‌تواند دلیل بر آن قول اول باشد.

اشکال:

 که این دلیل خلاف وجدان است که ما بگوییم قلب به تمام اصنافه خفیف‌تر است از لسان، مواردی این‌طوری نیست بالوجدان هم که صاحب جواهر فرمود مرحوم امام فرمودند. این نه، به حسب اختلاف آمر و مأمور و شرایط حافّه‌ی به مطلب، این‌ها متفاوت است. بنابراین این قول اول حقیقت این است که قول اول به این نحوی که مشهور فرموده‌اند «لایمکن الالتزامُ به».

استدراک: دلیل دیگر بر لزوم مراعات مراتب

یک حدیثی قبلاً در ذهنم خطور می‌کرد عرض کنم ولی در بحث یادم می‌رفت که عرض کنم که برای همان مراتب، این را هم عرض بکنم حالا استدراک قبل باشد دیگر نگذاریم فراموش بشود.

یک حدیثی داشتیم قبلاً که در کافی شریف بود که

«عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیادٍ، عَنْ عُبَیدِ اللَّهِ الدِّهْقَانِ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ، عَنِ ابْنِ أَبِی نَجْرَانَ‏ ، عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ: عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام، قَالَ: «کَانَ الْمَسِیحُ علیه السلام یقُولُ: إِنَّ التَّارِکَ شِفَاءَ الْمَجْرُوحِ مِنْ‏ جُرْحِهِ شَرِیکٌ لِجَارِحِهِ‏ لَامَحَالَةَ»[1]،

کسی که ترک کند درمان مجروح را از جراحتی که بر او وارد شده، این کسی که تارک است درمان آن مجروح را

«جُرْحِهِ شَرِیکٌ لِجَارِحِهِ‏ لَامَحَالَةَ»

 این شریک آن آدمی است که به این جرح وارد کرده؛ آن حرج زده، این جرح نزده ولی می‌تواند این را درمان کند، درمانش نمی‌کند؛ این شریک اوست.

 الی أن قال:

«فَکَذلِکَ لَا تُحَدِّثُوا بِالْحِکْمَةِ غَیرَ أَهْلِهَا فَتَجْهَلُوا»

 سخن حکمت‌آمیز را به آدم‌هایی که اهلیتی برای آن ندارند، بیان نکنید چون شما را نسبت به جهل می‌دهند بر اثر جهل خودش حرف حکمت‌آمیز شما را نمی‌فهمد، شما را نسبت به جهل می‌دهد، لزومی ندارد به او بگویید، نگویید اصلاً که خودتان را در معرض ذلّت قرار ندهید

«وَ لَا تَمْنَعُوهَا أَهْلَهَا فَتَأْثَمُوا»

 اما از اهل آن هم دریغ نورزید که اگر این کار را بکنید گناه کردید. محل استشهاد این‌جاست که قبلاً هم این روایت را می‌خواندیم

«وَ لْیکُنْ‏ أَحَدُکُمْ بِمَنْزِلَةِ الطَّبِیبِ الْمُدَاوِی»

شما به منزله‌ی طبیب مداوی باشید برای افراد، طبیبی که مداوا می‌‌کند، درمان می‌کند

«وَ لْیکُنْ‏ أَحَدُکُمْ بِمَنْزِلَةِ الطَّبِیبِ الْمُدَاوِی: إِنْ رَأى‏ مَوْضِعاً لِدَوَائِهِ، وَ إِلَّا أَمْسَکَ».[2]

این روایت را برای احتمال تأثیر استدلال به آن می‌کردیم، یکی از روایاتی که برای احتمال تأثیر بود همین روایت بود. که پزشک اگر می‌بیند که این نسخه اثر می‌کند، احتمال اثر لااقل می‌دهد بله. اگر می‌داند قطعاً اثر ندارد، نسخه نمی‌پیچد به عنوان طبیب مگر یک آدم خاصی باشد بخواهد پول دربیاورد فقط، و لو این که همین‌طوری ... دغل باشد و الا اگر پزشک به پزشکی خودش بخواهد عمل بکند می‌بیند که بله این اثری ندارد می‌گوید نمی‌توانم، اثری ندارد.

من یادم هست که یک وقتی خیلی سابق‌ها با یکی از اقوام به یک پزشکی مراجعه کردیم، آن پزشک مهم و متخصص و فوق تخصصی بود و قهراً چیزش[3] هم بالا بود، ایشان معاینه کرد بعد گفت من نمی‌فهمم، پس داد آن چیز را، گفت من نمی‌فهمم، و این خیلی خوب بود که گفت متوجه نمی‌شوم من، نمی‌توانم نه درمانی می‌توانم بدهم نه چیزی، متوجه نمی‌شوم. فلذا آن ثمنی را هم که گرفته بودم آن اجرتی را هم که گرفته بود پس داد برای این که من متوجه نمی‌شوم. گاهی آدم‌های این‌جوری پیدا می‌شود گاهی هم دغل پیدا می‌شود.

حالا این روایت، حالا علاوه بر این که بر آن مسئله دلالت می‌کند که ذیل آن بود که فرمود که

«إِنْ رَأى‏ مَوْضِعاً لِدَوَائِهِ، وَ إِلَّا أَمْسَک‏»

 استدلال به جمله‌ی قبل می‌َشود که

«وَ لْیکُنْ‏ أَحَدُکُمْ بِمَنْزِلَةِ الطَّبِیبِ الْمُدَاوِی‏»

طبیب مداوی چکار می‌کند؟ از شدید می‌آید شروع می‌کند؟ اگر با دارو می‌شود درمان کرد، می‌آید جراحی می‌کند؟ اگر با دارویی که کم‌هزینه‌تر است، می‌تواند درمان بکند می‌آید پرهزینه را انتخاب می‌کند؟ اگر از درمانی که ایذاء آن کم‌تر است، اذیت آن کم‌تر است، با این می‌تواند درمان بکند می‌آید بالاتر را، شدید را انتخاب می‌کند؟ اگر هم بکند مردم چکار می‌کنند؟ ملامتش می‌کنند که این چه کاری بود کردی؟ طبیب مداوی این است که هر چه پایین‌تر، سهل‌تر، آسان‌تر می‌تواند مداوا کند آن را انتخاب بکند، پس این می‌فرماید: «و لیکن» امر می‌فرماید که شما مثل طبیب مداوی باشید. در باب امر به معروف در باب نهی از منکر، در باب ارشاد جاهل، در باب هدایت مردم، در باب دعوت مردم، همه‌ی جاها مثل طبیب مداوی عمل بکنید. بنابراین به این روایت شریفه هم می‌توانیم استدلال بکنیم برای این که باید مراعات کرد و اول خفیف «ثمّ الشدید ثمّ الأشد» و هم‌چنین در خود مراتب هم، اصنافی که مندرج تحت یک مرتبه و یک نوع هست بین آن‌ها هم همین‌ کار را باید کرد.

س: ... در مورد حکمت است ...

ج: نه آن که تمام شد، بعد «الی أن قال»، می‌آید دیگر تا «ولیکن».

این استدلال به این روایت فلذا این روایت هم فقها همان‌طور که قبلاً عرض کردیم به این روایت استدلال کردند برای تجویز تأثیر، صاحب وسائل هم در

« بَابُ اشْتِرَاطِ الْوُجُوبِ بِالْعِلْمِ بِالْمَعْرُوفِ وَ الْمُنْکَرِ وَ تَجْوِیزِ التَّأْثِیرِ وَ الْأَمْنِ مِنَ الضَّرَر»[4]

در این باب حدیث پنجم ذکر فرموده است.

جواب اشکال سندی مقدر:

سند روایت از باب این که این روایت در کافی شریف هست از نظر ما مشکل سندی ندارد.

اشکال:

 اما این که حضرت این را از حضرت مسیح نقل می‌کنند و ممکن است که کسی بگوید که این در امم سابقه این‌چنین بوده است لعلّ چکار به امت ما دارد؟ بنابراین استدلال برای امت ما نیاز دارد به ضم استصحاب بقاء شریعت سابقه در مواردی که ثابت نشده است نسخ آن، استصحاب شریعت سابقه را بخواهیم بکنیم.

جواب:

 ولی پاسخ این است که این که حضرت این مطلب را دارند نقل می‌فرمایند در این‌جا، ظاهر این است که می‌خواهند بفرمایند این مطلب، مطلبی است که شما هم باید مراعات بکنید، داستان‌ها و مطالبی که ائمه علیهم السلام از امم سابقه نقل می‌کنند از انبیاء سلف نقل می‌کنند دو قسم است:

1) گاهی هست که می‌خواهند بفرمایند که:

أ) شبیه این، مثل این، همانند این در گذشته هم بوده پس بنابراین شما احساس یک مشقّت و حرج فوق‌العاده‌ای نکنید، این در آن ازمنه

«کُتِبَ عَلَیکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُم‏»[5]

 این برای این است که بگویند این مسئله در سابق هم بوده یک مسئله‌ی جدیدی برای شما نیست از آن سنگینی و مشقّت آن کاهش بدهند بخاطر این جهت گفته می‌شود.

ب) گاهی بخاطر این است که می‌خواهند بفرمایند چنین وظایفی بوده آن‌ها گوش نکردند مبتلا شدند. این جهت عقلی‌ای که بین ما و آن‌ها متحد است که اگر ما فرمان الهی را نبریم ولو آن فرمان مربوط به ما نیست می‌خواهند این را گوشزد بکنند، این جهت را توجه بدهند.

2) اما گاهی هست که نه خود آن مضامینی را که دارند نقل می‌کنند می‌خواهند بفرمایند این مشترک است؛ بین شما و آن‌ها مشترک است این چیزی نیست، کما این که این‌جا همین‌طور است آن‌چه که در صدر آن هست که می‌فرماید:

«إنّ التّارک شفاء المجروح من جرحه»‏

 تا آخر همین‌طور که

«لا تحدّثوا بالحکمة غیر أهلها فتجهلوا و لا تمنعوها أهلها فتأثموا»

این‌ها یک مطالبی نیست که اختصاص داشته باشد مضامین آن به امم سابقه.

بنابراین ظاهر این است که این روایت شریفه می‌خواهد بفرماید که همین‌طور که این‌ها تکالیف امم سابقه بوده، امت مسیح علیه السلام بوده، این‌ها تکالیف این امت هم هست. حالا بفرمایید.

س: ... این سخن در آیات قرآن هم ... که مربوط به امم سابقه هست.

ج: بله اگر استظهار بکنیم آن آیه‌ای که این‌جا دارد استظهار بکنیم. یک کسی از آقایان مثل این که ... بفرمایید.

س: ...

ج: بله آن را که عرض کردیم گفتیم بنابر ... آن را دیگر تکرار نکردیم برای این بود که قلب معنای اظهار «ما فی القلب» یا حتی گفتیم اظهار نه، نمایاندن این که من مکروه دارم این را، راضی به این مطلب نیستم ولو در قلب خود هم راضی باشد به این معنا، و الا آن مسئله‌ای که فقط در درونش باشد آن را گفتیم از مراتب امر به معروف اصلاً نیست، آن «وظیفةٌ اُخری، تکلیفٌ آخر»، آن. اما آن که از مراتب امر به معروف هست که دیگری را می‌خواهد وادار کند بر ترک معصیت، این، این است که آن را اظهار کند. حالا اظهارات او هم مثال‌هایی داشت دیگر.

س: ...

ج: عرض کردیم ما در دو مقام بحث داریم:

1) یک مقام کبروی که بحث کردیم که بله از خفیف به شدید از شدید به اشد خواهد آمد، این را ادله گفت، گفتیم.

2) حالا اگر این را بخواهیم تطبیق کنیم در مقام تطبیق فقها اقوالی دارند که صغروی هست یعنی آن قانون کلی را بخواهند تطبیق کنند پنج مسلک پیدا شده، مشهور آمدند گفتند چه؟ این‌طوری ترتیب دادند یعنی پس این مشهور چکار می‌کند؟ می‌گوید آقا قلب «بجمیع اصنافه» خفیف‌تر است از «لسان بجمیع اصنافه»، و لسان «بجمیع اصنافه» خفیف‌تر از ید است این‌جوری گفتند. گفتیم این خلاف وجدان است شما آمدید این‌طوری می‌فرمایید اگر دلیل تعبدی دارید که شارع آمده این‌جور ترتیب داده است مثل باب زکات، در باب زکات شارع دو تا حرف دارد:

1) یکی می‌گوید زکات واجب است.

2) دو: آمده این زکات واجب را که خدا دیگر این کار را نفرموده خدا فرموده زکات واجب است، پیامبر عظیم الشأن صلی الله علیه و آله و سلم این زکات واجب را در نُه چیز قرار داده. که حالا یک بحث فقهی هم در این‌جا هست که این چیزی که حضرت قرار داده است به عنوان آن زمان‌هایی بوده که این‌جور مصلحت می‌دیدند الی یوم ... یا نه «الی یوم القیامة» است؛ اگر آن باشد فقیه در زمان دیگر می‌تواند جا به جا بکند بگوید مثلاً الان گندم فرض کنید برنج زیاد است حالا این، که این هم یک نظریه‌ای هست اما نظریه‌ی «شاذی» هست خیلی که کسی این حرف را بخواهد بزند ولی اصل این تفکر وجود دارد در باب زکات، که ما بگوییم که اصناف آن و موارد آن ممکن است به دست ولی امر باشد و پیامبر از باب ولی امر آمدند در آن نُه تا فرمودند.

 این‌جا هم حالا همین بحث است که بله دو تا حرف است یکی این که خدا فرموده امر به معروف بکنید و خدا فرموده از خفیف به شدید بیایید از شدید به اشد بروید، حالا آمدند باز تعبّدی داریم که بله تمام این‌ها اخفّ است، خفیف است، این را داریم؟ ما دلیل لفظی و روایی بر این مسئله پیدا نکردیم که یک چنین حرفی را بزنیم و اگر بخواهیم به صرف نظر از روایات به تعبّد شرع بگوییم، باز می‌بینیم خلاف وجدان ما هست که بخواهیم این حرف را بزنیم پس بنابراین قول مشهور، اگر مشهور فرموده ... منسوب است به مشهور، چون کلمات همه که به دست نیامده، ولی عده‌ی فراوانی فرمودند، این مسلم است که پس مسلک مشهور قابل قبول نیست، بخاطر این جهت. اما ...

س: حاج آقا این روایت ...

ج: بله می‌خواهیم آن‌جا ذکر کنیم. بله آن‌جا چون یادمان رفت، هی یادمان می‌رفت که آن‌جا بگوییم این‌جا گفتیم که شما اضافه کنید به آن‌جا.

س: دلالت را قبول کردید؟

ج: بله، دلالت ... ظاهراً دلالت آن بد نباشد.

س: روایت دارد می‌گوید طبیب جایی که بین یعنی موضعی برای دوای‌اش ببیند دوا را اجرا می‌کند.

ج: نه آن که ذیل آن هست دیگر، آن هم یکی از آثار آن هست. می‌شود مثل طبیب ...

س: ...

ج: نه، ما به خود این که

« و لیکن أحدکم بمنزلة الطبیب المداوی‏»

به منزله‌ی طبیب باشید به منزله‌ی طبیب بودن این است که مراعات بکنیم این جنبه را دیگر.

س: مداوی باشید یعنی چه؟ یعنی این‌طوری باشید.

ج: آن یکی از آثار آن هست. نه این که تمام آثار آن هست. یکی از آثار آن هم این است که اگر موضع دید، اثر دید می‌دهد نبود نه

س: ...

ج: اجمال هیچ درست نمی‌کند

س: ...

ج: آقا اگر کسی گفت که مثل شیخ انصاری درس بخوانید؛ ایشان روزهای تعطیل هم مطالعه می‌کرد چیزی می‌نوشت. معنای آن این است که چیزهای دیگر آن نه؟ همه‌ی جهات آن یعنی، حالا یکی این است

س: ....

ج: بله، تخصیص به ذکر اگر کرده یعنی یکی از آثاری که حالا آن‌جا مورد نیاز بوده دارد می‌گوید و الا آن کبری به کبرویت خودش باقی است و هیچ اجمالی پیدا نمی‌کند این‌ جاها.

س: حاج آقا عمومیت و این‌ها که ندارد باید ببینیم که خودش ظهور دارد که از چه جهت مثل طبیب باشید یا نه، اما اگر دلیلی بر شباهت از جمیع جهات یافت نشود، این دیگر مجمل دارد می‌شود معلوم نیست از این جهت مورد نظر ما هم می‌گوید مثل آن باشید یا نه؟ حیثیت دیگر، یک قدر متیقّنی هم تازه ممکن است ...

ج: قدر متیقّن باعث اجمال نمی‌شود. اطلاق دارد می‌گوید مثل طبیب مداوی باش، طبیب مداوی چکار می‌کند؟ می‌خواهد مداوا کند چکار می‌کند؟ دقت می‌کند، شما هم دقت بکنید. اگر دید اثر دارد انجام می‌دهد اگر دید اثر ندارد انجام نمی‌دهد، در مقام معالجه که برمی‌آید اول پا را نمی‌گذارد آخر بیاید جراحی بکند، اگر کارهای دیگر  ... همه‌ی این‌ها را دارد می‌گیرد.

س: طبیب می‌داند داروی درجه‌ی بالاتر همیشه یک عوارض و ضرری دارد، ولی شما این نکته را هم فرمودید که ...

ج: بله این‌جا هم ...

س: ... عقل نگاه می‌کند که نه این‌جا برعکس ممکن است مصلحت رادعیت بیش‌تر باشد از آن جهتی که ... این را در نظر بگیریم لذا از این جهت می‌تواند فرق باشد بین طب جسمی با این بحث ما.

ج: بله یعنی اگر این‌جا تزاحم هم شد اشکالی ندارد، ولی آن‌ها که دیگر به دست ما نیست ...

س: ...

ج: آن مربوط به خدا بود، آن مربوط به شارع بود که آن کار را کرده الان همان شارع دارد به من می‌گوید مثل طبیب رفتار کن، آن مربوط به شارع ...

س: ...

ج: دقت کنید، نه آن در مقام، آن را که می‌گفتیم ممکن است رادعیت بیش‌تر را در نظر گرفته باشد، آن مربوط به آن بود که دارد محاسبه می‌کند در مقام جعل قانون، اما الان همان‌ که قانون را جعل کرده به من گفته مثل طبیب عمل بکن، این دستور به من داده که من عبد هستم ان شاء‌الله. به من عبد دارد می‌گوید چکار کن؟ می‌گوید مثل طبیب باش، می‌گویم طبیب چکار می‌کند؟ آن که می‌گوییم محاسبه باید بکند، شاید رادعیت را در نظر گرفته، شاید چه؟ آن در مقامن جعل خودش است که مصالح و مفاسد و مبادی احکام را دارد حساب می‌کند برای جعل قانون خود، الان همان قانون‌گذاری که گفته امر به معروف و نهی از منکر بکن، همان قانون‌گذاری که گفته دعوت به خیر بکن، همان به من دارد می‌گوید مثل طبیب عمل بکن. من می‌گویم طبیب چه طور عمل می‌کند؟ طبیب می‌آید مراعات مرتبه را باید بکند.

س: اگر فقط همان وجه مشابهت در بیان شارع مدخلیت داشت چه‌طور باید می‌گفت؟ فقط همین مد نظر او بود؟

ج: اگر بود، اگر ... خلاف ظاهر حدیث است، حدیث ظاهر آن این نیست.

س: ما می‌خواهیم بگوییم اگر بود چه‌طور بیان می‌کردید عرفاً؟ آیا لازم بود دیگر فقط در این جهت یا در تشبیهات ما اگر یک جهت خاصی مدنظرمان باشد باید تأکید بکنیم بگوییم ...

ج: باید بله یک‌جوری بگویید که اطلاق نداشته باشد.

س: ...

ج: باید یک‌جوری بگویید که اطلاق نداشته باشد.

س: نه تشبیهاتی که عرفاً می‌آورند ...

ج: همان کلامی می‌گویید که اطلاق دارد دیگر چکار باید کرد؟

س: وقتی آدم می‌گوید آن «کالاسد» است لازم نیست که بگوییم، این «کالاسد» است «فی الشجاعة» فقط. چرا؟ بخاطر این که وقتی تشبیه می‌کنند.

ج: آن که دیگر تشبیه نیست.

س: چرا دیگر، کالطبیب تشبیه هست دیگر.

ج: نه، این‌ها که آثار روشن است ببینید آن در باب ...

س: اگر می‌خواست بگوید هم عرفاً همین‌طور بود.

ج: نه، آثار روشن، اطلاق تنزیل آثار روشن را می‌گیرد آثار غیر روشن خفیه را نمی‌گیرد، اما آثاری را که روشن است را می‌گیرد. طبیب روشن است به مردم گفتند امر به معروف کنید نهی از منکر کنید مردم را هدایت کنید، دعوت به خیر کنید، حالا به آن‌ها می‌گویند آقا ... مثلاً طلاب محترم می‌خواهند تبلیغ کنند ایام تبلیغی هست یک آقایی می‌آید پیش مرجع محترمی می‌آید صحبت می‌کند، مثل طبیب عمل کنید این‌جا یعنی چه؟ مثل طبیب عمل کنید یعنی چه؟ یعنی این که مراعات بکنید فلان ...

س: درست هست مطلب، ولی مقام بیان آن باید ثابت بشود چون فرمودید که اصل این نیست که در مقام بیان باشد در مقام بودن ...

ج: این‌جا روشن است که در مقام بیان است ظاهر این است می‌گوید مثل طبیب باشد دیگر. کجا مثل طبیب باشد؟

س: مقام بیان این مطلب؟

ج: دیگر کلٌّ علی... «باب الاجتهاد واسعٌ»، حالا ما داریم آن‌چه که به نظرمان می‌آید از این حدیث شریف عرض می‌کنیم «و لکم الخیار».

س: ... آخِرُ الدَّوَاءِ الْکَی ...

ج: بله

 «آخِرُ الدَّوَاءِ الْکَی‏»[6]

آن هم مؤید است، الکی آخر الدواء است، داغ کردن آخر است نه این که از اول بیایی داغش بکنی،

آخِرُ الدَّوَاءِ الْکَی‏،

 آن هم به همین ضمیمه بکنیم همین را دارد می‌گوید کالطبیب باشید یعنی آن جهات سخت و خشونت و فلان را بگذارید برای آخر کار، اگر چاره‌ای نبود که آخر الدواء الکِی، اما قبلش چه؟ از اول بیایی این کار را بکنی؟ این روشن است که این ...

مسلک دوم در کیفیت ترتیب مراتب:

اما قول دوم که قول شیخنا الاستاد بود که ایشان فرمود که ما سه مرحله را قبول داریم ولی مرحله‌‌ی اول و دوم را جای آن را عوض کرده، فرمود لسان اول، قلب بعد، ید بعد. ایشان و مرحوم آقای تبریزی[7] و مرحوم آقای شاهرودی قدس سرهما این‌طور فرموده‌اند.

این را بر چه اساسی فرموده‌اند؟

ادله مسلک دوم:

دلیل اول:

ممکن است بفرمایند که همین ادعا را بیایند بکنند که لسان «بتمام اصنافه» این خفیف‌تر است از قلب «بتمام اصنافه»، فلذا این را اول آوردند قرار دادند.

اشکال:

اگر این مدرک‌شان باشد خلاف وجدان است، همان‌طور که قبل گفتیم این خلاف واجدان است این‌جوری نیست به همان بیانی که در قبل گفتیم.

دلیل دوم:

ممکن است کسی به بعض روایات برای این نظر تمسک کند. متأسفانه استدلالی از این بزرگان دیده نشد ایشان این مباحث را استدلالی ننوشتند، بعضی جاها در مکاسب محرمه یا در قضا و شهادات مرحوم آقای تبریزی یک مقدارکی از بعض جوانب امر به معروف و نهی از منکر بحث کردند که قبلاً آوردیم اما باز این خصوصیات در آن‌جاها بیان نشده و برای آن استدلال نشده.

این روایت ... روایتی که از شیخ مفید قدس سره در اختصاص

«عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِیرَةِ قَالَ لَقِینِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی بَعْضِ طُرُقِ الْمَدِینَةِ قُبُلًا»

یعنی از طرف مقابل

«فَقَالَ حَارِثٌ قُلْتُ نَعَمْ فَقَالَ لَأَحْمِلَنَّ ذُنُوبَ سُفَهَائِکُمْ عَلَى حُلَمَائِکُمْ»

 گناه سفهای‌تان را بر حلماء و علماءتان کأنّ حمل می‌کنند، پای آن‌ها می‌گذارند

«قُلْتُ وَ لِمَ جُعِلْتُ فِدَاکَ قَالَ مَا یمْنَعُکُمْ إِذَا بَلَغَکُمْ عَنِ الرَّجُلِ مِنْکُمْ مَا تَکْرَهُونَ مَا یدْخُلُ عَلَینَا مِنْهُ الْعَیبُ عِنْدَ النَّاسِ وَ الْأَذَى»

اگر یک مردی را می‌بینید که یک کارهای که می‌کند که مکروه دارید آن را و کارهایی می‌کند که در اثر کارهای او بر ما که اهل بیت باشیم عیب وارد می‌شود پیش مردم، اذیت و آزاری بر ما وارد می‌شود

«ما یمنعُکم ... أَنْ تَأْتُوهُ وَ تَعِظُوهُ وَ تَقُولُوا لَهُ قَوْلًا بَلِیغاً قُلْتُ إِذاً لَا یقْبَلُ مِنَّا وَ لَا یطِیعُنَا قَالَ فَإِذاً فَاهْجُرُوهُ وَ اجْتَنِبُوا مُجَالَسَتَه»[8]

که این‌جا اول حضرت فرمود که با زبان، با لسان، بروید وعظ کنید، نصیحت کنید آن‌ها را،‌ پند بدهید آن‌ها را. گفت آقا این اثر ندارد حضرت آن وقت فرمودند که چکار کن؟ فرمودند که

« فَاهْجُرُوهُ وَ اجْتَنِبُوا مُجَالَسَتَه»

که این هجر و اجتناب و این‌ها همان مراتب و اصناف قلب بود. آن لسان بود، کسی توهم بخواهد بکند یعنی حالا توهم نگوییم در مقام بیان استدلال نباید بگوییم توهم، تا بعد ببینیم درست است یا درست نیست.

 کسی بگوید این‌جا حضرت چکار کردند؟ اول لسان قرار دادند بعد گفتند اگر گفت آقا این اثر ندارد حضرت فرمود که حالا

«فَاهْجُرُوهُ وَ اجْتَنِبُوا مُجَالَسَتَه»

 قطع رابطه با آن‌ها بکنید و مهجور بدارید آن‌ها را.

این حدیث شریف که در اختصاص مفید هست شبیه آن در کافی هست، در سرائر هست، در تهذیب شیخ طوسی هست، حالا تهذیب ... کافی آن را بخوانم

 «و عنهم»

یعنی عن العدة

«سَهْلُ بْنُ زِیادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ خَطَّابِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِیرَةِ أنّ ابا عبدالله علیه السلام قال له لَأَحْمِلَنَّ ذُنُوبَ سُفَهَائِکُمْ عَلَى عُلَمَائِکُمْ»

 الی أن قال

«مَا یمْنَعُکُمْ إِذَا بَلَغَکُمْ عَنِ الرَّجُلِ مِنْکُمْ مَا تَکْرَهُونَ وَ مَا یدْخُلُ عَلَینَا بِهِ الْأَذَى أَنْ تَأْتُوهُ فَتُؤَنِّبُوهُ»

 ملامتش کنید

 «وَ تُعَذِّلُوهُ»

 این تأنیب و تعذیل با ذال، هر دو به معنای ملامت آمده[9]

«وَ تَقُولُوا لَهُ قَوْلًا بَلِیغاً فَقُلْتُ [لَهُ‏] جُعِلْتُ فِدَاکَ إِذاً لَا یطِیعُونَّا وَ لَا یقْبَلُونَ مِنَّا فَقَالَ اهْجُرُوهُمْ وَ اجْتَنِبُوا مَجَالِسَهُمْ».[10]

که این هم تقریب استدلال آن همان قبلی است و هر دو هم از «حارث بن المغیرة» است دیگر، ظاهراً یک روایت باشد. آن را هم که ابن ادریس فرموده در مستطرفات آن هم از حارث بن المغیره است[11] منتها در تهذیب مرسل هست راوی را نفرموده

«قال: قال الصادق علیه السلام».[12]

اشکالات دلیل دوم:

اشکال اول:

 و لکن استدلال به این حدیث شریف هم برای ما نحن فیه و برای اثبات این مطلب تمام نیست چون می‌گوید آقا این اثر ندارد قبول نمی‌کند یعنی دارد می‌گوید شرط تأثیر وجود ندارد، نه زبان فقط تأثیر ... می‌گوید شرط تأثیر وجود ندارد هذا ... حالا حضرت .... حالا که شرایط تأثیر وجود ندارد و ابواب امر به معروف و نهی از منکر این‌جا قابل پیاده شدن نیست چون شرایط وجوب آن نیست شما هم از این‌ها اجتناب کنید.

 که ان شاء‌الله در باب بعدی که سایر وظایف نسبت به عاصین آن‌جا بررسی می‌شود که غیر از آن امر به معروف و نهی از منکر آیا ما وظایف دیگری هم داریم؟ بله ممکن است که گفته بشود که بله. اگر یک جمعیتی هستند یک افرادی هستند امر به معروف و نهی از منکر در آن‌ها اثر نمی‌کند.

اشکال دوم:

 بعد حضرت آن‌جا هم باز یک خصوصیتی دارد یک گناه خاصی است یعنی گناهی است که اهل بیت را این آزار می‌دهد، موجب عیب اهل بیت دارد می‌شود، این اهل بیت را در چشم مردم دارند خوار می‌کنند، معیوب نشان می‌دهند و آزار آن‌جا هست در این مورد حضرت فرموده بروید این کارها را بکنید، اگر نشد فاصله بگیرید از این‌ها. این‌ها ... و الا حالا اگر کسی هر گناهی انجام بدهد شما مهجور باید بکنید او را، این هم از آن استفاده نمی‌شود، یعنی گناه ویژه‌ای هست گناه خاصی است که حضرت این دستور را دارند می‌فرمایند در این‌جا. بنابراین درست است که در این روایت ابتداءً لسان گفته شده و بعد هجر و ترکِ مجالست گفته شده، اما این هجر و ترک مجالست از مراتب اولای ... از آن قلبی نیست که محل کلام ما هست، این یک وظیفه‌ی آخری است که در جایی که احتمال تأثیر در آن‌جا داده نمی‌شود، حضرت می‌فرماید از این‌ها دوری بجویید و جدا بشوید.

س: استاد ببخشید آیه‌ی قرآن «وَ اللاَّتی‏ تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضاجِعِ»[13]

ج: بله آن در باب خانم‌ها هست که دیگر همسر کسی نه مطلق خانم‌ها.

س: ...

ج: بله آن‌ها را که آوردیم، آن روایات ...

س: ...

ج: نه آن‌ها همان ادله‌ای هست که با آن ترتیب را گفتیم استفاده می‌شود دیگر. آن‌ها هم یکی از همان مجموعه‌ای است که گفتیم مجموع این‌ها را که روی هم می‌ریزیم، از آن همان ترتیب را استفاده می‌کنیم که از خفیف باید به شدید برویم این آیه هم جزو همان مجموعه هست.

پس بنابراین این هم که استاد و مرحوم آقای شاهرودی قدس سرهما فرمودند که لسان مقدم است بر این، این هم باز ما دلیلی بر آن پیدا نکردیم، چون اگر بخواهیم بگوییم واقعاً همه‌ی آن‌ خفیف‌تر از همه‌ی این است خلاف وجدان است، اگر بخواهیم بگوییم دلیل تعبّدی در خصوص مقام وجود دارد، ما دلیل تعبّدی ... غایت چیزی که توانستیم برای آن پیدا کنیم این قبیل روایات هست که این قبیل روایات هم مربوط به بحث نمی‌شود. بنابراین فرمایش ایشان هم، این دو بزرگوار هم برای ما «لابینٌ و لامبینٌ»، خودشان هم جایی نفرمودند حالا من نشد که از دوستانی که با ایشان زیاد محشور بودند توی این ابواب، از آن‌ها هم سؤال کنم که چیزی از ایشان شنیدند یا نه، حالا اگر شد سؤال می‌کنیم ان شاء‌الله.

و اما قول سوم که دیگر حالا وقت گذشته برای فردا.

و صلی الله علی محمد و آل محمد


[1]. ثم قال: وَ ذلِکَ أَنَّ الْجَارِحَ أَرَادَ فَسَادَ الْمَجْرُوحِ، وَ التَّارِکَ لِإِشْفَائِهِ لَمْ یَشَأْ صَلَاحَهُ، فَإِذَا لَمْ یَشَأْ صَلَاحَهُ فَقَدْ شَاءَ فَسَادَهُ اضْطِرَاراً.

[2].  الکافی (ط - دارالحدیث)، ج‏15، ص: 763- 764.

[3]. یعنی ویزیت آن.

[4]. وسائل الشیعة، ج‏16، ص: 126، الباب 2 من أبواب الأمر بالمعروف.

[5]. البقرة ، الجزء 2، الصفحة: 28، الآیة: 183.

[6]. وَ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عِیسَى بْنِ بَشِیرٍ عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: طِبُّ الْعَرَبِ فِی ثَلَاثَةٍ شَرْطَةِ الْحَجَّامِ وَ الْحُقْنَةِ وَ آخِرُ الدَّوَاءِ الْکَیُّ. وسائل الشیعة، ج‏25، ص: 226، الباب 136 من أبواب الأطعمة المباحة، الحدیث 5.

وَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ ع قَالَ: طِبُّ الْعَرَبِ فِی سَبْعٍ شَرْطَةِ الْحِجَامَةِ وَ الْحُقْنَةِ وَ الْحَمَّامِ وَ السَّعُوطِ وَ الْقَیْ‏ءِ وَ شَرْبَةِ عَسَلٍ وَ آخِرُ الدَّوَاءِ الْکَیُّ وَ رُبَّمَا یُزَادُ فِیهِ النُّورَةُ. المصدر، الحدیث 6.

[7].  منهاج الصالحین (للتبریزی)، ج‌1، ص: 361 -  362.

[8]. الإختصاص، النص، ص: 251.

[9]. مجمع البحرین، ج‏2، ص: 8: التَّأْنِیبُ" المبالغة فی التوبیخ و التعنیف‏؛ لسان العرب، ج‏1، ص: 216:  أَنَّبَ الرَّجُلَ تأْنِیباً: عَنَّفَه و لامَه و وَبَّخَه، و قیل: بَکَّتَه. و التَأْنِیبُ: أَشَدُّ العَذْلِ، و هو التَّوْبِیخُ و التَّثْریبُ؛ الطراز الأول، ج‏1، ص: 287: أَنَّبَهُ‏ تَأْنِیباً: عنّفَهُ، و بالغَ فی ملامتِهِ و توبیخِهِ، أو عابَهُ و شَتَمَهُ.

العَذْلُ: اللَّومُ: لسان العرب، ج‏11، ص: 437.

[10]. الکافی (ط - دارالحدیث)، ج‏15، ص: 386.

[11]. أَبُو مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِیرَةِ قَالَ‏ لَقِیَنِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فِی بَعْضِ طُرُق‏ الخ. السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی (و المستطرفات)، ج‏3، ص: 598.

[12]. وَ قَالَ الصَّادِقُ ع لِقَوْمٍ مِنْ أَصْحَابِهِ‏ إِنَّهُ قَدْ حَقَّ لِیَ أَنْ آخُذَ الْبَرِی‏ءَ مِنْکُمْ بِالسَّقِیمِ وَ کَیْفَ لَا یَحِقُّ لِیَ ذَلِکَ وَ أَنْتُمْ یَبْلُغُکُمْ عَنِ الرَّجُلِ مِنْکُمُ الْقَبِیحُ وَ لَا تُنْکِرُونَ عَلَیْهِ وَ لَا تَهْجُرُونَهُ وَ لَا تُؤْذُونَهُ حَتَّى یَتْرُکَهُ. تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان)، ج‏6، ص: 181 -  182، الباب 80 من کتاب الجهاد، الحدیث 24.

أقول: طبق مسلک استاد در حجیت اسنادات جزمی طبقه شیخ طوسی این روایت حجت خواهد بود.

[13]. النساء ، الجزء 5، الصفحة: 84، الآیة: 34.

Load ListContent Error

اوقات شرعي

آمار سايت
بازديد آنلاین: 78
بازديد روز: 79
بازديد دیروز: 295
كاربران ثبت شده امروز: 0
كل كاربران: 0
بازديد ماه جاری: 1721
كل بازديد كنندگان: 834069