wait لطفا صبر کنید
04 اسفند 1397 - 17 جمادی‌الثانی 1440
NotCache List Paramters: 1&0&0!Model&55 Name List:الگوي جستجو تك جستجو پیشرفته
صفحه اصلی » دروس » فقه » کتاب امر به معروف و نهی از منکر » مقام هفتم: ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر
58

66

-

سه شنبه

-

1397/11/09

 

 

بحث دوم: کیفیت ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر

بسمه تعالی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.

بسم الله الرحمن الرحیم

اللّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدّیقَةِ فاطِمَةَ الزَّکِیةِ حَبیبَةِ حَبیبِکَ وَنَبِیکَ وَاُمِّ اَحِبّآئِکَ وَاَصْفِیآئِکَ الَّتِى انْتَجَبْتَها وَفَضَّلْتَها وَاخْتَرْتَها عَلى نِسآءِ الْعالَمینَ اللّهُمَّ کُنِ الطّالِبَ لَها مِمَّنْ ظَلَمَها وَاسْتَخَفَّ بِحَقِّها وَکُنِ الثّائِرَ اَللّهُمَّ بِدَمِ اَوْلادِها اللّهُمَّ وَکَما جَعَلْتَها اُمَّ اَئِمَّةِ الْهُدى وَحَلیلَةَ صاحِبِ اللِّوآءِ وَالْکَریمَةَ عِنْدَ الْمَلاَءِ الاْعْلى فَصَلِّ عَلَیها وَعَلى اُمِّها صَلوةً تُکْرِمُ بِها وَجْهَ اَبیها مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ وَتُقِرُّ بِها اَعْینَ ذُرِّیتِها وَاَبْلِغْهُمْ عَنّى فى هذِهِ السّاعَةِ اَفْضَلَ التَّحِیةِ وَالسَّلامِ.

مقام هفتم: ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر

بحث دوم: کیفیت ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر

جواب به چند اشکال:

بعضی دوستان اشکالاتی که به ذهن شریف‌شان می‌آید نامه می‌نویسند و بیان می‌فرمایند من تشکر می‌کنم از این که این دلالت می‌کند بر اهتمام به بحث و درس و تأمّل و دقت که بناء پیشرفت علمی در همه‌جا به خصوص حوزه‌های علمیه بر همین اساس هست. منتها حالا جواب افراد را، بعضی از اشکالات ممکن است که حق باشد و درست باشد و بعضی جاها هم ممکن است که جواب داشته باشد حالا من سعی می‌کنم که به طور خلاصه بعضی از آن اشکالات را «ولو اشارةً» جواب عرض کنم.

اشکال اول:

اما آن حدیث طبیب[1]، اشکال فرمودند بعضی که قیاس است آمر به معروف و ناهی از منکر به طبیب، قیاس مع الفارق است، چون طبیب با مریض مواجه است اما آمر به معروف و ناهی از منکر با گناهکار مواجه است. شارع در این‌جا ممکن است بفرماید فرق است «بین المقامین»، بنابراین مقایسه نادرست است.

جواب:

 جواب این است که ما نخواستیم قیاس کنیم که، ما به اطلاق روایت داریم اخذ می‌کنیم، حضرت می‌فرماید که در همه‌ی مجالات «ولیکن» یا «و لتکن» در تمام مواردی که می‌خواهی امر به معروف کنی، نهی از منکر کنی، هدایت کنی، معاشرت با مردم داشته باشی، در تمام مجالات اطلاق می‌گیرد مثل طبیب رفتار بکن،‌ بنابراین اخذ به اطلاق روایت است نه قیاس حالتی به حالت دیگر، که بگوییم این قیاس است و «مع الفارق» است.

اشکال دوم:

و اما آن اشکال دیگری که بیان فرموده شده بود این است که ما آن روایت وارده‌ی از امام صادق سلام الله علیه به حارث بن مغیره که گفتیم آن روایت ممکن است کسی به آن استدلال کند برای این که لسان اول است قلب ثانی است چون حضرت فرمود که موعظه کنید بعد گفت آقا اثر ندارد، فرمود که «اُهجروهم و لا تجالسوا مجالسهم»[2]، این را چه جواب دادیم؟ گفتیم که این روایت شریفه مربوط به جایی است که اصلاً امر به معروف و نهی از منکر اثر ندارد.

تلقّی مستشکل محترم این بوده که یعنی آن لفظ اثر ندارد، ولی دومی اثر دارد حضرت می‌فرماید که دومی را انجام بده. اگر این بود که دلالت درست بود اشکال نمی‌کردیم.

جواب:

 اشکالی که کردیم این بود که از این روایت استفاده می‌شود که آن آقا دارد می‌گوید آقا ما می‌دانیم اثر ندارد نسبت به این‌ها، حضرت می‌فرماید اگر اثر ندارد با این‌طور آدم‌ها ترک مجالست کنید، هجر کنید آن‌ها را، و آن‌وقت گفتیم این هجر هم مربوط به یک جای خاصی هست. مال کسانی است که دارند این ائمه را ایذاء می‌کنند. ائمه را تعییب می‌کنند، حضرت می‌فرمایند آن‌ها را بایکوت کنید و دیگر سراغ آن‌ها نروید، هم‌مجلس با آن‌ها نشوید. این معنای آن این نیست که حالا اگر کسی فقط حلق لحیه می‌کند مثلاً، این‌جا هم باید همین کار را کرد. این روایت دلالت بر این مسئله ندارد و امثال مثلاً یک گناه دیگری مثلاً دارد که این گناه نیست که ائمه را تعییب بکند، این گناه نیست که آزار بدهد ائمه علیهم السلام را، آن در خصوص آن‌جایی که آزار می‌دهد و چه می‌کند حضرت فرمود بله، این هم یک چیز عقلائی هست که این‌طور آدم‌ها را باید بایکوت کرد که ائمه را آزار ندهند.

پس بنابراین اشکال این بود که این روایت، مصبّ این روایت جایی است که آمر به معروف و ناهی از منکر دارد عرض می‌‌کند آقا این‌ها اصلاً اثر ندارد امر به معروف و نهی از منکر ما. آن وقت حضرت می‌فرمایند پس این کار را بکنید. نه این که آن مرتبه‌ی آن اثر ندارد که مرتبه‌ی قولی باشد، حالا حضرت می‌فرماید حالا مرتبه‌ی قلبی را انتخاب بکن، اگر این بود که دلالت داشت اشکال نمی‌کردیم.

و تقاضای من هم این است که بخصوص برادرانی که زحمت می‌کشند و من نهایت تشکر را هم از ایشان دارم. تقریرات که نوشته می‌َشود، حالا اسم آن هم تقریرات هست یا نه، تقریرات این است که آن‌چه که تلقی می‌کند بنویسد اگر این‌طور باشد خیلی خوب است. این را دقت کنند خیلی وقت‌ها من نگاه می‌کنم گاهی می‌بینم که بر خلاف آن چیزی است که نظر مثلاً گوینده شاید هست این دقت را لطفاً اعمال بفرمایند و خیلی جاها هم البته تقدیر و تشکر می‌کنم که خیلی خوب می‌نویسند خیلی جاها را.

و اما قول سوم در مسئله ...

س: .....

ج: نه اطلاق دارد. «فلیکن»، در همه‌ی مجالات. امر است دیگر.

س: حاج آقا این تکه‌ی قبل آن که می‌گوید حکمت را به اهلش بگویید به نااهل نگویید این ظهور را در این نمی‌‌کند که منظور از این جهت مثل طبیب باشد؟

ج: نه.

س: چون قشنگ دقیقاً برای ...

ج: نه کنار هم جملات مختلف، آموزه‌های مختلف در کنار هم قرار گرفته.

س: ... محفوف بما یحتمل القرینیة ...

ج: لابد نمی‌‌دانیم که عرض می‌کنیم این‌طوری هست.

س: ...

ج: تشبیه که اشکال ندارد. «الطواف بالبیت صلاةٌ»[3]، یا می‌گویید «الفقاع خمرٌ»[4]. پر است شما در فقه از این تشبیهات فتوا درمی‌آورید بله منتها تشبیه و تنزیل ناظر به چه هست؟ ناظر به خواص ظاهره است نه آثار خفیه، بله آثار ظاهره در باب تشبیه استفاده می‌شود.

س: حاج آقا حدیث دو تا توصیه‌ی مستقل نیست، می‌گوید از این جهت مثل طبیب باشید.

ج: نگفته از این جهت.

س: حاج آقا قبل آن قشنگ.

ج: بله قبل آن گفته، پس از این جهت نگفت که، فرموده که بله حکمت را هم حواست جمع باشد حکمت را به اهلش بده به غیر اهل آن نده، این را هم می‌توانیم به آن استدلال کنیم برای این که شاید پس ارشاد جاهل واجب باشد و از همین صدر، که حکمت را در اختیار جاهل‌ها بگذار که قابلیت دارند ولی به غیر آن‌ها نده. خب صدر آن هم دلالت بر ارشاد جاهل می‌کند ذیل آن هم می‌گوید در زندگی مثل طبیب باش، اگر یک جایی دیدی اثر می‌کند یکی از آثارش هم ذکر کرده که اگر دیدی اثر می‌کند بگو و اگر دیدی که اثر نمی‌کند کاری نداشته باش، اثر دیگر آن هم این است که حالا وقتی اثر می‌کند از اول مثل طبیب باش، آنجایی که احتمال اثر می‌دهی مثل طبیب باش، از اول نرو جراحی کن و دستش را قطع کن، اگر دارو می‌توانی به او بدهی که بدون جراحی و بدون قطع عضو می‌توانی مداوا کنی آن‌طوری بکن، همه‌ی آن‌ها را شامل می‌َشود این شکی در آن نیست.

و اما المسلک الثالث: که دیگر حالا باشد کفایت مذاکرات که یک مقداری برسیم.

س: استاد نظر محقق تبریزی شاید به این باشد که اصل در امر به معروف و نهی از منکر لسان است. همان مبنایی که امر و نهی اصل آن با زبان است، بعد آن موقع اگر زبان اثر نکرد حداقل با قلب مثلاً مرحله‌ی بعد ...

ج: نه فرض این است که ادله‌ِی امر به معروف و نهی از منکر هر دو را گرفته دیگر، آن ادله و الا اگر بله این اصلاً مثل صاحب «مبانی منهاج الصالحین» بگوییم یا مثل محقق، بگوییم اصلاً ایشان می‌فرماید که قبلاً هم گفتیم، ایشان می‌گوید اصلاً یک مرتبه بیش‌تر امر به معروف و نهی از منکر نداریم و آن‌ لسان است و آن دیگر نه قلب امر به معروف و نهی از منکر است[5]، آن اگر باشد یک وظیفه‌ی آخری هست نه ید. امر معنای آن معلوم است عرفاً یعنی چه؟ امر یعنی إفعل و لاتفعل، حتی موعظه را هم می‌گوید شامل امر به معروف نمی‌َشود. موعظه هم که امر نیست نهی نیست. تخویف که امر و نهی نیست، روی این مبنا که اصلاً بحثی نیست آن‌ها را قبلاً عرض کردیم یعنی بنابراین شده که ادله آوردیم، استفاده کردیم از ادله که امر به معروف و نهی از منکر در لسان شارع یک معنای جامعی بین این‌ها دارد، پس همه‌‌ی این‌ها افراد آن می‌شوند. حالا استاد هم این را قبول دارند که این‌ها افراد ادله امر به معروف و نهی از منکر می‌شوند، حالا که افراد شد آیا در عرض واحد هستند یا ترتیب دارد ایشان قبول می‌کنند که مرتبه‌ی سوم حتماً متأخّر است اما مرتبه‌ی ... سه مرتبه را می‌گویند داریم ولی مرتبه‌ی اولی لسان است نه قلب علی خلاف مشهور، این را می‌فرمایند می‌گوییم دلیل شما بر این مسئله چه هست؟ ما دلیلی بر این مسئله پیدا نکردیم:

1) اگر می‌خواهید که دیگر تکرار نکنیم اگر دلیل همان قاعده‌ی مراعات «خفیف ثمّ الشدید ثمّ الاشد است». این که دیگر خلاف وجدان تطبیق نمی‌شود که این‌طور بخواهید بر اساس آن بفرمایید.

2) اگر می‌خواهید بگویید تعبّدی از شرع است ما برای این تعبّد دلیلی پیدا نکردیم جز آن روایت، آن روایت هم مناقشه داشت. پس بنابراین می­رود کنار.

و اما مسلک سوم: مسلک محقق خوئی قدس سره و من تبعه من تلامذته.

س: حاج آقا «إن رأى موضعاً لدوائه و إلّا أمسک»، این می‌تواند قید همان المداوی باشد نه جمله‌ی جداگانه‌ای که ...

ج: بله عرض کردیم که این ظاهراً یکی از آثار هست که بیان شده است، نه این که بخواهد بگوید که فقط تمام الاثر همین است.

س: می‌فرماید المداوی إن ... إن را هم حذف می‌کند یعنی إن رأی ...

ج: «کن کالطبیب المداوی»، همین.

س: این‌جا نقطه می‌گذارید شما، حال این که احتمال دارد که نه، اصلاً قید المداوی باشد یعنی «ولیکن احدکم بمنطله طبیب المداوی إن رأی موضعاً لدوائه» بعد جواب شرط را هم نمی‌آورد. یعنی إن رأی موضعاً لدوائه ...

ج: یکی از آثار این که «کالطبیب المداوی» باشد انسان، یکی از آثار آن این است اما نه منحصر در این است نمی‌خواهد بگوید که منحصر در این است، حالا دیگر باب ظهورات دیگر بیش از این که بالاخره برهان ندارد که این قلب حالا حضرتعالی این‌طور ... و شما هم احق از ما هستید چون «اهل البیت ادری بما فی البیت» هستند حالا ما ...

مسلک سوم در کیفیت ترتیب مراتب:

عرض می‌کنم به این که مسلک المحقق الخوئی قدس سره، ایشان فرمود که ترتیب مراتب داریم قبول است، ولی دو مرتبه بیش‌تر نیست در واقع، مرتبه‌‌ی قلب و مرتبه‌ی لسان، این‌ها در عرض هم هستند و شخص مخیر است. بله مرتبه‌ی‌ ید آن بعد از این است که آن دو مرتبه‌ی قبلی کارآیی نداشته باشد تأثیر نداشته باشد. [6]

ادله مسلک سوم:

دلیل اول:

 این فرمایشی که ایشان فرمودند باز نسأل که دلیل بر این فرمایش چه هست که شما این‌طور می‌فرمایید که این دو تا یعنی این که ایشان می‌فرماید که تخییر است بین این دو تا، می‌خواهد بفرماید که چون تمام این مرتبه‌ی أولی و مرتبه‌ی ثانیه به قول آقایان ... مشهور، هیچ فرقی با هم نمی‌کنند فلذا تخییر است یعنی همه‌ی آن‌ها خفیف هستند، نسبت به ید، همه‌ی این‌ها خفیف هستند، در عرض واحد هستند، ایذاء هیچ‌کدام بر دیگری اکثر نیست، تحقیر هیچ‌کدام بر دیگری اکثر نیست و امثال این‌ها، فلذا می‌فرماید که این‌ها در عرض هم هستند؟ بله منتها ید حتماً ایذاء آن بیش‌تر است بعد از این که این دو تا نشد نوبت به ید می‌رسد و اعمال قدرت می‌شود.

اشکال:

 این همانطور که دیروز عرض کردیم این‌ها خلاف وجدان هست. این‌طوری نیست «آمراً، مأموراً»، و امور و احوالی که مکتنف ممکن است باشد به امر و نهی انسان، این‌ها اثر می‌گذارد این‌ طور نیست که همیشه غمض عین و ترش روی کردن و قطع رابطه کردن و این‌ها، همان مقدار ایذاء و تحقیر در آن باشد که اگر بگوید، آن هم گفتن‌های مختلف، و یا در آن همان اندازه ایذاء و تحقیر و این‌ها باشد که اگر ترش رویی کند یا قطع رابطه کند یا چه کند یا چه کند. این‌ها جا به جا فرق می‌کند پس همان‌طور که صاحب جواهر قدس سره فرموده[7]، مرحوم امام فرمودند[8] و بزرگان دیگر، این‌ها را نمی‌توانیم بگوییم در عرض هم هستند اگر از این باب بخواهید شما حساب بفرمایید.

 اگر می‌خواهید بفرمایید که نه تعبّد شرع است ما از ادله‌ی شرعیه استفاده کردیم که شارع این‌ها را در مرتبه‌ی واحده قرار داده و تخییر قرار داده، این «ما الدلیلُ علی ذلک»؟ کو؟ کدام آیه؟ کدام روایت بر این مسئله دلالت می‌کند؟

س: ...

پس اگر این را می‌خواهید بفرمایید ما دلیلی بر این مسئله، دلیل خاصی بر این مسئله، این ترتیبی که شما می‌فرمایید که باید آن مقدم باشد پیدا نکردیم.

 ما برای اطلاقات به حسب ادله‌ی ماضیه قبول کردیم که آن اطلاقات تقیید می‌شود مقید می‌شود به مراعات خفیف به شدید، دست از آن اطلاقات برداشتیم دلیل پیدا کردیم و آن قاعده را قبول کردیم، بعد از قبول آن قاعده که خود ایشان هم در مورد ید قبول دارند می‌فرمایند در ید باید مراعات بشود، پس آن اطلاقات تقیید شد به آن دلیل یا آن ادله‌ای که آوردیم برای این که باید مراعات خفیف به شدید و شدید به اشد بشود «الاسهل فالاسهل»، «الایسر فالایسر» باید مراعات بشود. بعد از این که آن دلیل را داریم شما این‌طوری می‌خواهید بفرمایید که هر چه در مرتبه‌ی اول و ثانی، مرتبه‌ی اولی و ثانیه هست برابر هستند با همدیگر و ترتیب بین آن‌ها نیست با این قاعده سازگار نیست، با آن ادله سازگار نیست. مخصصی هم بر آن قاعده نداریم یک دلیل خاص شما باید بیاورید، یک روایت خاصی داشته باشید، که آن تعبّد بفرماید، بفرماید که نه این‌جا من می‌گویم مساوی هست مخیری، ما چنین دلیلی برخورد نکردیم که این حرف را بزند.

دلیل دوم:

 بله «لقائلٍ أن یقول» که آن روایاتی که محقق خوانساری در «جامع المدارک» فرمود، فرمود این‌ها عطف به واو شده‌اند، عطف به واو دلالت بر عدم چه می‌کند؟ بر عدم ترتیب می‌کند بفرماید آن‌ روایات دالّ است بر عدم ترتیب، ما نسبت به ید آن دلیل پیدا کردیم بر ترتیب، اما نسبت به لسان و قلب آن دلیل پیدا نکردیم. پس مستند ایشان چه می‌شود؟ مستند ایشان بشود آن روایاتی که عطف به واو شده و بفرماید که این عطف به واو که شده نسبت به قلب و لسان آن مقیدی پیدا نکردیم که رفع ید کنیم، اما نسبت به ید آن مثلاً دلیل پیدا کردیم.

اشکال:

 جواب این مسأله هم این است که هما‌ن‌طور که گفتیم روایاتی که عطف به واو شده است گفتیم آن‌ها یا ضعف سند دارد یا مربوط به امر به معروف و نهی از منکر نیست، روایت جابر که عطف به واو شده «صکّوا بها جباههم و الفظوا بألسنتکم و جاهدوا بأبدانکم»[9]، گفتیم اصلاً آن روایت مربوط به باب امر به معروف و نهی از منکر نیست. پس بنابراین هذا اولاً.

ثانیاً: چطور شد، که کدام روایت داریم مگر اجماع بخواهد ایشان بفرماید که مثلاً ید اجماع علماست بر این که بعد از آن دو تا هست. یک اجماع مسلم. ولی روایتی در مقام باشد غیر از آن ادله‌ای که گفتیم، به این دلیل هم برنخوردیم. این هم به خدمت شما عرض شود که ...

س: نمی‌شود بگوییم بین اصناف لسان و اصناف قلب بعضی‌ها هستند که اصناف قلب از لسان هم شدیدتر هستند بعضی از اصناف لسان از بعضی اصناف قلب شدیدتر هستند شاید این را دیده گفته ...

ج: پس اگر این‌طوری است باید

س: ...

ج: دیگر نفرماید که این‌ها در نقطه‌ی واحد هستند باید همان حرفی را بزند که آقایان دیگر زدند یعنی مسلک بعد را بزند باید چه بفرمایند؟ بفرماید که حالا حرف... مسلک چهارم را هم بگوییم. مسلک چهارم که مسلک صاحب جواهر قدس سره است.

س: ... این اگر بخواهد این اجازه را بدهد یعنی از همان اول بخواهد بزند و این‌ها، این دیگر وهن دین می‌َشود به قول معروف امر به معروف ... دیگر آن هدف امر به معروف اجرا نمی‌َشود توی جامعه،‌ وقتی ... دیگر ما برای ترتیب لسان و قلب نمی‌توانیم نتیجه‌ی ما بشود ترتیب، بله ید ... لسان و ید دیگر فرقی ندارد لسان ... یعنی قلب، این خودش برای این که مثلاً اقامه کند این مراتب را می‌آید شروع می‌کند ... اول قلب را انجام بدهید یا مثلاً لسان را ...

ج: نه فرض این است که گفتیم، ببینید گاهی نسبت به بعضی افراد لسان از قطع رابطه یا اخم کردن اشد است، گاهی عکس آن است، آن اشد است، خیلی افراد می‌گویند به من می‌گفتی چرا قطع رابطه کردی؟ چرا اخم‌هایت را در هم کردی؟ چرا جلوی من توی مجلس ایستاده بودم بی‌اعتنایی کردی؟ جلوی همه آبروی من را بردی؟ یواش در گوش من می‌گفتی. پس این‌ها در عرض هم نیستند از نظر ایذاء که شما بالمرة بفرمایید که این‌ها در عرض هم هستند مختار است شخص، صاحب جواهر چه می‌فرماید امام چه می‌فرماید؟ می‌گوید نه این‌ها این‌طوری نیست که در عرض هم باشند اگر الان می‌بیند که به خاطر امر به معروف و نهی از منکر ... ببینید من الان یادم هست که یکی از بزرگان علماء که نام نمی‌‌خواهم ببرم، در زمان مبارزات طاغوت و این‌ها، ایشان دعا کرده بود، از مرز که وارد می‌َشد از نجف می‌آمدند از آن طرف، دعا کرده بود به شاه، که ما یک شاه شیعه داریم مثلاً. این آمد این‌جا، من یک مجلس ختمی بود یادم هست که ایشان وارد ختم شد، مرد بزرگی بود، مرحوم آیت‌الله گلپایگانی و این‌ها در مجلس بودند بلند نشدند الان از آن قضیه پنجاه سال شاید گذشته حدود چهل سال گذشته، چهل و پنج شش سال گذشته ولی فراموش نمی‌شود این که این آدم با این شخصیت وارد شد چون دعا به شاه کرده بود و آن زمان، زمانی بود که چه بود، آن مراجع بزرگ بلند نشدند جلوی ایشان، این یک ... این بلند نشدن از سیلی زدن و از این که در گوش او یک حرفی بزنند بسیار بسیار ... تا آخر تاریخ شاید این باقی بماند. برای هر کسی که آن موقع بوده و دید این را، پس این‌ها در عرض هم همیشه نیستند.

س: در جمع بودن یک چیزی دیگری هست شما باید بفرمایید ...

ج: نه پس همین که گفته آمراً مأموراً.

س: حاج آقا این مثال‌هایی که شما می‌زنید یک بحثی سابق قرار بود مطرح بفرمایید که آیا از ادله سابق درمی‌آید که مطلق ترتیب واجب است ولو اختلاف‌َشان فاحش نباشد. شما ...

ج: حالا آن یک حرف دیگری است می‌گوییم آن را.

س: نه، ... مثال‌هایی که الان شما می‌زنید که اختلاف فاحش بین قلب و لسان را ثابت می‌کنید الان این ترش‌رویی حیث در جمع بودن آن بود، آن آقایی که می‌خواست بلند نشود اگر در جمع هم تذکر می‌داد باز هم مقدار داشت.

ج: نه.

س: شما ...

ج: اگر آن آقا جلوی او بلند می‌َشد کنار او که می‌نشست. بعد می‌گفت ...

س: نه ...

ج: حالا آن البته یک چیزی بود که چون عمومی پخش شده بود با همین می‌خواستند بگویند آن راهی نداشت، آن یک خصوصتی داشت. آن مثالی که زدم از باب امر به معروف نبود. آن از باب این بود که می‌خواستند بگویند آقا آدمی که راهش این‌چنین باشد را ما قبول نداریم. فلذا علنی، اما این که نه، خیلی وقت‌ها می‌گوید آقا ...

س: شما باید از حیث قلب و لسان بودن تفرقه بیاندازید، این که شما می‌فرمایید از حیث در جمع بودن یا خصوصی بودن است این برای لسان می‌گویید درِ گوش، برای ترش‌رویی را می‌فرمایید در جمع. این مقایسه‌ی یکسانی نیست.

ج: نه، می‌گوییم همه‌ی این‌ها را باید...

س: همان را هم اگر در جمع می‌گفت همین اتفاق می‌افتاد همین اهانت حداکثری محقق است در جمع ...

ج: آن‌جا اگر یکی هست می‌گوییم مساوی است، ببینید حرف بر سر این است که خیلی جاها همان را که شما در قلب می‌گویید که قطع رابطه باشد هیچ در جمع هم نیست برادری از برادش قطع رابطه می‌کند می‌گوید آقا تو موسیقی گوش می‌کنی، می‌گویم موسیقی گوش نکن، موسیقی گوش می‌کند برای این که او دست از موسیقی گوش دادن بردارد هم می‌گوید، اگر به او بگویم آقا حرام است گوش نکن اثر دارد، هم این که دیگر قطع رابطه با او بکنیم، این هم اثر دارد آقای خوئی می‌گوید که این دو تا مساوی هستند، قطع رابطه بکن، صاحب جواهر و امام می‌گویند که نه، این‌جا چون اثر او، ایذاء او، تحقیر او اشد است نه، باید بگویی این‌جا. حرف بر سر این است که گاهی ... و عکس آن هم همین‌طور است گاهی گفتن برنمی‌تابد، امر به معروف را، یک آدم‌هایی هستند گاهی این‌طور حالتی دارند، کأنّ برنمی‌تابد، به من امر می‌کنی؟ حالا این‌جا می‌گویی اگر من به او بگویم فایده‌ای ندارد اما اگر قطع رابطه کنم می‌بیند که مردم می‌گویند که داداش او با او رفت و آمد نمی‌کند دست برمی‌دارد از کارش. یعنی عارش می‌آید یا برایش بد است که بگویند مثلاً دوستان او، یا برادر او یا قوم و خویش ا. با او رفت و آمد نمی‌کنند. اما بخواهی به او بگویی برنمی‌تابد می‌گوید تو که هستی که به من می‌گویی؟ پس جا به جا فرق می‌کند حرف این دو بزرگوار و امثال این‌ها این است که این‌ها در عرض هم نیستند چون در عرض هم نیستند آزار آن، تحقیر آن، امثال این‌ها متفاوت است.

دلیل سوم:

این نکته‌ای که حالا آقای علوی گفتند، یک نکته‌ی خوبی بود که ایشان گفتند، ایشان گفتند که ممکن است که آقای خوئی این‌طوری بخواهد بفرماید که ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر، یعنی بیان ... قلب و لسان را با هم می‌گیرد اما ما ید را جدا می‌کنیم می‌گوییم بعد از آن دو تاست، چرا ید را جدا می‌کنیم؟ چون یک دلیل در ید هست که در آن‌ها نیست. و آن این است که اگر اول کسی سراغ ید برود تنفّر ایجاد می‌کند در بین مردم، که شارع اجازه داده که بزنی؟ چکار کنی؟ این را بگوییم. پس بنابراین ... و این دلیل در آن‌ها نیست.

اشکال:

 جواب این است که اولاً این دلیل در آن‌ها هم هست، این آزار و اذیت و این‌ها که در آن‌ها هست این باعث نمی‌شود که ما بیاییم بگوییم که بله آن دو تا با همدیگر در عرض واحد هستند، این یکی را بیاییم جدا بکنیم، نه آن‌ها هم همان مشکلی را که گفتیم دارد. پس بنابراین ....

س: ...

ج: حالا می‌گویم آن را عرض می‌کنم.

س: استاد شاید در مقام ...

ج: نه در تأثیر که باید شرط تأثیر باشد.

س: نه آن نه، یعنی شارع همیشه ید را آخر ...

ج: حالا می‌خواهم بگویم حالا یک ذره صبر کنید در ید هم عرض خواهم کرد.

مسلک چهارم در کیفیت ترتیب مراتب:

از عبارت صاحب جواهر و مرحوم امام قدس سرهما به دست می‌آید که این‌ها ... قول چهارم که قبول کردند و می‌فرمایند مرتبه‌ی ید حتماً متأخّر است. و بین مرتبه‌ی أولی که قلب است و مرتبه‌ی لسان ترتیب است، این از این بزرگان استفاده می‌شود. منتها ببخشید ترتیب نیست بلکه مراعات ... این را اشتباه گفتم که ترتیب است، بین اول و دوم مراعات باید کرد خفیف را، گاهی خفیف در ثانی است گاهی در اول است جا به جا فرق می‌کند، بله غالباً قبول داریم غالباً قلب خفیف‌تر از لسان است، اما این‌طوری نیست که بگوییم حتماً آن اگر تمام شد نیست، نه باید جا به جا ملاحظه کنیم.

 پس بنابراین در قلب و لسان باید ما مراعات خفیف را بکنیم هر کدام از این دو تا خفیف‌تر هستند آن را، اگر آن اثر نکرد شدیدتر را، و هکذا اشد، اما ید را قبول داریم ید همه‌جا کأنّ اثقل است، اشد است از آن دو تا، از تمام مراتب آن دو تا. فلذا اگر آن‌ها هم نشد، آن وقت باید سراغ ید بیاییم.

اشکال:

 این فرمایش هم اشکال آن این است که این هم خلاف وجدان است. برای این که گاهی هست که ید از آن دو تا ممکن است که اخف باشد.

س: مثلاً داد بکشی سرِ او ...

ج: بله.

چون ید را گفتیم که چه هست؟ خود آقایان گفتند یکی از چیزهای ید این است که مثلاً فشاری به او بدهیم یک فرک الاُذنی بکنیم. یک سیخکی به او بکنیم، این‌طوری به او بکنیم این دست برمی‌دارد، انجام نمی‌دهد. الان این اشد است تا این که نه، اخم‌هایش را در هم بکند و قطع رابطه بکند و فلان.

مسلک مختار:

 بنابراین باید این‌طوری گفت که مسلک مختار عرض کردیم این است که تمام این مراتب سه‌گانه این ملاک آن این است که شما باید خفیف را در هر موردی آن را مقدم بدارید این خفیف اگر إعمال قدرت الان خفیف‌تر از بقیه می‌شود آن، اگر قلب خفیف‌تر می‌شود اگر لسان خفیف‌تر می‌شود، بنابراین ما ملاک‌مان فقط باید چه باشد؟ این باشد. آن که فقیه باید به مردم بگوید این است که آقا این سه مرتبه وجود دارد، در هر موردی ببین هر کدام خفیف‌تر است آن را انجام بده، اگر آن اثر نکرد به شدیدتر برو، اگر آن نشد به اشد برو، و نگوید حتماً و لابد در رساله‌ بنویسد که آن هر چه قلب است آن را اول، اگر آن نشد بعدی، اگر آن نشد بعدی. یا این ...

س: ...

ج: نه آن این ...

س: ... حاج آقا فقط مثال قلب و لسان می‌زنند، امام ... مثالی که می‌زنند قلب و لسان است اما منکر آن هم نمی‌َشوند ظاهراً ملاک‌شان ...

ج: حالا این مهم نیست ظاهراً این‌طوری نباشد، آن مراتب هم یعنی مراتب هر صنف، هر نوعی.

ولی اگر آن‌ها هم مرادشان همین باشد که پس «نعم الوفاق». اگر آن را می‌خواهند بفرمایند. که این‌ مهم نیست که حالا.

س: ... اما مأمور مجهول الحال چخ؟ تکلیف آن‌جا چه هست؟ در نظر عرف عقلاء ما ... باید لسان را مقدم بکنیم یا قلب را باید مقدم بکنیم؟ ...

ج: در آن‌جا هم باید خفیف را مراعات کنیم احتمال تأثیر ...

س: ... کدام مصداق آن هست؟

ج: بله؟

س: شما می‌فرمایید درمجهول الحال خفیف را مقدم بکنید خفیف به نظر شما قلب است یا لسان است؟

ج: جا به جا فرق می‌کند دیگر.

س: ...

ج: نه مجهول الحال ... نمی‌داند ولی خفیف که روشن است که احتمال ...

س: ...

ج: نه ببینید هر کدام ... در آن مورد اگر می‌بیند مثلاً یک این‌طوری کردن دست بگذارد روی شانه‌ی او یک این‌طوری بکند....

س: ...

ج: چه نمی‌داند؟

س: ...

ج: حال افراد را انسان به قیاس به نفس خودش می‌فهمد دیگر. به قیاس به نفس خودش می‌دانیم اگر کسی یک این‌طوری دست بگذارد روی شانه‌او یک این‌طوری بکند آدم بدش می‌آید؟ جا به جا فرق می‌کند دیگر. این‌ها چیزهایی است که انسان در ...

س: ...

ج: بله ببینید اگر فهمید که این‌ها در مستوای واحد هستند مخیر است که از قلب استفاده بکند یا از ید استفاده بکند یا از لسان استفاده کند، اگر می‌بیند که فرقی نمی‌کند، می‌شناسد او را، بله. اگر یک جایی برای او روشن نشد که این آدم چه‌طوری هست وضعیت معلوم نیست، این‌جا احوط این است که از خفیف شروع کند آن چیزی که معلوم است این خفیف است نسبت به همه. خیلی با لینت و این‌ها بگوید معذرت می‌خواهم. اگر این کنید بهتر است حالا بعضی آقایان خیلی با لینت کلام و تواضع به او می‌گوید این چه ایذائی در آن هست؟ معمولاً دیگر نیست.

نکته:

حالا یک نکته‌ای که ایشان می‌فرمایند و باید به آن توجه کنیم این است که فقط اشاره کنم تا توضیح و تفصیل آن فردا، که آن‌جاهایی که فاصله‌ها فراوان است زیاد است به حسب ادله‌ی ماضیه می‌توانیم بگوییم باید ترتیب مراعات بشود؛ اما آن جاهایی که اینقدر فاصله‌ زیاد نیست بین مراتب، آیا آن‌جاها چه‌‌جور است؟ مثلاً فرض کنید حالا لسان یک ایذائی دارد اما فرض کنید ترش‌روی کردن یا اخم کردن آن هم همان مقدار ایذاء دارد، یک ذره بیش‌تر، آیا این یک ذره هم باعث می‌شود که ما باید مراعات ترتیب بکنیم؟ یا دیگر آن‌جا مغفول عنه است یک مقدار. این را ان شاء‌الله حالا شنبه بحث کنیم و این که آیا حالا علاوه بر این در مراتب هم همان‌طور که عرض کردم یعنی اصناف هر مرتبه‌ هم این‌طوری هست یا نه؟ این را هم باید متذکر بشویم.

و صلی الله علی محمد و آل محمد


[1].  الکافی (ط - دارالحدیث)، ج‏15، ص: 763- 764.

[2]. الکافی (ط - دارالحدیث)، ج‏15، ص: 386.

[3]. عَوَالِی اللآَّلِی، عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنَّهُ قَالَ: الطَّوَافُ بِالْبَیْتِ صَلَاةٌ إِلَّا أَنَّ اللَّهَ أَحَلَّ فِیهِ النُّطْق‏. مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏9، ص: 410، الباب 38 من أبواب الطواف، الحدیث 2.

[4].  وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِی جَمِیلٍ‏ «6» الْبَصْرِیِّ عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَکَمِ‏ أَنَّهُ سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْفُقَّاعِ فَقَالَ لَا تَشْرَبْهُ فَإِنَّهُ خَمْرٌ مَجْهُولٌ فَإِذَا أَصَابَ ثَوْبَکَ فَاغْسِلْهُ. وسائل الشیعة، ج‏3، ص: 469 ، الباب 38 من أبواب النجاسات، الحدیث 5.

[5].  قال رحمه الله: و صفوة القول ان المستفاد من الدلیل اللفظی وجوب الأمر بالمعروف و النهى عن المنکر، و هذا المقدار لا یکفی لجواز الضرب، بل لا یقتضی جواز الشتم و السب. و ان شئت قلت لا دلیل على منع حصول المنکر فی الخارج کى یقتضی جواز مقدماته على الاطلاق، بل الدلیل انما دل على الامر و النهى فلا بد من الاقتصار علیهما و الزائد عنهما یحتاج الى الدلیل و لم نجده فلا بد من اتمام المدعى بالإجماع و التسالم بین الاصحاب ان تما و ما أفاده فی الجواهر من أن المستفاد من الادلة ان المراد بالامر بالمعروف و النهى عن المنکر الحمل على ذلک بایجاد المعروف و التجنب عن المنکر لا مجرد القول  الى آخر کلامه زبد فی علو مقامه دعوى بلا دلیل و اللّه العالم. مبانی منهاج الصالحین، ج‌7، ص: 157.

[6].  منهاج الصالحین (للخوئی)، ج‌1، ص: 352 – 353.

[7]. جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج‌21، ص: 378 – 379.

[8].  تحریر الوسیلة، ج‌1، ص: 478.

[9]. وسائل الشیعة، ج‏16، ص: 131؛ الباب 3 من أبواب الأمر بالمعروف، الحدیث 1.

Load ListContent Error

اوقات شرعي

آمار سايت
بازديد آنلاین: 78
بازديد روز: 81
بازديد دیروز: 295
كاربران ثبت شده امروز: 0
كل كاربران: 0
بازديد ماه جاری: 1723
كل بازديد كنندگان: 834071