wait لطفا صبر کنید
26 مهر 1398 - 18 صفر 1441
NotCache List Paramters: 1&0&0!Model&55 Name List:الگوي جستجو تك جستجو پیشرفته
صفحه اصلی » دروس » اصول » اصول عملیه » وظیفه در موارد شک در مکلف به (احتیاط، اشتغال) » مقام اول: متباینین بودن اطراف شک » تنبیهات » تنبیه سوم:
35

10

-

سه شنبه

-

1398/07/09

 

 

متباینین بودن اطراف شک/تنبیهات/تنبیه اول «متن اولیه»

«متن اولیه» (متن موجود نظارت پژوهشگر بر آن اعمال نشده است)

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا اباالقاسم محمد(ص) و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف

«السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِکَ وَ عَلَیْکَ مِنِّا سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِینَا وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ وَ لَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّا لِزِیَارَتِکُمْ السَّلَامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلَى أَوْلَادِ الْحُسَیْن‏ وَ عَلَی أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ یَا لَیْتَنَا کُنَّا مَعَهُم‏ فَنَفُوْزَ فَوْزاً عَظیْما»

«اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَى ذَلِکَ َ اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصَابَةَ الَّتِی جَاهَدَتِ الْحُسَیْنَ وَ شَایَعَتْ وَ بَایَعَتْ وَ تَابَعَتْ عَلَى قَتْلِهِ اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمِیعاً»

گفتیم که در تنبیه ثالث سه مسئله مورد بحث است. مسئله سوم این هست که در موارد علم اجمالی که علم اجمالی به تکالیفی داریم که این‌ها ترتب دارند بر همدیگر، مثل این که در موارد سفرهایی که تلفیقش یک طرفش کمتر از چهار فرسخ هست به نحو شبهه حکمیه؛ شکّ می‌کنیم که نماز در این جا قصر است یا تمام است؟ خب، علم اجمالی داریم که هر نماز، یا نماز قصر بر ما واجب است ظهراً و عصراً و یا نماز تمام بر ما واجب است ظهراً و عصراً، و نماز عصر مترتب بر نماز ظهر است یا مغرب و عشاء هم همین طور، کلام در این هست که در این جا برای امتثال ما ابتداءً باید فراغ از آن واجب مترتبٌ علیه پیدا بکنیم به این که تمام محتملات او را انجام بدهیم بعد برویم سراغ واجب مترتب؟ و یا این که نه، می‌توانیم بعض محتملات مترتبٌ علیه را انجام بدهیم و همان وقت بعدش بعض محتملات مترتب را انجام بدهیم؟ مثلاً در همین مثال قصر و تمام؛ آیا ما باید ابتداءً نسبت به ظهر هم نماز قصر را بخوانیم و هم تمام را بخوانیم؟ بعد که هم قصر و تمام ظهر را خواندیم حالا قصر یا تمام عصر را به جا بیاوریم یا این که نه، می‌توانیم قصر ظهر و قصر عصر را به جا بیاوریم بعد تمام ظهر و تمام عصر را به جا بیاوریم؟ که بعض محتملات این را با بعض محتملات آن، خب این بین فقهاء محل خلاف است، مرحوم شیخ رضوان‌الله علیه در رسائل هر دو قول را نقل کردند، اساطین فقهاء بعضی‌ها آن قول را قائل شدند، بعضی‌ها قول دوم را قائل شدند. یا در جایی که شرائط به نحو موضوع خارجی مردد است؛ قبله مردد شده، که حالا شخص باید مثلاً به چهار طرف نماز بخواند. خب در این جا ابتداءً باید نماز ظهر را به چهارطرف بخواند ثمّ نماز عصر را بخواند؟ و یا این که نه، به هر طرف می‌تواند یک نماز ظهر و عصر بخواند، بعد طرف بعد هم نماز ظهر و عصر و همین طور؟ البته این مسلم است که آن جایی که اگر بخواهد محتمل را به شکلی بیاورد، محتمل مترتب را به شکلی بیاورد که علم تفصیلی پیدا می‌کند به بطلان او؛ خب این روشن است که از محل نزاع خارج است. مثلاً در همین مثال قبله ابتداءً مثلاً به این طرف نماز می‌خواند؛ به یک طرف حالا، به این طرف که حالا این جا قبله هست؛ به یک طرف نماز می‌خواند بعد می‌گوید خیلی خب، حالا ما نماز ظهرمان را به این طرف خواندیم، نماز عصر را به این طرف می‌خوانیم و بعد همین جور، این محل نزاع، از محل نزاع خارج است. چرا؟ چون این جا این نماز عصرِ یقین داریم باطل است. برای این که یا برخلاف قبله هست و یا این ترتیب در آن مراعات نشده، پس این نماز به خاطر این که یا الی القبله نیست و یا این که ترتیب در آن ملاحظه نشده، چون اگر قبله همین طرف است که این دارد خوانده می‌شود پس آن نماز ظهرِ که آن طرف خوانده شده باطل است. پس هنوز نماز ظهر آورده نشده، و اگر قبله آن طرف است خب این، این طرف پس قبله نیست پس این نماز حتماً باطل است. این صورت محل کلام آقایان نیست. بحث در این است که جوری بیاورد که علم مخالفت پیدا نمی‌کند مثل همین که عرض کردیم. همان طرفی که نماز ظهر را خوانده دو رکعت، همان طرف نماز عصر دو رکعتی را هم بخواند و هکذا، این محل کلام واقع شده.

مبنای مسئله درواقع این است که دوتا مسئله دیگر مبنای این مسئله است که محل تردید واقع شده؛ مسئله أولی و آن مبنای اول این است که آیا ما در مواردی که امتثال تفصیلی می‌توانیم بکنیم حق داریم امتثال اجمالی بکنیم یا نه؟ کسی می‌تواند برود تشخیص بدهد قبله کدام طرف است؟ می‌گوید حالا ما این زحمت را برای چی به خودمان هموار کنیم؟ ما چهارطرف نماز می‌خوانیم. می‌تواند تشخیص بدهد که نمازش قصر است یا تمام است. اگر مجتهد است می‌تواند یک نگاهی به ادله بکند بفهمد، اگر مقلد است به رساله نگاه کند، بگوید حالش نیست؛ ما حالا یک قصر می‌خوانیم یک تمام می‌خوانیم. با این که امکان تفصیلی، امتثال تفصیلی برایش هست می‌تواند دست از او بردارد و امتثال اجمالی بکند. همین حرف در باب تقلید هم دیگه هست یا برای مجتهد هم هست که با این که قوت استنباط دارد می‌تواند برود مسئله‌اش را ببیند احتیاط می‌کند. یا مقلد تقلید نکند و بگوید ما احتیاط می‌کنیم. این می‌شود یا نمی‌شود؟ خب این محل کلام است در آن، بعضی‌ها گفتند مطلقا می‌شود بعضی‌ها گفتند آقا نمی‌شود، بعضی‌ها تفصیل دادند در مواردی مثل آقای نائینی که اگر مستلزم... به جوری مستلزم تکرار باشد که استهزاء به مولا از او لازم می‌آید. مثل این که مثلاً مثال می‌زنند آن جاها به این که مولا مثلاً گفته «إیتینی بکأس من الماء» این می‌تواند بفهمد این ماء است ولی تفحص نمی‌کند، پانزده، شانزده‌تا کاسه که بعضی از آن ماء است بعضی از آن چیزهای دیگر است با هم می‌آورد می‌گوید خب مولا هر کدام را می‌داند آب است بردارد، وقتی می‌آورد مولا می‌گوید من را مسخره کردی؟ بله اگر نمی‌توانست بفهمد؛ یا تاریک بود یا چشم نداشت، بله می‌گوید آقا ما که نمی‌دانیم؛ پانزده، شانزده‌تا کاسه را می‌آوریم هر کدام آب است مولا بردارد. ولی جایی که می‌تواند تشخیص بدهد؛ این چشم‌هایش را روی هم بگذارد بگوید ما پانزده‌تا را می‌بریم. تفصیل دادند بین این‌ها. خب این یک بحثی است که البته معمول بزرگان و اساطین فقه و اصول در اوانه‌های متأخر این مطلب را قبول نکردند؛ گفتند ما فرقی نمی‌کند. بله، حالا یک جایی، این جور چیزی لازم بیاید، استهزاء به مولا لازم بیاید، آن هم این جور نیست که نسبت به آن واجبی که انجام داده است بگوییم مجزی نیست؛ به درد نمی‌خورد. آن یک بی‌احترامی هم کرده عقوبتی برای آن می‌شود و الا آن که به جا آورده درست است.

مسئله دومی که این جا هست این هست که خب حالا اگر جایی ما نمی‌توانیم تفصیلاً امتثال کنیم، ولی می‌توانیم دائره تردد و اجمال را کاهش بدهیم. آیا این چی؟ وظیفه ما هست که این کار را بکنیم؟ حالا در همین مثال؛ الان اگر ابتداءً نماز ظهرش را به چهارطرف بخواند؛ بعد شروع کند به نماز عصر خواندن؛ این تردد در آن و اجمال کمتر است چون می‌داند بالاخره آن شرط ترتیب الان حاصل است، چون ظهر را فرغ منه، حتماً شرط ترتیب حاصل است. اما اگر همان طرفی که الان ظهر را می‌خواند همان وقت عصر را هم همان طرف بخواند؛ یک تردیدی دارد که آیا ترتیب این جا هست؟ نیست؟

س: ترتیب که قطعاً هست؟؟

ج: نه، چون اگر این ...، یعنی این «لم یقع فی محله» الان، اما اگر باشد حتماً، اگر باشد از آن ناحیه دیگر شکّی ندارد که من از ناحیه این که ظهر را مقدم داشتم؛ ظهر واقعی مقدم ...

س: دیگه ظهر واقعی و عصر واقعی قطعاً ترتب را می‌داند؟؟

ج: نه، ظهر واقعی را مقدم داشتن پیش او مسلم است

س: قطعاً مسلم است

ج: اگر چهارطرف را خوانده باشد

س: نه، نه، حتی اگر به یک طرف ظهر و عصر بخواند به طرف آخرش هم ظهر و عصر بخواند، باز هم ظهر و عصر واقعی ترتیب است. ذو، دارای قبله بودن ؟؟

ج: نه، درواقع آن را کار نداریم. از حیث احراز شخص، از حیث احراز شخص اگر چهارطرف را خوانده باشد و الان بخواهد عصر را شروع کند به خواندن، خیالش راحت است که آن واجب قبلی که مترتبٌ علیه باشد آن تحقق پیدا کرده حتماً؛ دیگر تردیدی در این ندارد. اما اگر این کار را نکند می‌گوید شاید تحقق پیدا کرده باشد و این هم همین طرف باشد لعلّ این جور باشد. در دستگاه فکر او و ذهن او لعلّ وجود دارد دراین صورت که لعلّ آن ظهر درست باشد این عصر هم پس درست است. اما اگر حتماً اول به چهارطرف خوانده باشد دیگه لعلّ ظهر من درست باشد؛ نه، ظهر حتماً درست است. آن آورده شده؛ منتها حالا نمی‌داند این طرف که دارد می‌خواند عصر درست است یا درست نیست؟

س: پس نفرمایید علم به ترتب ندارد، علم به فراغ دارد این جا، این جا آن چیزی که ؟؟ حالت تردید خارج شده علم به ترتب نیست و شکّ در ترتب نیست؛ علم به فراغ حاصل شده، می‌داند ظهر را انجام داده،

ج: می‌داند، نه، فراغ ...

س: نه، شما فرمودید که نمی‌داند آیا عصر را بعد از ظهر واقعی خوانده یا نه؟

ج: یعنی بله، بله نمی‌داند. یعنی واقعاً

س: این اطلاق دارد

ج: نه، واقعاً احتمال می‌دهد که بله اگر همین طرف قبله بوده و این جا پس آن ظهر واقعی محقق شده؛ پس این عصر من هم دارد ...، اما اگر نبوده؛ این نماز عصر هنوز پس بنابراین قبلش ظهر درست نیامده

س: عصر درست هم نیامده

ج: بله، این عصرِ که حالا اول کلام است. پس قبل آن ظهر درست حتماً نیامده، معلوم نیست. نمی‌دانم آمده یا نیامده

س: هر طرفی که می‌خواند چون مردد می‌خواند فرقی نمی‌کند، باز ترتیب مراد؟؟ مراعات؟؟ هست دیگه، نهایتاً این است چون؟؟ به همه اطراف ...

ج: بله درواقع، عرض می‌کنم درواقع درست است اما از نظر احراز ممتثل که الان آیا مترتبٌ علیه تحقق دارد یا ندارد؟

س: معلوم نیست.

ج: مترتبٌ علیه عصر محقق هست یا نیست؟ نمی‌تواند بگوید. اما در آن صورت می‌تواند بگوید.

س: تا هر جایی که می‌خواهد نماز عصر را بخواند قبلش می‌داند مترتبٌ علیه محقق شده؟؟ که می‌خواهد نماز عصر را بخواند می‌داند قبلش حتماً مترتبٌ علیه

ج: اگر این طرف باشد به نحو قضیه شرطیه درست است. اما نمی‌داند واقعاً «ما یترتب علیه العصر» نه این عصر، «ما یترتب علیه ‌العصر» محقق است یا نه؟ نمی‌داند

س: آن موقع؟؟ عصر مهم است دیگه، مهم این که است که؟؟

ج: ولی این شکّ را دارد یا نه؟ حالا حرف سر این است؛ شیخ و این‌ها نقل می‌کنند، این‌ها را شیخ تنبیهاتش را جدا قرار داده، نقل می‌کند که بله، عده‌ای گفتند اگر می‌تواند کاهش هم بدهد در تردید خودش باید این کار را هم بکند.

س: مثلاً چهارجهت را دوجهت ؟؟

ج: بله آقا؟

س: چهارجهت قبله را از روی تردید را دو طرف، با یک تحقیقی ؟؟

ج: خب آن‌ها هم همین است؛ الکلام الکلام است دیگه؛ حالا چه چهارطرف باشد چه مردد بین دوطرف باشد. می‌داند قبله یکی از این دوتا است. می‌داند آن طرف و آن طرف نیست. خب این جا هم همین جور است. اول آیا ظهر این طرف و آن طرف را بخواند بعد عصر را شروع کند یا نه، این طرف ظهر و عصرش را می‌خواند بعد این طرف هم ظهر و عصرش را می‌خواند؟ این هم مبنای دومی که عده‌ای این حرف را زدند گفتند باید این کار را بکند. اگر می‌تواند دائره تردید را کم بکند وظیفه‌اش این است که این کار را انجام بدهد، دائره تردید را کم بکند. حالا مثلاً مثال زدند؛ فرض کنید اگر کسی هم قبله مردد است که کدام طرف است، هم لباسش باشد که این لباس متنجس است یا این لباس متنجس است؟ برای لباس راه حل دارد؛ می‌تواند تفحص کند بفهمد. این را می‌تواند. آیا این جا جایز است که بگوید خب ما حالش را نداریم لباس را معلوم بکنیم، همین طرف یک دفعه ظهر را با این لباس می‌خوانیم یک دفعه با آن لباس می‌خوانیم. باز این طرف یک دفعه ظهر را با این لباس می‌خوانیم یک دفعه با آن، همین طور! همین طور! این جا... خب از نظر قبله «لا مناص له» راه حل ندارد؛ اما از نظر لباس مناص دارد، راه حل دارد می‌تواند به دست بیاورد. بگوید حالا که ما بنا است که چهارتا نماز بخوانیم؛ قبله‌اش مردد است، حالا لباسش هم دیگر نمی‌رویم تحقیق بکنیم. یک دفعه با این لباس نماز می‌خوانیم یک دفعه با آن لباس نماز می‌خوانیم به هر طرف، آیا در این جا وظیفه‌اش این است که... خب نه، تو باید تقلیل کنی تردیدها را و چون نسبت به لباس می‌توانی تردیدها را برطرف بکنی باید او را برطرف بکنی، با یک لباس طاهری که دیگه برای تو روشن شده آن وقت به چهارطرف نماز بخوانی،

س: برمی‌گردد به قبلی دیگه

ج: بله؟

س: برمی‌گردد به قبلی دیگه، انگار یک تردید اضافی هست منتها این تردید اضافی را ما باید الان رفع بکنیم یا نه؟

ج: هان! حرف همین است بله که آیا اگر یک حرف این است که اصلاً، اصلاً ما در جایی که می‌دانیم بلاتردیدٍ نماز بخوانیم؛ بلاتردیدٍ. همه جهات را می‌توانیم با احراز بخوانیم، آیا حق داریم دست از این امتثال تفصیلی بلاتردید برداریم برویم سراغ امتثالی که تردید در آن هست و به اجمال می‌دانیم به یکی از این‌ها امتثال کردیم؟ این یک بحث است.

بحث دوم این است که حالا اگر نمی‌توانیم بالمرّه از تردید خارج بشویم، بالمرّه از تردید نمی‌توانیم خارج بشویم اما کاهش تردید می‌توانیم بدهیم مثل همین مثالی که زدیم. بالمرّه نمی‌تواند به یک طرف نماز بخواند و با لباس کذا، این را نمی‌تواند. اما کاهش تردید می‌تواند بدهد که از نظر قبله مردد ولی از نظر لباسش مشخص باشد دیگه، مردد نباشد، آیا این وظیفه را دارد یا ندارد؟ خب عده‌ای از بزرگان گفتند آره، این را باید تقلیل بدهد، تردید را کم بکند.

بر اساس این دوتا مبنا که زیربنای این مسئله سوم، در این تنبیه سوم این است که آن جا ما چی اختیار بکنیم؟ اگر آن جا ما اختیار کردیم که نه، اشکالی ندارد. نه در مسئله أولای آن نه در مسئله ثانی آن؛ با تردید هم امتثال کردند بعد از آن که می‌داند بالاخره امتثال شد منتها پیش او مشخص نیست با کدام امتثال شد، این کفایت می‌کند. حق مولویت مولا بیش از این اقتضاء نمی‌کند که ما آن چه که خواسته تحویلش بدهیم. ما تحویل دادیم؛ حالا با کدام است؟ لزومی ندارد. اگر این مبنا را قائل شدیم خب در این جا اشکالی ندارد؛ در مسئله ما نحن فیه اشکال ندارد که تردید را کم نکند، به هر طرف هم نماز قصر را بخواند هم تمام را بخواند؛ بعد بیاید این طرف قصر و تمام بخواند همین جور، و یا این که ظهر و عصر را به هر طرفی بخواند و ...، اما اگر گفتیم که نه، این استهزاء به مولا است یا جزم در نیت، مهما امکن لازم است. جزم باید داشته باشی که این را داری می‌آوری این همان «مایقع به الامتثال» است تا مهما امکن باید این جزم را داشته باشی، اگر این‌ها را گفتیم، نه این جا باید چه کار کند؟ ابتداءً آن مایترتب علیه را، آن مترتبٌ علیه را فراغ از او حاصل بکند و بداند از او فارغ شده، بعد شروع بما یترتب بکند که آن نماز بعدی می‌شود. محقق خوئی در این جا این جوری فرموده؛ فرموده است که....

س: ببخشید، با این مبنا دیگه کاهش دادن نیاز نیست دیگه

ج: بله؟

س: با این مبنا کاهش دادن تردد باز نیاز است؟

ج: کدام مبنا؟

س: همین که

ج: نه دیگه، لازم نیست دیگه.

«و ظهر مما ذکرناه أنّه لو دار امر الواجبین المترتبین کالظهر و العصر بین افعال المتعدده لم یعتبر فی صحة الثانی الفراغ الیقینی من الاول (ظهر مما ذکرنا) بل یکفی الإتیان ببعض محتملاته» ما ذکرناه چی بود؟ ما ذکرناه ایشان راجع به آن، این مسئله نه، آن مسئله اول و ثانی بود که عرض کردیم. مقصود ایشان از ماذکرناه با این که موضوع این مسئله غیر از آن دو مسئله قبل است مقصودشان دلیلی است که آن جا آوردیم. ما از دلیلی که برای آن‌ها ذکر کردیم روشن شد که این‌جا هم احتیاجی به آن نیست؛ دلیل چی بود آن‌جا؟ دلیل این بود که گفتیم با توضیح و اضافاتی که در بیان عرض کردیم این بود که ما برای جزم در نیت که آن‌جا بود گفتیم دلیل برهان عقلی نداریم، این را گفتیم نداریم. دلیل شرعی من الکتاب و السنة هم نداریم، بنابراین حالا که دلیل بر اشتراط جزم نداریم لا عقلاً که برهان داشته باشیم و لا شرعاً که دلیل داشته باشیم نداریم دو راه پیش راه ما هست، یا قائل می‌شویم به این‌که به اطلاقات ادله‌ی عبادات می‌توانیم رفض کنیم قیود مشکوکه را، حتی قیود مشکوکه‌ای که رتبه‌اش بعد از امر است و تارةً می‌گوییم این کار را نمی‌توانیم بکنیم. اگر بگوییم می‌توانیم این کار را بکنیم خب به اطلاقات تمسک می‌کنیم و می‌گوییم جزم در نیت لازم نیست، مولا نگفته «سلم الجزم بالنیه» رفض می‌کنیم اشتراط او را. اگر بگوییم نه، این جور قیودی که مرتبه‌اش متأخر از امر است، چون نمی‌شود در خود امر مأخوذ بشود پس اطلاق هم نسبت به آن‌ها جاری نمی‌شود، چون اطلاق و تقیید عدم و ملکه هستند. خب پس بنابراین به اطلاقات نمی‌توانیم تمسک کنیم، ما به نحو شبهه‌ی حکمیه می‌گوییم نمی‌دانیم جزم در نیت بر ما شرعاً لازم است یا نه؟ محتمل است لازم باشد، محتمل است لازم نباشد، نه دلیل بر اثبات داریم نه دلیل بر نفی داریم، فحص هم کردیم، برائت جاری می‌کنیم.

همین بیان نسبت به همین این‌که امتثال تفصیلی لازم است یا نه؟ عقل ما که نمی‌گوید امتثال تفصیلی لازم است، برهانی بر این‌که امتثال تفصیلی بیاور نداریم؛ مگر یک جایی یک‌جوری بخواهی تکرار کنی و چه کنی که واقعاً عرفاً استهزاء به مولا حساب بشود. ولی جایی که نه استهزاء به مولا نیست مثل این‌که یک شخصی این‌جوری می‌گوید، می‌گوید من خیلی حالا... مقدمات اجتهاد که به این آسانی‌ها نیست که، جزم پیدا کردن واقعاً مشکل است، می‌گوید خب احتیاط می‌کنیم یا یک کارهای لازم‌تری دارد می‌گوید خب، یا حالا حال هم ندارد به آن زحمت دارد، احتیاط کردن برای من آ‌سان‌تر از این است که بخواهم بروم اجتهاد بکنم؛ خب چه استهزائی به مولا و این‌ها نیست که. خب به خدمت شما عرض شود که پس آن‌جا می‌‌گوییم آیا شرط است در امتثال که تفصیلاً اگر ممکن است امتثال تفصیلی کنیم و به اجمالی روی نیاوری یا شرط نیست؟ برهان که نداریم، ادله‌ی لفظیه هم که نداریم،‌ اگر توانستیم به اطلاقات تمسک کنیم و این را رفض کنیم خیلی خب، نتوانستیم برائت جاری می‌کنیم. پس همان دلیلی که جزم در نیت را به ما گفته لازم نیست همان دلیل، شبیه همان دلیل می‌گوید امتثال تفصیلی لازم نیست فضلاً از این‌که تقلیل در تردید لازم باشد، هیچ‌کدامش لازم نمی‌آید.

بنابراین باید گفت که در موارد علم اجمالی لا بأس به این‌که در موارد  این‌که علم اجمالی داریم به دو تکلیفی که ترتب بین آن‌ها هست قبل الفراغ من الاول، محتملات ثانی را هم بیاورد ولی به شرطی که جوری بیاورد که علم به بطلان آن ثانی پیدا نکند، این اشکالی ندارد. خب با این بحث پایان یافت این تنبیه سومی که مطرح فرمودند.

س: ببخشید اگر آن‌جایی که توی آن دوتا حالتی که دوتا نماز مثلاً ظهر و عصر را بخواند به هر چند طرف، در هر صورت محتملات کم نمی‌شود یعنی توی هر دوی‌ آن به یک اندازه باید ....

ج: نه، بله آن جهت فرق نمی‌کند فقط ترتیبش فرق می‌کند.

س: پس منظور آقای خوئی یک چیز دیگر است؛ ایشان این‌جا منظورشان بحث امتثال اجمالی و تفصیلی نیست، بحث‌شان این است که توی صلاة مترتب آیا لازم است که من جزم داشته باشم که قبل از این مترتبٌ‌علیه را آوردم یا نه؟ بعد می‌گویند این را ما رفض می‌کنیم با حالا یا اطلاق ادله یا با برائت.

ج: بله، به خدمت شما عرض شود که مبنای این‌که تفصیل لازم هست و این‌ها همین است که باید جزم داشته باشید. بعد این شیخ اعظم به این شکل عنوان کردند مسأله را که آیا در این‌جا امتثال تفصیلی یا اجمالی است؟ اما آن‌هایی که می‌گویند، یکی از دلیل‌های آن‌هایی که می‌گویند تفصیلاً باید باشد این است که جزم باید داشته باشیم. فلذا آن‌جوری مطرح کردن یک مبنا را مدنظر قرار دادند، اما اگر بگوییم تفصیل و اجمال بگوییم نه، علی کل مبانی آن هست، چه مسأله‌ی جزم، چه کسانی که جور دیگر استدلال می‌کنند، به جزم کار ندارند، می‌‌گویند استهزاء به مولا مثلاً می‌شود و امثال ذلک. فلذا این‌جور که شیخ اعظم عنوان کردند که ما تبعاً لشیخ این‌جور عنوان کردیم، از این جهت اولویت دارد که به یک مبنا توجه نمی‌کند.

خب اما ...

س: ببخشید استاد نمی‌شود از آن ادله‌ای که می‌گویند که آدم باید برود سراغ احکام عبادات و معاملات یاد بگیرد تا نتواند مثلاً نمازش را در یک حالتی بخواند که آن حالت باطل باشد؛ آن ادله را استفاده بکنیم جایی که تمکن از تفصیلی برایش امکان دارد که برود و تفصیلاً بداند که مثلاً قبله کجاست؟ یا تفصیلاً بداند که چه نمازی باید بخواند؟ از آن‌ها استفاده بکنیم برای این‌جا؛ چون این احتمالی که فرمودید در آن‌جا هم می‌آید، این آقا می‌تواند بگوید که من می‌توانم یک نماز را مثلاً نمی‌دانم که سوره باید بخوانم بعد از حمد یا نه؟ یک بار نماز را با سوره می‌خوانم یک بار نماز را ....

ج: الکلام الکلام، آن‌جا هم یکی از مصادیق همین بحث است دیگر...

س: می‌خواهم بگویم این ادله‌ای که می‌گویند برود احکام را یاد بگیرد ...

ج: آن ادله همین‌ها هست که این‌جا گفتیم، آن‌هایی که آن‌جوری می‌گویند دلیلش همین است که این‌جا گفتیم؛ این‌که آقا امتثال تفصیلی می‌توانی بکنی پس بنابراین باید بروی یاد بگیری همان‌‌جور. آن‌ها دلیلش همین است، آن‌‌ها فروعاتش همین است که در منتشر در فقه است، دیگر این‌ها همه زیربنایش همین است. این بحث در چندجا این بحث، بحث شده، یکی در اجتهاد و تقلید بحث شده، یکی در مباحث قطع بحث شده و یکی هم این‌جاها به عنوان تنبیه این‌جاها هم آقایان آمدند ذکر فرمودند.

تنبیه چهارم، اصل تنبه چهارم را مطرح کنیم دیگر خصوصیاتش را ان‌شاءالله برای جلسه‌ی بعد می‌شود. تنبیه چهارم این است که همان‌طور که از تنبیه اول روشن شد ما گفتیم که اگر بعض اطراف علم اجمالی اختصاص داشتند به یک جریان اصلی در او که معارض ندارد در اطراف آخر، در این‌جا گفتیم که آن اصل جاری می‌شود در آن طرفی که اختصاص به آن اصل دارد و قهراً آن علم اجمالی آن‌جا از تنجیز می‌افتد و دیگر احتیاط لازم نیست بکنیم و مستنداً لإصل می‌توانیم آن طرف را که اصل دارد مرتکب بشویم، اصل نافیِ تکلیف و مرخص؛ این را در تنبیه اول گفتیم.

پس نتیجه‌ی حرف این می‌شود که اگر بعض اطراف علم اجمالی دارای اصلی بود که آن اصل معارض نداشت این اصل جاری می‌شود. برای این مطلب علاوه بر آن مثال‌هایی که آن‌جا بود که اصل طولی فرض می‌کردیم مثال‌های متعددی وجود دارد که ابتداءاً ایشان این مثال‌های متعدد را بیان می‌فرمایند ما هم عرض می‌کنیم به‌خاطر این‌که برای آن‌ چیزی که بعداً می‌خواهیم طرح بکنیم بصیرت‌افزائی بیشتری دارد. مثلاً اگر علم پیدا کردیم که یا این لباسی که الان من دارم متنجس است یا آن لباسی که با رفیقم وقتی حج بودیم و آن لباس او متنجس شد، یادم رفته که لباس من متنجس شد یا لباس او متنجس شد که الان آن دیگر مثلاً فرض کنید رفته به کشور دیگری که اصلاً دیگر با هم ارتباط تا آخر عمر هم شاید نداشته باشیم. آن‌وقع که با هم توی اتاق بودیم خیلی خب اما دیگر محل ابتلاءمان بود بالاخره یا دست من به آن لباس بخورد چی، حالا آن رفته آ‌ن‌جا، علم اجمالی پیدا کردم یا لباس من متنجس است یا لباس او. در این‌‌جا لباس خود من چی دارد؟ استصحاب به بقاء طهارت می‌دهیم، چون قبلاً که پاک بود، او هم استصحاب بقاء طهارت دارد ولی استصحاب بقاء طهارت در لباس آن رفیق حج من جاری نیست برای من، چرا؟ چون چه اثری برای من دارد؟ جریان اصل متوقف است بر این‌که اثری داشته باشد، اگر شارع من را متعبد بکند بگوید بگو، من تو را متعبد می‌کنم که بگویی این لباس پاک است برای این است که من اثری را برای آن مترتب بکنم، اگر آن از محل ابتلای من خارج است برای چی شارع بیاید من را متعبد بفرماید به این‌که بگو آن طاهر است؟ پس در این‌جا که آمدم به خدمت شما ایران، یقین کردم که این، آمدم ایران یقین کردم که یا لباس من متنجس شد آن روز یا لباس آن آقایی که رفته آفریقا مثلاً؛ در این‌جا من در لباس خودم اصل نافیِ تکلیف دارم که استصحاب بقاء طهارت است و این استصحاب بقاء طهارت در این‌جا با استصحاب بقاء طهارت در آن‌جا معارضه نمی‌کند، چون آن نسبت به من اثر ندارد جاری نمی‌شود برای من؛ این یک مثال.

مثال دوم این هست که اگر می‌دانم یا این لباسم متنجس شده یا این ظرف آب متنجس شده، احد الامرین متنجس شده، اما الان یک تشنگی فراوانی بر من عارض شده، اضطرار پیدا کردم هیچ آب دیگری هم وجود نداشت این آب را بیاشامم، اضطرار به نوشیدن این آب پیدا شده؛ در این‌جا خب اصل که در این‌ جاری نمی‌شود که، یعنی اصل در این فایده‌ای ندارد، شارع بگوید این نجس است من اجتناب نمی‌توانم از این بکنم. پس اصل در ثوب که بگوییم مستصحب الطهاره هست قبلاً طاهر بوده استصحاب طهارتش جاری می‌شود بلا معارضٍ. این‌جا می‌توانیم استصحاب طهارت ثوب را جاری کنیم و عمل طهارت با ثوب انجام بدهیم.

باز مورد سوم، مثال برای مورد سوم این است که اگر یک طرف اصل مثبت داشته باشیم، مثبت تکلیف، یک طرف اصل نافی تکلیف داشته باشیم؛ علم اجمالی پیدا کردم که احد الکأسین چی هست؟ متنجس هست، آن قطره‌ی آبی که، یکی از این دوتا متنجس است، منتها یکی از این کاسه‌ها می‌دانم سابقاً متنجس بوده، یکی‌ دیگرش نه؛ آن‌که سابقاً متنجس بوده خب استصحاب بقاء نجاست دارد دیگر، پس مثبت تکلیف می‌شود که إجتنب عنه، آن مثبِت است، الان من اگر در آن کأس دیگر استصحاب ‌الطهارة جاری کنم یا قاعده‌ی طهارت جاری کنم آیا از او مشکلی لازم می‌آید؟ مشکل چی بود از جریان اصل؟ ترخیص در مخالفت قطعیه بود یا ترجیح بلا مرجح بود، این‌که لازم نمی‌آید که؛ چون آن اصل مثبت تکلیف دارد خب من حتماً آن را باید ترک کنم، بنابراین اگر اصل طهارت یا قاعده‌ی طهارت در این جاری بکنم از این که ترخیص در معصیت لازم نمی‌آید، پس مشکلی ندارد اصل در این‌جا جاری می‌کنیم.

س: ترجیح بلا مرجح چی؟

ج: ترجیح بلا، آن که حتماً جاری می‌شود این هم که موردش هست، مشکلی لازم نمی‌آید. آن اگر در هردو می‌خواستیم جاری بکنیم آن اصلاً مجرا ندارد آن طرف، این استصحاب طهارت ....

س: اصل مال نجاست قبلی‌اش است که جاری شده ...

ج: خیلی خب، الان هم شارع پس به من می‌گوید چی؟ می‌گوید بگو این نجس است باید اجتناب بکنیم.

بنابراین از جریان این دو اصل مشکلی که ترخیص در معصیت باشد این‌جا لازم نمی‌آید. خب این هم مثال ...

س: حاج آقا ببخشید در آن مثال اول گفتید استصحاب بقاء طهارت بکنیم، در این مسأله‌ی برائت نمی‌خواهد این‌جا جاری بشود؟

ج: کجا؟

س: باید استصحاب بکنیم که آن دوتا لیوانی که آیا دوتا لیوانی ...

ج: اصل موضوعی وقتی موجود باشد نوبت به بحث حکمی نمی‌رسد دیگر.

س: بعد در آن مثالی که فرمودید صورت دوم که اضطرار به یک طرف حاصل شده، آیا بین این‌که اضطرار قبل از علم اجمالی باشد یا بعدش باشد تفاوتی نیست؟

ج: خب حالا اصلاً این‌ها را داریم بحث می کنیم تا به همان‌جاها برسیم.

خب این به خدمت شما عرض شود که این هم مثال؛ مثال چهارم، مثال چهارم این است که علم اجمالی داشتیم که یا این کأس نجس است یا این کأس نجس است، این علم اجمالی را ما داشتیم ثم وقع یک طرف این علم اجمالی مورد علم اجمالیِ آخری که یا این کاسه نجس است، کاسه‌ی ب یا آن کاسه نجس است. خب در این‌جا این کاسه‌ی ب که مشترک است هم بین آن علم اجمالی و هم آن علم اجمالی که می‌دانیم که در این کاسه‌ی مشترک اصل جاری نمی‌شود، چون می‌دانیم بالاخره یا به آن علم اجمالی یا به این علم اجمالی این‌جا می‌گوییم جاری نمی‌شود.

س: چرا نمی‌شود؟

س: ممکن است اولی توی آن یکی ریخته توی جیم ریخته ....

ج: حالا این را عرض می‌کنیم.

در جایی که دوتا علم اجمالی داشته باشیم یک طرف طرفِ علم اجمالی علم آخری بود ثم وقع طرف علم اجمالی آخر و این مورد اشتراک جوری باشد که اصل در آن جاری نمی‌شود، چرا؟ اصل منجز در آن جاری نمی‌شود، چرا؟ چون این طرف سابقاً به آن علم اجمالی قبل متنجز شده تکلیف در آن «و المتنجز لا یتنجز ثانیاً». پس اصل جاری در این طرف، اصل در این طرف جاری نمی‌شود به‌خاطر این‌که اثری مترتب بر آن نمی‌شود، چون «المتنجز لا یتنجز ثانیاً» اگر این تکلیفش تنجز داشته باشد به‌واسطه‌ی آن علم اجمالی قبلی دیگر دو مرتبه متنجز نمی‌شود. خب حالا که اصل در این مشترک جاری نمی‌شود به‌خاطر این‌که لا اثر له چی می‌شود؟ اصل در آن طرف‌ها می‌شود بلا معارض....

س: ما که علم نداریم متنجس است که، این‌که می‌فرمایید که متنجس ؟؟؟ ...

س: متنجز نه متنجس.

ج: بله متنجز، چیزی که تنجز پیدا کرده دیگر لا یتنجز ثانیاً، تنجز ثانوی پیدا نمی‌کند. پس بنابراین الان ما نمی‌دانیم این‌جا تکلیف قابل تنجزی وجود داشته باشد، یعنی با این اصل بخواهیم آن را نفی بکنیم یا تنجز بیاوریم؛ این اصل احراز اثر برایش نمی کنیم.

حالا صحبت در این است که این مواردی که مثال زدیم که اصل می‌تواند در اطراف جاری بشود، اصل مرخص و نافی تکلیف، اگر در این موارد قبل از علم اجمالی ما این مسائل وجود داشته باشد یا مقارن علم اجمالی ما این موارد، این چیزها وجود داشته باشد حرف همین است که گفته شد، اما آیا اگر اول علم اجمالی پیدا کردیم و این شرایط نبود ثم طرأ این امور، حالا در آن مثال اول که زدیم، آن‌وقتی که با هم توی یک اتاق توی مکه بودیم با این آقای آفریقایی، آن‌وقت من علم اجمالی پیدا کردم که یا لباس من متنجس شد یا لباس ایشان، آن موقع و هردو آن محل ابتلاء بوده، علم اجمالی پیدا کردیم؛ بعد خرج آن طرف از مورد ابتلاء من، بعداً‌ این‌جوری شد، یا در آن مثال اضطرار، آن موقع که علم اجمالی پیدا کردم یا این کأس نجس است یا این لباس من متنجس است، آن موقع اضطراری نداشتم، این علم اجمالی برای من پیدا شد بعد طرأ علیه الاضطرار بر یک طرف و هکذا آیا فرق است بین این‌که این اموری که می‌خواهد باعث جریان اصل نافی بشود در اطراف، این قبل از علم اجمالی ما بخواهد باشد یا بعدش باشد، آیا باید قبل باشد؟ شرط این است که قبل باشد یا فرقی نمی‌کند، قبل باشد یا بعد باشد؟ این تنبیه رابع درحقیقت منعقد شده برای تحقیق این مسأله که ان‌شاءالله روز شنبه.

و صلی الله علی محمد و آل محمد

Load ListContent Error

اوقات شرعي

آمار سايت
بازديد آنلاین: 26
بازديد روز: 147
بازديد دیروز: 2080
كاربران ثبت شده امروز: 0
كل كاربران: 0
بازديد ماه جاری: 75102
كل بازديد كنندگان: 1205846