wait لطفا صبر کنید
26 مهر 1398 - 18 صفر 1441
NotCache List Paramters: 1&0&0!Model&55 Name List:الگوي جستجو تك جستجو پیشرفته
صفحه اصلی » دروس » اصول » اصول عملیه » وظیفه در موارد شک در مکلف به (احتیاط، اشتغال) » مقام اول: متباینین بودن اطراف شک » تنبیهات » تنبیه سوم:
25

13

-

سه شنبه

-

1398/07/16

 

 

متباینین بودن اطراف شک/تنبیهات/تنبیه سوم «متن اولیه»

«متن اولیه» (متن موجود نظارت پژوهشگر بر آن اعمال نشده است)

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابی القاسم محمد و علی ‌آله الطیبین الطاهرین المعصومین لاسیما بقیةالله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الارْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّا سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقینا وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّا لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ یَا لَیْتَنِا کُنا مَعَهمْ فَنفُوزَ فَوْزا عَظِیماً

اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِکَ، اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَیْنَ، وَشایَعَتْ وَبایَعَتْ وَتابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ، اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً.

شک در تکلیف گاهی مسبب از فقدان دلیل، اجمال دلیل، تعارض دلیلین و امثال این‌ها هست که از این تعبیر می‌شود به شک در تکلیف ثبوتاً، که نمی‌دانم تکلیفی وجود دارد یا ندارد و منشأ آن این است که دلیل بر وجود نداریم، فقدان نص است، تعارض نصین است، اجمال نص است و امثال این‌ها.

و تارةً شک در تکلیف این هست که منشأ شک ما امتثال هست؛ چون بعد الامتثال تکلیف ساقط می‌شود، بنابراین اگر شک در امتثال می‌کنیم که من امتثال کردم یا نکردم قهراً شک می‌کنم که تکلیف الان وجود دارد یا ندارد؟ تکلیف هست یا نیست؟ مثلاً می‌دانیم که «صلّ صلاة الظهر» دلیل قاطع داریم برای این‌که چنین تکلیفی در ثبوت وجود دارد. خب حالا اگر کسی ساعت چهار بعدازظهر شک کرد که من علی الرسم که اول وقت نماز ظهر را می‌خواندم امروز خواندم یا نه؟ گاهی پیش می‌آید برای شخص؛ الان این شک دارد در این‌که صلّ صلاة الظهر، این تکلیف متوجه او هست یا نیست؟ منشأ آن فقدان نص، اجمال نص، تعارض نص و امثال ذلک نیست، منشأ آن این است که نمی‌داند آن تکلیف معلوم را امتثال کرده است تا ساقط شده باشد یا امتثال نکرده پس ساقط نشده؛ پس این‌جا هم شک در تکلیف هست، منتها منشأ آن امتثال است که به این می‌گوییم شک در تکلیف در مقام سقوط.

محقق خوئی بین این دوتا صورت را یعنی آن‌جایی که شک در تکلیف در اثر سقوط نباشد بلکه شک در تکلیفِ ما در اطراف علم اجمالی باشد یعنی اجمال دلیل داشتیم که تعیین نشده و الان نمی‌دانیم تکلیف این طرف است، این طرف است، تکلیف به مثلاً صلاة قصر است یا به صلاة تمام است، این موارد را فرمودند که اگر در یک طرف اصل بلامعارضی وجود داشته باشد آن اصل بلامعارض جاری می‌شود و بنابراین آن طرف را می‌توانیم انجام بدهیم. اما می‌فرمایند در شک در تکلیف در موارد سقوط که منشأ شک شما امتثال است، این‌جا ولو اصل بلامعارض وجود داشته باشد، این اصل بلامعارض قابل اعتماد و استناد نیست. مثلاً در همین مثالی که زدیم اگر یقین دارد که نماز ظهر واجب است و ساعت چهار بعدازظهر شک می‌کند که آیا من نماز خوانده‌ام یا نخوانده‌ام، خب این‌جا نمی‌تواند تمسک به برائت بکند؛ می‌گوید خب من الان شک دارم بالاخره، شاید خواندم دیگر تکلیف ساقط شده باشد، شاید هم نخواندم تکلیف وجود دارد. پس حالا شک در تکلیف دارم برائت جاری می‌کنم؛ نمی‌تواد چنین حرفی را بزند، چرا؟ چون اشتغال الیقینی یقتضی البراءة الیقینیة؛ عقل  می‌گوید وقتی می‌دانی مولا از تو یک چیزی را خواسته است تا یقین پیدا نکنی که آن خواسته را تحویل مولا دادی نمی‌توانی آرام بنشینی، چرا؟ حالا به مناشئ مختلف، یکی این‌که دفع ضرر محتمله، یکی این‌که بی‌احترامی به مولا هست، حق مولویت مولا اقتضاء می‌کند که احراز کنی که از خواسته‌ی او برآمده‌ای. پس بنابراین چون اشتغال الیقینی یقتضی البراءة الیقینیة این‌جا نمی‌توانیم به اصل مراجعه  بکنیم. همین مطلب را ایشان می‌فرمایند، همین بیان در موارد علم اجمالی هم هست که بعد از این‌که شما علم اجمالی دارید یا قصر بر شما واجب است یا تمام بر شما واجب است حالا قصر را انجام دادید، این‌جا نسبت به تمام ولو شما اصل بلا معارض دارید، چون جریان اصل در تمام بگویی برائت دارم از تمام، معارضه نمی‌کند با اصل برائت در قصر؛ چون قصر اصل برائت شارع وجهی ندارد که در اصل برای قصر برائت جاری کند، چون اثری بر این نیست، انجام شده. بنابراین جریان اصل در مورد قصری که انجام شده است چون اثر ندارد بنابراین اصل در آن مورد جعل نشده و الان اصلی شارع راجع به آن طرف ندارد، وقتی نداشت اما راجع به این طرف که نمازت تمام باشد شارع خب شما شک دارید می‌تواند بگوید که برائت جاری کن. این برائت با اصلی در مقابلش نیست که با آن معارض کند ولو این‌چنین است؛ ولی این‌جا می‌گوییم این اصل قابل اعتماد و استناد نیست، چرا؟ برای همان اشتغال؛ شما بالاخره اشتغال یقینی داشتی به یک تکلیف جامع بین الامرینی که یا تمام است یا قصر است، این‌که یقین داشتی. الان نمی‌دانی آن تکلیفی که به گردن شما آمد در اثر علم اجمالی از عهده‌ی او برآمدی یا نه؟ به مجرد خواندن قصر که یقین به برائت پیدا نمی‌کنی. شاید تکلیف تمام بوده و همین‌طور بر گردن شما هست ...

س: آقا در این مثال اشتغال یقینی داریم در ...

ج: کجا؟ هرجا نداریم نمی‌گوییم، هرجا داریم که ما ....

س: هرجا نداریم اصل جاری می‌کنیم عرض کردم؟

ج: کجاها نداریم؟ آن‌جاهایی که منشأ سقوط و امتثال، منشأ شک ما سقوط و امتثال نباشد درست؟ کجاست؟ آن‌جایی است که فقدان دلیل است، اجمال دلیل است، تعارض دلیلین است و امثال ذلک، آن‌جا بله و علم اجمالی هم نباشد، آن‌جا بله برائت جاری می‌شود.

س: استاد فرمایش‌تان از ایرادی که دیروز بر آقای محقق خوئی گرفتید برمی‌گردید؟

ج: ما تا الان کلام آقای خوئی را داریم نقل می‌کنیم.

س: خب یعنی الان بین ....

ج: حرف‌‌های آقای خوئی را داریم نقل می‌کنیم؛ ایشان بین مقام ثبوت و سقوط تفاوت قائل شدند، می‌گویند در مقام ثبوت همان است که گفتیم، هرجا اصل بلا معارض پیدا کردی جاری است.

س: دیروز این را به عنوان اشکال گرفتید گفتید که چرا شما چنین، این تفاوت قائل ....

ج: بابا فرمایش ایشان است، اشکال کردیم گفتیم حرف‌های‌تان با حرف‌های دیگرتان که بعضاً زدید نمی‌سازد، اما فرمایش ایشان این است...

س: تا این حد شما فرمودید که شاید حواسش نبوده و ....

ج: معاذالله نگفتیم حواس‌شان نبوده، گفتیم، چنین حرفی نزدیم که معاذالله این‌جور بگوییم. نه، گفتیم علم اصول تدریجی این‌قدر تقویت شده، حالا در یک زمانی اوائل مثل شیخ اعظم، شیخ اعظم بسیاری یعنی بنیانگذار نکته‌های اصلی شیخ اعظم، اما چون بنیانگذارها در ابتدای امر به همه‌ی جهات و خصوصیات توجه ندارد، بعداً تلامذه، محققین بعد، بعد تکمیل می‌کنند و بنابراین این‌جا هم یعنی این‌بود که محقق خوئی آن‌جا که این‌جا را محاسبه می‌کردند هنوز این جهات مختلفی که بعد خودشان را یاد بعضی‌‌ها، در جاهای دیگر، موارد دیگر، خیلی جاهایش البته یاد بعضی دیگر دادند یا این‌که نه بالاخره خدای متعال بنایش بر تدریجیت است دیگر، کم‌کم اذهان خدمت شما، اگر فرمایش مرحوم امام، مرحوم والد نقل می‌کردند در درس که امام می‌فرمودند که این سبکی که در شرع وجود دارد که دسته کرده و شفاف و بالاخره شسته‌رفته شارع احکام را نفرموده درست؟ یک اطلاق گفته، آن‌جا تقلید گفته، آن‌جا چی گفته، باید نشست محاسبه کرد چه کرد تا یهو  حرفی را دربیاوری اختلاف، فرمودند یکی از حِکَمش شاید این باشد که این برای این است که یک عده‌ای لازم باشد، اگر شسته‌رفته بود، دسته کرده و منظم بود دیگر این حرف‌ها را نمی‌خواست که، یک سواد فارسی داشته باشد یا فارسی یا عربی داشته باشی خب ‌آن‌ هم به دیگران می‌دهند. این کار را کرده تا احتیاج داشته باشد یک عده متمحض بیایند بشوند برای این کار که آن‌ها که متمحض برای این کار شدند قهراً مدافع اسلام هم خواهند بود. پس بنابراین یک لشکر است، یک کاری کرده، یک طرحی ریخته که خودبخود یک لشکر برای اسلام درست می‌شود. حالا خدای متعال این اگر که بله مثلاً شیخ انصاری همه‌ی حرف‌ها را به‌طور شفاف زده بود، استدلال‌های قوی بلا مناقشه داشت دیگر حوزه‌های علمیه تعطیل می‌شدند، چه احتیاجی دارد به بحث و درس و فلان و این‌ها؟ همان که گفته تمام است دیگر. اما نه، خدای متعال جوری قرار داده که «ترک الأوائل للأواخر».

حالا پس بنابراین این فرمایش محقق خوئی است که ایشان می‌فرماید هروقت شک در تکلیف منشأ آن امتثال نباشد در آن موارد اگر اصل بلامعارض پیدا کردی جاری است و استناد به آن اصل می‌شود  کرد؛ اما هرجا شک در تکلیف تنها منشأ آن امتثال باشد که من امتثال کردم یا نکردم؟ در این موارد اصل جاری نمی‌شود ولو این اصل اگر بخواهد جاری بشود معارض نداشته باشد مثل همین مثالی که زدیم که نماز قصرش را خوانده در مورد علم اجمالی به قصر و تمام، قصر را خوانده یا تمام را خوانده، آن یکی دیگر اصل بلامعارض دارد، چون نسبت به آن‌که خوانده که دیگر اصل نداریم، چون اثر ندارد، اما این اصل جاری نمی‌شود و شما باید چه‌کار کنید؟ باید امتثال کنید، یعنی بیاورید آن فرد را هم علی‌رغم این‌که شک داری الان خودش وجوب دارد یا ندارد، چرا؟ چون الإشتغال الیقینی یقتضی البراءة الیقینیة.

س: اصظرار به یک طرف هم همین‌طور است؟

ج: بله؟

س: یعنی اگر ما به یک طرف اضطرار پیدا کردیم در طرف دیگر باز هم اگر بحثی به حضور شما مقام اصل باشد از سر تکلیف نباشد ...

ج: نه، آن‌ها که مال شک در، آن‌ها که قبل گفتیم آن مال حرف‌های دیروز است، این مال مقام امتثال نیست مال ثبوت است که دیروز گفته شد.

س: یعنی نفرمودند اصل جاری می‌شود یا ...

ج: چرا ایشان گفت جاری می‌شود دیگر...

س: نفی کردید فرمایش ایشان را با کفایه و با جاهای دیگر ....

ج: بابا الان در مقام نقل فرمایشات محقق خوئی هستیم نه اشکال؛ خب بله اشکال عرض کردیم به ایشان اما الان داریم نقل فرمایشات ایشان را می‌کنیم، نقل فرمایش ایشان نکنیم؟ ممنوع است؟ خب محور کلام‌مان الان تنبیهاتی است که ایشان بیان فرموده است. پس حرف ایشان را باید نقل کنیم.

س: استاد ببخشید این قطعی که آمد بعد از این‌که رفت چه‌جوری مقتضایش باقی می‌ماند؟

ج: بله؟

س: قطعی که به تکلیف پیدا کردیم بعد از این‌که خودش رفت چه‌جوری.....

ج: همین که تکلیف را فهمیدی، با آن قطع تکلیف را فهمیدی درست؟ عقل عملی شما می‌گوید این تکلیف که فهمیدی باید بفهمی تحویل مولا دادی.

س: تا مادامی که این قطعِ باشد ...

ج: نه همان که بود، آن قطع که زائل نمی‌شود ....

س: چه‌جوری مقتضی نیست و مقتضایش هست؟

ج: آن قطع که زائل نمی‌شود شما قطع پیدا کردید مولا خواسته‌ای داشت ...

س: الان نمی‌دانیم باز هنوز دارد یا نه بعد از قصر.

ج: می‌دانی خواسته‌ای داشت، خواسته را تحویل دادی؟ نمی‌دانی

س: بعد از قصر الان نمی‌دانم اصلاً خواسته‌ای دارد یا ندارد.

ج: بابا می‌دانستی که قبلاً، وقتی قبلاً می‌دانستی باید بدانی آن را تحویل دادی. مثل این‌که شما به یکی مدیون بودی نمی‌دانی دینش را پرداختی یا نپرداختی،‌ بگویی نمی‌پردازم دیگر شاید پرداختم. می‌گوید آقا شما ذمه‌ات مشغول شد به آن، باید بدانی که ادا کردی. این‌جا وقتی شارع چیزی از شما خواست شما مدیون شارع هستی، او طلبکار است باید بدانی که طلبش را دادی، تا ندانی طلبش را دادی عقل می‌گوید نه، نمی‌توانی راحت بنشینی. چرا؟ برای این‌که او تکلیف کرده به شما، شما باید بدانید تکلیف را، این حق مولویت مولا، حق احترام مولا این است که وقتی تکلیفی خواست بدانی تحویلش دادی و می‌دانی که تکلف خواسته بود، می‌دانی تکلیف خواسته بود اما هنوز نمی‌دانی که او را تکلیفش تحویلش دادی یا ندادی.

خب این به خدمت شما عرض شود که تا این‌جا ...

س: آقا مطلب تصویرش واضح نشد هنوز بحث ....

ج: تصویر چی واضح نشد؟

س: تصویر الان عرض می‌کنم که، این علم اجمالی که از اول فرمودید شک در مکلفٌ به می‌شود، این تکلیف نبود اصلاً؛ تا حالا فرمودید علم اجمالی به یک تکلیفی شک در ناحیه‌ی مکلفٌ به است، الان چطور ؟؟؟ زدید آمدید شک در تکلیف؟

ج: بله، همه‌ی موارد شک در مکلفٌ‌به‌ها وقتی یک طرف را انجام دادی یک شک در تکلیف قهراً برای شما به حول و قوه‌ی الهی درست می‌شود، همین‌جوری که گفتم. شما وقتی که می‌دانی یا قصر واجب است یا تمام واجب است، خب می‌دانی صلّ‌ای داری، مکلفٌ‌به یعنی امر به صلاة داری ....

س: امر به صلاة واضح است ...

ج: حالا صبر کنید، امر به صلاة داری، به لحاظ این‌که نمی‌دانی این امر متعلقش یا مکلفٌ‌ به‌ آن قصر است یا تمام است می‌گوییم شک در مکلفٌ به درست؟ الان پس اصل التکلیف برای شما روشن است، جنس التکلیف برای شما روشن است، نمی‌دانی این خورده به این یا خورده به این، حالا یکی‌اش را انجام دادید؛ وقتی یکی انجام دادید الان شک می‌کند که آن یکی دیگر اگر آن جنس تکلیف متعلقش این بوده درست؟ خب امتثال شده پس دیگر تکلیفی من ندارم الان، پس شک می‌کند که الان تکلیفی بر این یکی هست یا نه؟ لازمه‌ی چنین شکی در مکلفٌ به بعد از امتثال یکی این است که شما شک در تکلیف پیدا می‌کنید که لعلّ ساقط شده باشد.

س: عرض کنم سؤال دوم، الان بعد از عمل مثلاً قصری چطور شک را شما در ناحیه‌ی سقوط و امتثال می‌دانید در حالی که منشأ شک از ناحیه‌ی امتثال من نیست، منشأ شک از این است که نکند خدا قصر را که خواندم نمی‌خواهد تمام را می‌خواهد، یعنی در ناحیه‌ی منشأ شک از ناحیه‌ی امتثال نیست مثل این‌که من نمی‌دانم ظهرم را خواندم اول وقت یا نه؟ این بله این شک در سقوط است، این‌جا کما این‌که در بادی الامر قبل از این‌که قصری را بیاورم من شک دارم ثبوت تکلیف در ناحیه‌ی قصری یا تمام است بعد از این‌که احد اطراف که قصر باشد را انجام دادم هم باز شک در ثبوت دارم، این چه ربطی به شک در سقوط دارد؟

ج: مال مرحله‌ی سقوط است...

س: مرحله‌ی سقوط هم نیست، مرحله‌ی سقوط مثالش ....

ج: دل‌تان نمی‌خواهد اسمش را عوض کنید، ایشان اسمش را گذاشتند مرحله‌ی  ....

س: ؟؟؟ فارق باید اول مشخص بشود ...

ج: آقای عزیز ببینید شما به تکلیف یقین داشتید یا نداشتید؟

س: حاج آقا سؤال مشخص است.

ج: بله بله، شما به تکلیف یقین داشتید یا نداشتید؟ حالا در علم تفصیلی بگوییم بیاییم تا علم اجمالی. در علم تفصیلی یقین داری صلّ صلاة الظهر داشتی ...

س: من ؟؟؟ نماز ظهر واجب است نمی‌دانم خواندم یا نخواندم این شک در ثبوت است بله.

ج: خب حالا که شک در ثبوت است شک در تکلیف هم داری یا نداری؟

س: بله دارم

ج: داری، شاید اگر خوانده باشی تکلیف ساقط است نخوانده باشی تکلیف هست، پس شک در تکلیف داری درست؟ حالا اگر علم اجمالی داشتی، علم اجمالی دارم علم دارم به این‌که یک صلّ‌ای این‌جا وجود دارد منتها قیدش را نمی‌دانم صلّ صلاة القصر بوده یا صلّ صلاة التمام بوده، قیدش را نمی‌دانم؛ پس یک نماز که خواندم احتمال نمی‌دهم آن صلّ امتثال شده باشد؟ احتمال نمی‌دهم یا احتمال می‌دهم؟ همین که احتمال دادی مثل آن‌جا می‌شود ...

س: نه منشأ شک عرضم این است منشأ شک از این است که نکند خدا تماماً را می‌خواسته، منشأ شک از ناحیه‌ی عمل من نیست که نکند من آن‌ را انجام ....

ج: بابا از ناحیه‌ی عمل شما هم هست، برای این‌که اگر عمل شما همانی باشد که درواقع قید صلاة است انجام شده پس تکلیف ساقط شده ...

س: چرا از این زاویه به آن نگاه می‌کنید؟ از این زاویه نگاه کنید...

ج: مگر منافات دارد؟

س: بله منافات دارد

ج: عجب است واقعاً!

س: وقتی که شما در عرض هم می‌گویید فی مقام ثبوت یک قاعده‌ای جاری می‌شود که اگر بلا معارض باشد اصل جاری می‌شود، در ناحیه‌ی سقوط اگر بلا معارض باشد جاری نمی‌شود نمی‌توانید بگویید من از این زاویه به این نگاه می‌کنم شما از آن زاویه نگاه کن. من اگر از این زاویه نگاه ...

ج: این زاویه‌ها که مانعة الجمع نیستند، شما آقای عزیز ...

س: جمع بین محصورین می‌شود، من می‌توانم در ناحیه‌‌ی امتثال به آن در ناحیه ثبوت نگاه کنم اصل را جاری کنم، مگر نمی‌توانم؟

ج: که چه‌کار کنی؟

س: الان من می‌توانم از ناحیه‌ی ثبوت به آن نگاه کنم بگویم شکی که من دارم از ناحیه‌ی این است که خداوند متعال این را خواسته یا نخواسته؟

ج: کدام را خواسته یا نخواسته؟

س: تمام را، بعد از این‌که قصر را انجام دادم نمی‌دانم خدا تمام را خواسته یا نه، برائت جاری می‌کنم اصل بلامعارض است، شما از ناحیه‌ی سقوط نگاه می‌کنید می‌گویید نه، چون در ناحیه‌ی سقوط است اصل برائت؟؟؟ جاری نمی‌شود، پس مهم است که ما بفهمیم این‌جا آخر از کدام ...

ج: چرا نمی‌شود؟ چون یک محذوری دارد، محذورش چی هست؟ محذورش این است که شما اشتغال به آن جامع پیدا کردی، اشتغال به جامع که پیدا کردی عقل‌ات می‌گوید اشتغال الیقینی یقتضی البراءة الیقینیة ....

س: ما دیگر مبرر نداریم، مبرر داری؟ برائت جاری می‌شود این‌جا؟ یعنی چه! ما اصل به احکام داریم وقتی مبرر برائت داریم مگر، می‌گویی مأمن می‌خواهم مأمن یا عقلت است که می‌گوید امتثال کردی مأمن است یا می‌گوید شرعت است که می‌گوید شک کردی مأمن است.

ج: بله خیلی خب ...

س: این‌که بعد از تعبد به چیز است ....

ج: حالا فعلاً، بله، حالا

س: پس مانع؟؟ نیست اشتغال

س: حاج آقا؛ وقتی متعبد شدند به حکم شرعی یعنی اشتغال ذمّه پیدا کردند.

ج: حالا به خدمت شما عرض شود که این فرمایش شما «ذره فی بقعة الصبر» تا این که به خدمت شما عرض کنیم. بله، شبیه حرف شما بعضی از تلامذه ایشان زدند که حالا می‌گوییم. خب این به خدمت، پس این حرف آقای خوئی این بود. فرمایش آقای خوئی این بود که من در اثر شکّ این جا قبول دارم شکّ در تکلیف وجود دارد که منشأ آن این است که امتثال شده یا امتثال نشده، اصل بلامعارض هم بدواً وجود دارد ولی لایمکن الرجوع الی این اصل بلامعارض، چرا؟ به خاطر این که «اشتغال یقینی یقتضی البرائة الیقینیه» بعد خود ایشان دوتا إن قلت طرح کرده؛ إن قلت اول ایشان همان است که دیروز می‌گفتیم و آن این است که فرموده است که بالاخره (حرفی که ایشان می‌زنند.) بالاخره بابا! اصلی وجود دارد. شارع دارد ترخیص می‌دهد دیگه، «اشتغال یقینی یقتضی البرائة الیقینیه» تا کجا است؟ کاسه از آش داغ‌تر که نیست؛ تا جایی است که مأمِّن شارع نیاورد. اگر خود شارع دارد مأمِّن می‌آورد دیگر «اشتغال یقینی یقتضی البرائة الیقینیه» جای تمسک ندارد که، مثل کجا؟ مثل این که شما، مولا به شما گفته صلِّ صلاة چهار رکوعی نمی‌دانم هشت سجده‌ای کذا، خب این را می‌دانی، حالا بعد از نماز شکّ کردی که آیا رکوع رکعت دوم را آوردم یا نیاوردم. خب بگو «اشتغال یقینی یقتضی البرائة الیقینیه» اما شارع خودش آمده گفته «بلی قد رکعت» قاعده فراغ جعل کرده، بعد از این که شارع قاعده فراغ جعل کرده این که دیگه «اشتغال یقینی یقتضی البرائة الیقینیه» جای آن نیست. این جا هم همین حرف را می‌زنیم. می‌گوییم بله، بعد از این که من قصر را انجام دادم شارع خودش دارد می‌گوید از تمام من برائت جاری می‌کنم. «رُفع ما لا یعلمون» خب خودش دارد می‌گوید. شما باز می‌آید این جا به قاعده «اشتغال یقینی یقتضی البرائة الیقینیه» تمسک می‌کند. بله، «اشتغال یقینی یقتضی البرائة الیقینیه» وقتی خود مولا اصلی را، مرخصی را، مجوزی را قرار نداده باشد و این جا قرار داده، این فرمایش شما، این إن قلتی است که ایشان طرح می‌کند.

در جواب این إن قلت می‌فرمایند که بله، اگر یک اصلی شارع بیاید بیافریند ما حرفی نداریم ولی در این جا ما دلیل بر وجود اصل نداریم. چرا؟ برای خاطر این که این شکّی که الان شما دارید که آیا این نماز تمام است در این مثال ما که قصر را خوانده، این نماز تمام واجب است یا واجب نیست؛ شکّ جدیدی که نیست. شما قبل از اتیان هم شکّ داشتید این واجب است یا نه؟ این واجب است یا نه؟ پس شکّ جدیدی نیست؛ این همین شکّ قبلی است حالا هم هست. این شکّ اصل‌هایش تعارض کرد و تساقط کرد. آن شکّ این طرف، آن شکّ این طرف اصل‌هایش تعارض کرد و تساقط کرد. چون اصل برائت این با اصل برائت این آن موقع جاری می‌شد دیگه، این اصل‌ها تعارض کردند تساقط کردند. خب این دوتا موضوع قبل از اتیان شما به یک فرد بود، این شکّ بود، این شکّ بود، اصل هم آن موقع‌ها، همان موقع تطبیق می‌شد بر این و این ذاتاً اما تعارض کردند تساقط کردند. دیگه شما چی دارید؟ پس اصلی نداریم آن، این اصل‌ها، این برائت این طرف و برائت آن طرف سقطا، اصلی هم که ساقط شد دیگه لا یعود، خب ساقط شده دیگه، نیست. پس این جا را به قاعده فراغ قیاس کردن غلط است. آن جا خب داریم قاعده، آن جا قاعده فراغ داریم. مشکلی ندارد. خب شارع الان بعد از صلاة می‌گوید اگر شکّ کردی بنابر انجام بگذار «بلی قد رکعت» اما این جا ما دلیل‌های‌مان، همین دلیل‌های اصول عملیه است؛ «رفع ما لا یعلمون» است. «ما حجب‌الله علمه عن العباد» است. «کلّ شیء مطلق» است. این‌ها است. این‌ها که در اثر تعارض تساقط کردند. بعد هم که دیگه لا یعود؛ این جواب اول، این إن قلت اول و جوابی که دادند

س: آقا، این که مقتضی اصل بوده قطعاً؛ چون مانع داشت، مانعش هم این تعادل بوده

ج: إن قلت ثانی؛ إن قلت ثانی شاید همین باشد که شما دل‌تان می‌خواهد بفرمایید.

إن قلت ثانی این است که شما مغالطه می‌کنید می‌گویید تعارض کرده، تساقط کرده، دیگه لا یعود؛ همان طور که قبل‌ها گفته شد یک قاعده مسلّمی است در بین علماء؛ می‌گویند وقتی ما مطلقی داشتیم و یک محذوری برای اخذ به اطلاق پیدا شد ما به اندازه‌ای که آن محذور اقتضاء می‌کند باید رفع ید از اطلاق بکنیم نه مازاد بر آن، «الضرورات تتقدر بقدره» در این جا محذور اخذ به اطلاقات ادله ترخیص مثل «رُفع ما لا یعلمون» و امثال ذلک، محذورش چیست؟ محذور عقلی بود که شارع بخواهد به هر دو ترخیص بدهد چی لازم می‌آید؟ ترخیص در معصیت لازم می‌آید. این است محذور، محذور عقلی بود. ما یک روایتی نداشتیم که به اطلاق او بخواهیم تمسک کنیم بگوییم او دارد تخصیص می‌زند این ادله را که، یک محذور عقلی وجود داشت نمی‌توانستیم اخذ به اطلاق بکنیم. این محذور عقلی مادامی که وجود دارد به اندازه‌ای که وجود دارد موجب رفع ید از اطلاق می‌شود. مازاد بر آن که موجب رفع ید نمی‌شود که. قبل از انجام این هر دو اگر می‌خواست جاری بشود محذورش ترخیص در معصیت بود. ترخیص در معصیت قطعی، اما بعد از این که یکی را انجام دادی بخواهد جاری بشود که چنین محذوری ندارد که، ترخیص در معصیت قطعیه وجود ندارد که، پس بنابراین چرا شما می‌گویید لا یعود؟ نه، از اول آن که تساقط کرد این است که در زمانی که هیچ کدام را انجام ندادی؛ بخواهد مولا بگوید هر دو را ترک کن، می‌توانی هر دو را ترک کنی، این را نمی‌تواند بگوید به خاطر این که ترخیص در معصیت است. ما این را که نمی‌خواهیم برگردانیم. ما می‌گوییم از اول این اطلاقش می‌گفت؛ اگر یکی را انجام دادی عیب ندارد، دومی را انجام نده؛ پس این که می‌گوییم «ما سقط لا یعود» این یک مغالطه‌ای است. اصلاً این لم یسقط، اصل در این در فرضی که او انجام شده باشد یا اصل در او بعد، در فرض این که این انجام شده باشد این اصلاً ساقط نشده، از اول بوده، چرا؟ چون محذور نداشته این اطلاق که، آن که محذور داشته این است که در عرض هم بخواهد بگوید که این را بگیرد این را بگیرد. در جایی که هیچ کدام را انجام ندادی در عرض هم بخواهد هر دو را بگیرد. این بله، پس بنابراین به این نحو... البته عبارت مصباح که نگاه می‌کنید احتیاج به تحریر دارد به توضیح دارد که این توضیحش این بود که عرض کردم

س: اشکال احدهما؟؟ لا معین ؟؟

ج: بله؟

س: اشکال احدهما لا معین که لسان دلیل رفع نمی‌تواند چنین چیزی را بگیرد که این جایزٌ، رفع، به شرط ترک آن

ج: نه، به شرط نمی‌گوییم.

س: عملاً همین می‌شود دیگه

ج: نه این جور نمی‌گوییم. اصلاً این جور نیست. می‌گوید این اطلاق دارد. همه جا اطلاق دارد الا محذور لازم بیاید. محذور ترخیص در معصیت لازم بیاید. هر چی نمی‌آید دیگه باقی است.

س: یعنی ؟؟

ج: هر چه نمی‌آید باقی است.

س: ما وقتی که

ج: و این جا نمی‌آید دیگه، در این حالت نمی‌آید

س: احدهما لا معین را اثبات بکند، اجرای برائت را همین را می‌گفت دیگه؛ اگر خاطر شریف‌تان باشد تیرماه همین را فرمودید. فرمودید خب در مخالفت قطعیه که نیست؛ چرا؟ چون احد اطراف را رفتی پاک کردی، احد؟؟ را یا قصر را مثلاً خواندی، حالا می‌گوییم خب من آن یکی را می‌خواهم انجام بدهم؛ شهید صدر آن طوری گفت دیگه؛ شهید صدر گفت لسان رفع نمی‌تواند این را شامل بشود. هم ؟؟

ج: نه، آن اشکالاتی که، بعضی اشکالاتی که آن جا بود این جا نیست. مثلاً یکی از اشکالاتی که آن جا بود؛ اگر مشروط کند بگوید این را مرخصی اگر او را ترک کنی

س: خب الان به نحو شرطیه باید بگیرد

ج: همین به نحو شرطیه، نه، این شرط  نیست. اگر این را، این مرخص، اجازه بدهید

س: هر چیزی را این جا جواب می‌دهید پس آن جا هم جواب بدهید؟؟

ج: نه، نه، آن فرق می‌کند

س: چه فرقی می‌کند؟

ج: فرقش این است؛ آن جا می‌گفتند که آقا هر کدام مشروط هستند به ترک دیگری مرخصٌ فیه باشد. اشکالش چه بود؟ اشکالی که آن جا می‌کردند بعضی‌ها، می‌گفتند خب اگر هر دو را ترک کرد پس هر دو را ترخیص داده، شرط هر دو حاصل است دیگه، درست؟

س: بله

ج: پس به ترخیص در معصیت می‌انجامد. این جا این جوری گفته نمی‌شود که این مشروط است به آن، آن مشروط است به این، این جور گفته می‌شود؛ می‌گوید آقا هر، این، تو مرخصی مادامی که از ترخیص من ترخیص در معصیت لازم نیاید. چون بیش از این اقتضاء ندارد این مقید شما که دست از این اطلاق برداری. تو آزاد هستی برای ترک چیزی که شکّ در تکلیف کردی، چه در مقام ثبوت چه در مقام سقوط؛ همه جا، آزاد هستی که ترک کنی آن چه را که شکّ در تعلق تکلیف به او داری، به شرط این که از کار من، از اذن من ترخیص در معصیت لازم نیاید. همین مقدار ما باید قید بزنیم. وقتی همین مقدار قید زدیم خب در مانحن فیه چه اشکال دارد؟ ترخیص معصیت لازم نمی‌آید که، این إن قلتی است که ایشان مطرح کردند.

س: می‌گویم إن قلت؟؟ بزنید دیگه آن جا، چرا نمی‌زنید؟

ج: بله؟

س: می‌گویم چرا آن جا نمی‌زنید؟

ج: می‌زنیم. ما

س: یعنی احدهما لا معین  ؟؟

ج: آن جا هم می‌زنیم فلذا اگر یادتان باشد ما آن جا تقویت می‌کردیم می‌گفتیم اشکال ندارد. این جا می‌گوید إن قلت... آقای خوئی یک قلت این جا فرموده است که ببینیم چه ربطی به این إن قلت دارد؟ ایشان می‌فرمایند که ببینید همان طور که مولا در عرض هم نمی‌تواند بگوید این را انجام بده؛ آن را انجام بده؛ چون به چی می‌انجامد؟ به ترخیص در معصیت می‌انجامد. نمی‌تواند به نحو تدریج و تعاقب هم بگوید. مثلاً من می‌دانم یکی از این دو کأس‌ها نجس است. یکی از این دوتا نجس است. بگوید مرخصی که کأس الف را صبح بخوری و کأس باء را بعد از ظهر بخوری، می‌تواند بگوید؟ نه، چون باز هم این ترخیص بر معصیت است دیگه، تعاقب و تدریج و در دو زمان قرار دادن؛ این که کار را حل نمی‌کند. خب بالاخره صبح که آن کأس را خورده، بعد از ظهر که آن کأس را خورده؛ آن نجس واقعی را خورده دیگه، مخالفت کرده، تو هم دست از حرمت آن برنداشتی، نسخ که نکردی آن را، سر جایش باقی است. پس بنابراین نمی‌تواند ترخیص بدهد بگوید صبح اگر ...، می‌گویند این جا هم همین جور است. و علی نحو التعاقب که چه بگوید؟ بگوید بعد از انجام او عیب ندارد این را انجام بدهی.

س: ترک کنی

ج: ترک کنی.

نمی‌فهمیم این جواب چه ربطی به آن إن قلت قوی‌ای که خودشان مطرح کردند دارد؟ این جواب ایشان این است. حالا بخوانم که شما ببینید همین را می‌فهمید از جواب ایشان؟ فرموده...

س: حاج آقا

ج: حالا اجازه بدهید

س: ؟؟

ج: نه آقا.

«قلت نعم لیس الموجب لرفع الید عن الدلیل الا المحذور العقلی» این قبول؛ محذور عقلی است و ما باید به همان اندازه تقیید کنیم و خارج از اطلاق بشویم. «و لکنه کما یقتضی عدم شمول دلیل الاصل لطرفین فی زمانٍ واحد کذلک یقتضی عدم شموله لهما فی زمانین ایضاً» این محذور عقلی همان طور که می‌گوید در زمان واحد نمی‌توانی اذن بدهی چون ترخیص در معصیت است؛ این محذور عقلی می‌گوید در دو زمان هم نمی‌توانی اذن بدهی، «فی زمانین ایضاً فاذا عُلم بحرمة احد الماءین فکما لا یمکن الحکم بحلیتهما معاً فی زمان واحد کذلک لا یمکن أن یحکم بحلیة احدهما فی زمان و یحکم بحلیة الآخر فی زمان آخر فانّه من الترخیص فی المعصیه فلا یمکن جریان الاصل فی کلیهما علی کل نحو لزوم الترخیص فی المعصیه و لا فی احدهما لعدم الترجیح» این فرمایش ایشان.

نمی‌فهمیم ارتباط این با آن إن قلت چیست. آن إن قلت چه می‌گفت؟ می‌گفت آقا این محذور عقلی جوری است که این جاها به ترخیص در معصیت قطعیه نمی‌انجامد. ببینید ترخیص در معصیت احتمالیه که همه جا هست. شما هر جا ولو بلامعارض باشد شاید تکلیف همین طرف باشد. آن که محذور عقلی است یعنی این که ترخیص در مخالفت قطعیه بدهد. خب این جا که نگفته که بله، اول ظهر که می‌شود صلاة قصر را نخوان، آخر وقت هم تمام را نخوان، اگر این جوری گفته بودیم بله. این جور نگفته که، این جا بحث سر این نیست؛ بحث سر این هست که وقتی خود مکلف اختیار کرد یکی از این دوتا را؛ حالا یا تمام آن را یا قصر را خواند نسبت به آن بعدی چه می‌شود؟ شکّ دارد که تکلیف وجود دارد یا نه؟ آن تکلیف نفس‌الامری وجود دارد یا ندارد؟ هم نمی‌داند آن تکلیف جامع وجود دارد یا نه؟ هم این یکی به خصوصه دست که می‌گذارد روی آن نمی‌داند این تکلیف دارد یا نه؟ خب چرا «رفع ما لا یعلمون» جاری نمی‌شود؟ معارض که ندارد. چرا جاری نمی‌شود؟ این بود آن إن قلتی که طرح شد و ما وجه عقلی نداریم بخواهیم دست از این برداریم. چرا شما می‌گویید...

س: حاج آقا، قبل از این که همین نماز مثلاً اولیِ را بخواند، قبل از انجام یک طرف، بالاخره این اصل می‌خواست هر دوتا را شامل بشود یا نه؟

ج: بله، اصل می‌خواست

س: خب تعارض که کرد تساقط

ج: توضیح دادیم بله، اگر اطلاق آن اصل که هر دو را در عرض هم بخواهد بگیرد؛ در حالتی که هیچ کدام را انجام ندادی ترخیص در معصیت است. اما حالت دارد دیگه، اطلاق است. یک حالت این است که هیچ کدام را هنوز انجام ندادی، آن جا بخواهد اصل هر دو را بگیرد این محذور را دارد. اما اگر یکی را انجام دادی، باز بخواهد باقی مانده را بگیرد باز ترخیص در معصیت است؟

س: قبل از این که آن یک دانه را انجام بدهم بالاخره اصل که شامل شد دیگه، دست من نیست

ج: این اطلاق، این اطلاقش ساقط شد. اطلاقات است، اطلاقات است نه یک چیز...، بسیط که نیست. اطلاقات است؛ یعنی اطلاق دارد آن صورتی که هنوز هیچ کدام را انجام ندادی، این به حسب اطلاق، این طالاق ساقط است. اما باز اطلاق بعدی که اگر یکی را انجام دادی باز «رُفع ما لا یعلمون» هست یا نه؟ پس شما به اطلاق تمسک می‌کنید، می‌گوید «رفع ما لا یعلمون» چه در وقتی که هیچ کدام را انجام ندادی چه در وقتی که یکی را انجام دادی، در وقتی که هیچ کدام را انجام ندادی بله درست است. در وقتی که یکی را انجام دادی مشکلی پیش نمی‌آید که محذور عقلی بخواهد شامل بشود. دقت می‌کنید؟ این همان حرفی است که خود ایشان یاد ما دادند، خود ایشان فرموده؛ فرموده وقتی که دوتا دلیل به اصله و به ذاته با هم تعارض ندارند؛ درست؟ بلکه به اطلاق تعارض دارند؛ در این مواردی که به اطلاق دارند ما دست از اصل که برنمی‌‌داریم. دست از آن اطلاقی که اشکال درست کند، محذورساز است از آن بر باید بداریم. خب این جا چرا برمی‌داریم؟ این فرمایش، پس تا این جا این إن قلت دوم آقای خوئی که إن قلت قوی‌ای بود جوابی که خود آن بزرگوار از این إن قلت دادند بنده تا حالا نفهمیدم که ربط این جواب با آن إن قلت چیست؟ خب بعضی...

س: ؟؟

ج: اجازه بدهید این را تکمیل کنم.

بعضی از تلامذه ایشان در آراءنا فی الاصول؛ این جا اخطارَ که این اصل جاری می‌شود. برخلاف استاد فرموده اصل جاری می‌شود و در آخر کلامش هم فرموده است که «هکذا ینبغی أن یحرر المقام و لعمری ما بینته دقیق و قد تأمل حقیق و ظاهر أنه لم یسبقنی به احد و له الحمد و علیه التکلان» که حالا، خود ایشان حالا می‌خواستم امروز عرض بکنم؛ دیگه وقت تمام شده...

 

   

Load ListContent Error

اوقات شرعي

آمار سايت
بازديد آنلاین: 17
بازديد روز: 137
بازديد دیروز: 2080
كاربران ثبت شده امروز: 0
كل كاربران: 0
بازديد ماه جاری: 75092
كل بازديد كنندگان: 1205836