wait لطفا صبر کنید
27 تير 1398 - 15 ذیقعده 1440
NotCache List Paramters: 1&0&0!Model&55 Name List:الگوي جستجو تك جستجو پیشرفته
صفحه اصلياسلاید منتخب
0/0 (0)
0 / 
804
1393/06/01

ماه ذی القعده

بسمه تعالی

روز اول:

1- ولادت حضرت معصومه علیها السلام

بعضى نقل کرده که حضرت معصومه علیها السلام در مدینه اول ذیقعدة الحرام سال 183 قمرى متولد شد و در دهم ربیع الثانى سال 201 در قم از دنیا رفت بنابراین قول حضرت هیجده ساله بود. و بعضى نقل کرده که حضرت در حدود سال 179 قمرى در مدینه متولد شده و به سال 201 قمرى در حدود 22 سالگى در قم وفات نموده و بعضى نقل کرده در ماه ذیقعدة الحرام در سال 173 در مدینه متولد شده و در ربیع الثانى سال 201 از دنیا رفته در این صورت 28 ساله وفات کرده. ناگفته نماند همه اینها از روى حدس مى باشد و به هیچ کدام مدرکى نداریم ولى به احترام کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه یک روز تولد و یک روز وفات گرفتن مانع شرعى ندارد. کریمه اى که امام معصوم حضرت رضا علیه السلام درباره زیارت او فرموده من زار المعصومة بقم کمن زارنى هر کس معصومه را در قم زیارت کند مانند آن است که مرا زیارت کرده (سفینة البحار جلد 2 - ص ‍ 446).

2- بدر صغرى

به رسول اکرم صل اللّه علیه و آله و سلم خبر آوردند که کرز از مکه به اتفاق جمعى از قریش خارج شده و به سه منزلى مدینه رسیدند و شتران آن حضرت و چهارپایان مردم را از مراتع مدینه به مکه برده اند. رسول خدا صل اللّه علیه و آله و سلم پرچم جنگ را به على علیه السلام دادند و با عده اى از مهاجر به منزل سفوان که از نواحى بدر است بر سرچاهى رسیده و سه روز در آنجا بیاسودند و از حال مشرکین تفحص کرده خبرى نیافتند به مدینه بازگشتند و جنگ اتفاق نیافتاده.

3- سى روز توعید خداوند بر حضرت موسى علیه السلام

موسى قوم را وعده داده بود که بعد از هلاکت فرعون کتابى از خداوند متعال بیاورد هر چه شما را از احکام لازم است در آن باشد چون از دریا نجات یافتند و فرعون هلاک شد کتاب را از موسى خواستند موسى از خداوند درخواست که آن کتاب را به او بفرستد حکم شد سى روز روزه دار و پس از آن به طور سینا بیا تا با تو سخن گویم از این روز موسى سى روز روزه داشت در روز اول ذیحجه یعنى روز 31 به طور رفت از خداوند دستور رسید ده روز دیگر نیز روزه دار در روز عید قربان تورات بر موسى نازل شد.

روز نهم:

جناب مسلم بن عقیل ره چون دید هیجده هزار نفر در کوفه بیعت کردند به امام حسین (علیه السلام) نوشت که اکنون وقت آمدن است به کوفه تشریف بیاورید.

روز یازدهم:

1- ولادت با سعادت هشتمین خورشید امامت على بن موسى الرضا علیهما السلام در مدینه.

امام رضا علیه السلام در سال 148 هجرى در یازدهم ذیقعده در مدینه به دنیا آمد. مادرش جناب نجمه، تکتم و سمانه نیز مى گفتند و ام ولد بود. جناب نجمه نقل مى کند که در ایام حمل هیچگونه در من ثقل نبود و صداى تهلیل و تسبیح حق تعالى از شکم خود مى شنیدم و مى ترسیدم. اسم مبارک على و کنیتش ابوالحسن و اشهر القابش رضا بود و صابر و فاضل و رضىّ و وفىّ نیز مى گفتند.

منتهى الآمال ج 2 ص 171: حسن بزنطى مى گوید به امام جواد علیه السلام عرض کردم گروهى از مخالفان شما مى گویند: مأمون والد بزرگوار شما را به رضا ملقب گردانیده وقتى که ولى عهد خود نمود. حضرت علیه السلام فرمود: به خدا سوگند دروغ مى گویند بلکه حق تعالى او را رضا مسمّى کرده زیرا مخالفان نیز از او راضى بودند همچنانکه موافقان راضى بودند.

شمس الضحى ص 525: ابوالصلت هروى گفت ندیدم عالم ترى از امام رضا علیه السّلام، وقتى مأمون جمع مى کرد در مجالس متعدده از علماء ادیان و فقهاء و متکلمین را تا با حضرت مناظره کنند. آن بزرگوار بر همه غالب مى شد و همگى بر فضیلت حضرت و قصور خودشان اقرار مى کردند.

سفره طعام که نزد حضرت می آوردند تمام ممالیک خود را سر سفره مى طلبید و با آنها طعام میل مى فرمود. حضرت روزه بسیار مى گرفت و کم مى خوابید. بسیار احسان مى نمود و قهقهه نمى کرد. خنده او تبسم بود و حاجت کسى را ردّ نمى کرد. هیچ وقت در حضور کسى پا دراز نمى نمود.

یاسر خادم حضرت نقل مى کند که هر روز جمعه وقتى از مسجد خارج مى شد دستها را به درگاه الهى بلند مى کرد و عرض مى نمود: خدایا اگر فرج من در مرگ من است تعجیل بفرما. همیشه در غصه و غم بود تا دنیا را وداع فرمود.

2- مرحوم شیخ مفید در سال 336 قمرى در قریه اى از قراء بغداد بنام عُکبراء متولد شد و او را محمد نامیدند پس از تحصیل علوم مختلفه یکى از مفاخر عالم تشیّع گردید که شهرت نامى آن بزرگوار از ذکر فضائلش بى نیاز مى کند مرحوم ملقب به مفید بود گویند حضرت ولى عصر (علیه السلام) او را باین لقب مفتخر ساخته و على بن عیسى رمّانى نیز او را مفید خوانده.

شیخ روز سوم رمضان المبارک 413 قمرى در بغداد از دنیا رفت و 77 سال از عمر بابرکتش گذشته بود فریقین بر تشییع جنازه او حاضر شدند و مرحوم سید مرتضى علم الهدى از شاگردان مبرّزش بر او نماز خواند و در پائین پاى حضرت جواد علیه السلام در بقعه مطهره کاظمیّه به خاک سپردند و جمعى از علماى بزرگ از شاگردان این مرحوم بودند از جمله : شیخ طوسى و سید رضى و سید مرتضى و سلّار دیلمى و شیخ ابوالفتح کراجکى.

از آثار گرانمایه آن بزرگوار دویست کتاب نوشته اند از جمله : اختصاص - ارشاد - اوائل - المقالات - مجالس - مقنعه و غیرها.

علت ملقب شدن به مفید:

1- ابن ادریس در سرائر و ورّام بن ابى فراس در تنبیه الخواطر جلد دوم، ص‍ 302 مى نویسد: چون شیخ از مولِد خود عُکبراء به بغداد آمد در حوزه درس ابوعبدالله جعل مشغول تحصیل شد تا روزى به هدایت على بن یاسر در مجلس درس على بن عیسى زمانى حاضر گردید در آن حال مرد بصرى وارد خبر غار و حدیث غدیر را سئوال کرد رمّانى گفت خبر غار درایت است و حدیث غدیر روایت و البته درایت من روایت مقدم است آن مرد بیرون رفت و نتوانست جواب بگوید مرحوم شیخ مى گوید من پیش رمّانى رفتم پرسیدم چه مى گوئى درباره کسى که با امام عادل مقاتله کند گفت امام است پرسید چه مى گوئى راجع به جنگ جمل و طلحه و زبیر گفت توبه کردند شیخ فرمود خبر جمل درایت و توبه روایت است رمّانى گفت تو در وقت سؤال بصرى حاضر بودى فرمود بلى. رمّانى پرسید تو کیستى؟ شیخ گفت ابن المعلّم هستم. رمّانى استادش را پرسید و نامه اى به او نوشت و شیخ آورد به استادش داد. ابوعبدالله بعد از خواندن نامه تبسّم کرد و قضیه را پرسید و شیخ تمام آنچه شده بود نقل نمود. استاد گفت رمانى ترا ملقب به مفید کرده. ناگفته نماند چون پدرش محمد بن نعمان لقب معلّم داشت لذا او را ابن المعلّم گویند.

2- حضرت ولى عصرعلیه السلام این لقب را به ایشان مرحمت نموده چنانکه محمد بن شهر اشوب در معالم العلماء ص 101 نوشته و لقّبة بالشیخ المفید صاحب الزّمان صلوات الله علیه.

در سه توقیعى که از ناحیه مقدسه وارد شده باین عنوان معنون است للاخ السّدید و الولى الرشید الشیخ المفید ابى عبدالله محمد بن محمد بن نعمان ادام الله اعزازه.

کنیه این بزرگوار ابوعبدالله و ملقب به مفید و مشهور به ابن معلم است.

در مجالس المؤمنین ص 206 سه بیت شعر در مرثیه شیخ مفید منسوب به حضرت امام زمان علیه السلام که بر روى قبر شریفش نوشته در عظمت شأن و مرتبه والاى این مرحوم کفایت مى کند.

لا صوّتَ الناعى بفقدک انّه یوم على آل الرّسول عظیم.

ان کنت قد غبت فى جدث الثّرى فالعدل (فالعلم) و التوحید فیک مقیم.

والقائم المهدى یُفرّح کلّ ما تلیت علیک من الدّروس علوم.

یعنى مخبر مرگ فقدان ترا خبر ندهد زیرا فقدان تو بر آل محمد روز بزرگى است ، اگر تو در زیر خاک قبر پنهان شدى اما عدل (یا علم) و خداپرستى در پیکر تو جا دارد (در زیر خاک مانده )، قائم آل محمد شاد مى شود هر وقتى که علوم تو در درسها خوانده مى شود.

2- نزول ده صحیفه به حضرت ابراهیم دومین پیامبر اولوالعزم.

روز پانزدهم:

الحبر الفقیه الفرید، الفاضل العالم، المفسّر المحدّث الجلیل الثقة الکامل النبیل الشیخ الشهید ابوعلى الفضل بن الحسن الطبرسى السبزوارى در سال 534 قمرى از تفسیر مجمع البیان فارغ شد. تفسیرى که مورد قبول همگان واقع گردید و حاکى از احاطه علمى و فضل و کمال این بزرگوار است.

روز هفدهم:

1- وفات شیخ فاضل و متکلم فقیه و محدث ثقه شیخ المشایخ علامه ابوالفتح محمد بن على عثمان کراجکى 449 قمرى.

چنانکه در تاریخ آمده به نحوى و لغوى و طبیب و منجم و متکلم هم موصوف بود. مرحوم از شیخ مفید و سلار دیلمى و سید مرتضى علم الهدى رحمهم الله تعالى تلمّذ نموده و مردم در حل مشکلات به او رجوع مى کردند. توطّن عمده او در قاهره و دیگر بلاد مصر بود. مرحوم شهید اول با آن همه جلالت علمى او را به صفت علامه ذکر مى کند، با وجود اینکه مرحوم علامه حلى را با آن عظمت آفاقى که علامه على الاطلاق است به عبارت فاضل ذکر مى نماید.

این بزرگوار تألیف نفیسه از خود بیادگار گذاشته از جمله: روضة العارفین - کنزالفوائد - اَلانیس - اَلجلیس - اَلمشجّر و غیرها که قریب به سى کتاب مى باشد و یکى از آنها التعجب من اغلاط العامّه فى مسئلة الامامه است که در آن از کارهاى نفرت بار عامّه در روز عاشورا مرتکب شده اند و اولاد قتله کربلا را به عناوین مختلفه تجلیل کرده اند سخن آورده چنانکه بنى العرج اولاد کسانى هستند که اسبهاى خود را براى دواندن بر روى جسد امام حسین (علیه السلام) زین کرده بودند و بعضى از ایشان به مصر آمدند و نعل اسبهاى خود را کنده و به در خانه خویش نصب کردند. بنى السنان اولاد کسى هستند که رأس اطهر بر سر نیزه او بود. بنى الطشتى اولاد شخصى هستند که در شام طشتى بوده که رأس اطهر را در آن گذاشته بودند. بنى القضیب اولاد کسى هستند که در شام خیزران به نزد یزید آورد. بنى المکبرى اولاد کسى هستند که در منازل کوفه و شام پشت سر حضرت تکبیر مى گفته.

2- فقیه اصولى عالم جلیل القدر و عظیم المنزلة آیة الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم یزدى حایرى در قم سال 1355 قمرى،

معظم له در میجرد سال 1276 متولد و درمولد خود به تکمیل مقدمات پرداخت و براى ادامه تحصیل راهى عتبات شد و از اساتیدى مثل آقا میرزا محمد حسن شیرازى و آقا میرزا محمد تقى شیرازى و آقا شیخ فضل الله نورى و آقا آخوند خراسانى و آقا سید کاظم یزدى مخصوصا آقا سید محمد فشارکى تلمّذ نموده و پس از وفات مرحوم آخوند خراسانى به کربلا مشرف و بناى تدریس ‍ گذاشت تا در سال 1332 قمرى از کربلا به سلطان آباد ایران مراجعت و در سال 1340 به قم مشرف شد. تجّار و علما و مردم قم اصرار به ماندن آن بزرگوار در قم کردند بالاخره بعد از استخاره به قرآن مجید بنا به توقف در قم گذارد. بعد از رسیدن این خبر به مردم فضلا و طلّاب از هر طرف رو به قم نهادند و روز به روز بر تعداد طلاب افزوده و مرحوم در حدود پانزده سال اقامت در قم آثار بسیار از خود گذاشت با اینکه با حوادث ناگوار فراوان مواجه بود از جمله: بیمارستان سهامى و فاطمى - سدّ رودخانه قم پس از آمدن سیل و خرابى بسیارى از منازل قم - بناء قلعه مبارک آباد که امروز بنام کوچه رهبر معروف است براى افرادى که منازلشان در سیل ویران شد - تعمیر مدارس فیضیّه و دارالشفاء که رو به ویرانى گذاشته بود - کتابخانه مدرسه فیضیّه - قبرستان آیت الله حایرى معروف به قبرستان نو - غسالخانه در جنب رودخانه قم - بزرگترین آثار و ثمرات آن وجود با برکت تأسیس حوزه علمیه قم و تربیت صدها تلامذه برجسته و فاضل مجتهد، مرحوم در آن وقت یکى از مراجع تقلید شیعه و حامل ریاست دینیه بود و در شب هفده ذیقعده سال 1355 در سن 83  سالگى در آن شهر مقدس به رحمت الهى واصل گردید و صدها هزار نفر در تشییع جنازه مرحوم شرکت نمودند و در بالاى سر حضرت معصومه علیها السلام به خاک سپرده شد که قبرش الآن معروف و مزار است خداوند آن بزرگوار را با حضرات معصومین مخصوصا رئیس مذهب شیعه جعفریّه امام صادق علیه السلام محشور بدارد و این مرحوم را قرین رحمت بى پایان خود نماید.

تألیفات این معظم له عبارتند از: درر الفوائد در اصول - کتاب رضاع - کتاب الصّلوة - کتاب المواریث - کتاب النکاح.

روز نوزدهم:  

رحلت حضرت آیت الله آقاى سید مرتضى مرعشى نجفى سال 1416 قمرى،

مرحوم در سال 1325 قمرى در نجف اشرف متولد شده و بعد از تکمیل مراحل علمیّه به شهر تبریر آمد و بعد از ازدواج مجبور به ماندن شدند. در اواخر عمر به عارضه پرستات مبتلا گردید و به جهت کهولت سنى عمل جراحى امکان پذیر نشد و بالاخره در شب دوشنبه نوزدهم ذیقعدة الحرام در شهر تبریز در خانه خود در خواب دار دنیا را وداع نمود.

این بزرگوار علاقه شدید به حضرت سید الشهداء علیه السلام داشت. بعد از آمدن از نجف هر جمعه عزادارى حضرت امام حسین علیه السلام در منزل خود به پا مى کرد و چنان در روضه گریه مى نمود که مردم را مى گریاند و در وصیت نامه خانوادگى مرقوم فرموده: فرش بیرونى اطاق بزرگ و صندلى با پتوها و اسباب و لوازم راجع به سید الشهداء روحى له الفدآء و ائمه طاهرین علیهم السلام است. مهما امکن عزادارى ترک نشود و محفل عزاى حسینى منظرالهیّه و موجب برکت است . بعدا وارث همه اینها را به مسجدى که عزادارى امام حسین علیه السلام برپا مى شد اهداء کردند.

مرحوم همیشه آرزوى دیدار وطن خود نجف اشرف و زیارت قبر مولایش ‍ حضرت امیر المؤمنین علیه السلام و آستان بوسى سالار شهیدان حسین بن على علیه السلام را داشت. با خیلى تأسف تا روز وفات ایشان راه عراق مسدود بود تا بدرود جهان گفت.

مرحوم خیلى فقیرنواز بود به طوری که هیچ مستحقّى را از در خانه ناامید نمى کرد و همیشه از روحانیون دلجوئى مى نمود و آنچه از دستش مى آمد مشکلات ایشان را حل مى کرد حتى چند روز مانده به وفاتش حال نشستن نداشت. به پسری که پرستارش بود مقدارى پول زیر تشک نشان داد و فرمود من حال نشستن ندارم اگر صاحب حاجتى بیاید دست خالى برنگردان و از این پولها کمک نما. در آندم آخر نیز به یاد مستمندان بود. خداوند این بزرگوار را با اجداد طاهرینش محشور بدارد.

روز بیست و چهارم:

جنگ سویق،

در سال دوم ابوسفیان بعد از واقعه بدر نذر کرد که بزوجه اش ‍ مقاربت نکند و روغن نمالد تا انتقام از محمد صل اللّه علیه و آله و سلم و اصحاب او بگیرد. با دویست تن از مکه کوچ کرده تا عریض که در طرف مدینه واقع است رسیدند و یکى از انصار بنام معبد بن عمرو و مصاحب او را بکشت و یک دو خانه را با چند نخله خرما سوزاند. فکر کرد که به نذر خود عمل کرد با عجله برگشت چون این خبر به پیغمبر صل اللّه علیه و آله و سلم رسید با دویست نفر از مهاجر و انصار از دنبال ابوسفیان شتافت. او دانست که پیغمبر صل اللّه علیه و آله و سلم از عقب آنها مى آید امر کرد لشکریانش انبانهاى سویق را که به جهت زاد راه آورده بریختند تا براى فرار سبکبار باشند. مسلمانان رسیدند و آنها را برداشتند از این جهت غزوه ذات السویق گویند. پیغمبر تا اراضى قرقرة الکدر از پى ایشان رفت ولى اثر نیافت سپس برگشتند.

روز بیست و پنجم:

1- روز دحو الارض

2- خروج حضرت رضا علیه السلام از مدینه به مرو.

مأمون بعد از استقرار در خلافت، حکومت عراق را به حسن به سهل تفویض کرد و خود در بلده مرو اقامت نمود. در اطراف بعض ممالک برخى از سادات به طمع خلافت مخالفت اظهار کردند این خبر به گوش مأمون رسید. با وزیر خود مشورت نمود. رأى ایشان بر این قرار گرفت که حضرت رضا علیه السلام از مدینه به مرو طلب نمایند و ولیعهد کنند تا سایر سادات دندان طمع از خلافت بردارند. حضرت علیه السلام در اول قبول نمى کرد ولى چون اصرار از اعتدال گذشت قبول فرمودند. جهت وداع قبر پیغمبر صل اللّه علیه و آله و سلم داخل مسجد مى شد و مکرّر قبر مبارک را وداع مى کرد و بر مى گشت و صداى حضرت علیه السلام به گریه بلند مى شد تا اینکه امروز از مدینه بسوى مرو خارج شد.

3- شهادت جناب ابراهیم بن عبدالله بن الحسن بن الحسن بن على علیه السلام 145 ق.

در سال 145 ق در ماه جمادى الاخرة جناب محمد برادر ابراهیم که از بزرگان اهل بیت علیهم السلام است در مدینه خروج نمود و عامل منصور را به قتل رسانید و حجاز را تصرف کرد و تمام اهل مکه و مدینه تابع وى شدند و مالک بن انس فقیه مدینه فتوا مى داد که مردم او را یارى کنند. چون این خبر به منصور دوانقى رسید عیسى برادرزاده اش را جهت جنگ با محمد صاحب نفى زکیّه به مدینه فرستاد تا اینکه جمعى از یاران محمد گریختند و جمعى کشته شدند. آخرالامر محمد بن قحطبه ملعون شمشیرى به سینه محمد زد و او را به خاک انداخت و سر نازنین او را از بدن جدا نمود و به نزد منصور فرستاد و منصور آن سر را به زندان نزد پدرش عبدالله محض‍ فرستاد. و محمد را به این جهت نفس زکیّه مى گفتند که چون یقین به قتل خود نمود دفترى که در او اسماء بیعت کنندگان بودند سوزانید تا بدست دشمنان نیافتد و باعث گرفتارى آنها نشود.

در وقت شهادت محمد، برادرش ابراهیم در بصره بود و سه روز به آخر رمضان مانده خبر شهادت محمد به او رسید.

در اول رمضان سال 145 ق ابراهیم در بصره خروج کرد و جماعتى بى شمار با او بیعت کردند و منصور در همین سال به بناء شهر بغداد پرداخت. در اثنا خبر دادند که ابراهیم بن عبدالله در بصره خروج کرده و بر اهواز و فارس غلبه نموده جز خونخواهى برادرش و کشتن منصور قصد ندارد منصور از بناء بغداد دست کشید و سوگند یاد کرد به عیش و لذت مشغول نشود تا سر ابراهیم را نزد او بیاورند یا سر او را نزد ابراهیم ببرند. منصور عیسى را به جنگ ابراهیم فرستاد. از اهالى کوفه از ابراهیم خواسته بودند به کوفه بیاید که در آنجا صد هزار تن در انتظار مقدم او هستند. اهالى بصره مخالفت مى کردند ولى ابراهیم به جانب کوفه حرکت کرد و شانزده فرسخ به کوفه مانده در زمین باخمرى از اراضى طف دو لشکر تلاقى کردند. جنگ شروع شد و ابراهیم بر لشکر منصور ظفر یافت. ناگاه تیرى از رامى غیر معلوم بر ابراهیم رسید. ابراهیم تکمه هاى قباى خود را گشود که حرارت معرکه را دفع کند ناگاه تیرى دیگر از رامى غیر معلوم بر گودى گلوى وى اصابت کرد. بى اختیار دست به گردن اسب درآورد و در سال 145 ق در 25 ذیقعده ابراهیم وفات کرد و سر او را بریدند و به نزد عیسى آورده او نیز به منصور فرستاد در حالیکه ابراهیم 48 ساله بود و قبرش در باخمرى است که در شانزده فرسخى کوفه مى باشد چنانکه دعبل خزاعى گفته:

و اُخرى بارض الجوز جان محلُّها و قبر ببا خمرى لدى الغربات

روز بیست و ششم:

حضرت رسول اکرم صل اللّه علیه و آله و سلم براى حجة الوداع از مدینه خارج شد 10 ق.

پیامبر اسلام صل اللّه علیه و آله و سلم بعد از هجرت، ده سال در مدینه ماند و به حج نرفت تا اینکه سال دهم خداوند عالمیان این آیه را نازل فرمود: و اذّن فى الناس بالحجّ یاءتوک رجالا و على کلّ ضامر یأتین من کلّ فجّ عمیق یعنى مردم را به حج اعلام کن و دعوت عمومى نما تا پیاده و سواره بر مرکبهاى لاغر از هر راه دور به سوى خانه خدا بیایند (سوره حج آیه 27). رسول خدا مؤذّنان را دستور داد مردم را به آوازهاى بلند اعلام نمایند که پیامبر صل اللّه علیه و آله و سلم به حج خواهد رفت و هر کسى توانائى دارد حاضر شود و پیامبر صل اللّه علیه و آله و سلم نامه ها نوشت حتى به اطراف مدینه و به اعراب بادیه نشین خبر دادند. مردم بسیار جمع شدند و چهار روز از ماه ذیقعده مانده حضرت صل اللّه علیه و آله و سلم با آنها از مدینه براى حجة الوداع خارج شدند.

روز بیست و نهم:

مسموم شدن حضرت امام محمد تقى جواد علیه السلام 220 ق در بغداد.

مأمون بعد از شهادت امام رضا علیه السلام، حضرت جواد علیه السلام را از مدینه به بغداد طلبید و دختر خود را به او تزویج کرد و در مدت اقامتش در بغداد از بدى معاشرت مأمون منزجر بود. بالاخره از مأمون اجازه خواست و به حج خانه خدا مشرف شد و از آنجا به مدینه آمده و در آن شهر منوره توقف کرد تا مأمون وفات نمود و معتصم برادر او به خلافت رسید و معتصم از شنیدن فضائل و کمالات آن بزرگوار آتش حسد در سینه او مشتعل گشت و آن جناب را به بغدا طلبید.

امام جواد علیه السلام فرزندش امام على النقى علیه السلام را جانشین خود نموده و وداع کرد و با دل خونین از قبر جد بزرگوارش مفارقت نمود و روانه بغداد گردید و در 28 محرم سال 220 داخل بغداد گشت. معتصم بى میلى ام الفضل را از حضرت جواد علیه السلام مى دانست زیرا امام جواد علیه السلام مادر امام على النقى علیه السلام را بر او ترجیح مى داد لذا ام الفضل همیشه از حضرت جواد علیه السلام شاکى بود. در زمان حیات مأمون مکرّرا از حضرت به او شکایت مى کرد و او گوش نمى داد و اذیت حضرت را به صلاح خلافت خود نمى دید. بالاخره معتصم ام الفضل را خواست و به قتل حضرت راضى کرد و زهرى براى او فرستاد که به آن مظلوم بخوراند. آن زن بى وفا انگور رازقى را زهر آلود نمود و به آن بزرگوار آورد. حضرت علیه السلام میل فرمود و اثر زهر در بدن مبارک ظاهر گردید.

روز سى ام:

امّ الفضل بعد از خوراندن زهر به امام جواد علیه السلام پشیمان شد و چاره اى نداشت جز گریه کردن، حضرت علیه السلام فرمود الحال که مرا کشتى گریه مى کنى. بخدا سوگند که به بلائى مبتلا خواهى شد که مرهم پذیر نباشد. بعد از شهادت حضرت علیه السلام معتصم ام الفضل را به خانه خود برد و در همان زودى زخمى در او پیدا گردید. هر چه اطبّا معالجه کردند موثر نیافتاد تا از خانه معتصم بیرون آمد و آنچه از مال دنیا داشت صرف مداواى آن مرض کرد و چنان پریشان شد که از مردم سوال مى کرد و با بدترین احوال هلاک گردید.

بنا به مشهور حضرت جواد علیه السلام در آخر ماه ذی القعده در سال 220 ق در 25 سالگى به شهادت رسید و جنازه آن بزرگوار را بعد ازغسل و کفن در مقابر قریش در پشت سر جد بزرگوارش امام موسى بن جعفر علیه السلام دفن نمودند که الآن به کاظمین معروف است.

والد معظّمش امام على بن موسى الرّضا علیهما السلام و والده مکرّمه اش خیزران بود و آن حضرت چهار دختر و چهار پسر داشت ولى بعضى هفت دختر و چهار پسر نوشته اند و عقب آن جناب منحصر از دو پسر است : امام على النقى علیه السلام و ابو احمد موسى که موسى مبرقع گویند و جدّ سادات عظام رضویّه مى باشد. کنیه آن حضرت، ابوجعفر چون در نام و کنیه با امام محمد باقر یکى بود لذا این بزرگوار را ابوجعفر ثانى گویند و اشهر القابش تقى و جواد مى باشد و آن مظلوم از ام الفضل دختر مأمون اولادى نداشت.

منبع: امور حج و زیارت سازمان صدا و سیما

Load ListContent Error

اوقات شرعي

آمار سايت
بازديد آنلاین: 16
بازديد روز: 512
بازديد دیروز: 894
كاربران ثبت شده امروز: 0
كل كاربران: 0
بازديد ماه جاری: 28063
كل بازديد كنندگان: 976780